|
ای عاشقان در همدلی دستی برآرید بر زخم پنهان دلم مرهم گذارید
|
سال ۸۷ با همه فراز و نشیب و تلخ و شیرینی هایش رو به پایان است
و صدای پای بهار هر روز نزدیک و نزدیکتر می شود.
در قانون اين طبيعت باشكوه، هر تولدي زيبا و شورانگيز است
و اينك نويدتولدي دوباره به گوش مي رسد. بهار فصل تولد و شكفتن است.
بهار كه مي رسد خيلي اتفاقها مي افتد و مناظر زيبا و حيرت انگيزي
خلق مي شود؛
جوان شدن طبيعت، بازشدن شكوفه گل ها، جوانه زدن برگ درختان،
سربرآوردن گياه از خاك، عطرخوش نسيم فروردين، صداي دل انگيز رود،
آفتاب مطبوع، ملايم و نوازشگر بهاري، نم نم باران، بوي برگ هاي
خيس جنگل، دوباره متولد مي شود.
صداي بال پرستو مي آيد، هزاران گنجشك بر شاخسار درختان نغمه سر
مي دهند،
كبوتران در آسمان آبي به پرواز در مي آيند، آواز چلچله ها شنيدني است.
بنفشه ها زير تنه درختان كهنه، سربرمي آورند و شكوفه هاي درختان
چشم ها را مي نوازد،
بوي ياس و بنفشه مي آيد.
اين همه زيبايي و طراوت، روح ما را به وجد مي آورد و قلبمان را
روشن مي كند.
اين تازگي و نشاط طبيعت و احساس لطيفي كه به ما دست مي دهد،
مي تواند شروع يك حركت مثبت در آغاز سال باشد، يك تغيير و تحول شايسته.
دعاي تحويل سال يادتان هست؟ اين دعاي پرمعنا از زمين و زمان
شنيده مي شود:
«يا محول الحول والاحوال!»
در چنين روزها و شب هايي كه مبهوت خلقت او مي شويم،
نگاه و احساسمان را به هستي تازه كنيم تا به سوي بهترين حال ها،
رهنمون شويم.
صداي پاي بهار مي آيد. به بهار فكر كنيم تا شاد، بانشاط و پرلبخند باشيم
مثل طبيعت بهاري.
دوستان و همراهان عزیز:
این آخرین آپ من در سال ۸۷ هست ، پیشاپیش میلاد با سعادت
پیامبر اعظم(ص) و فرزند بزرگوارش امام جعفر صادق (ع) و سال جدید
را به حضور همه سروران گرامی تبریک عرض می کنم ، امیدوارم سالی
خوش توام با سلامتی و موفقیت در پیش روی داشته باشید.
هنگام تحویل سال که یکی از مواقع استجابت دعا هست ، این بنده حقیر
را هم از دعای خیر فراموش نفرمایید.
یا حق ![]()

بهار می آید
با ترانه دل انگیز باران
و ترنم شیرین جویبار
که رگهای خاک را از زلال جاری عشق آکنده سازد
باشد تا
طراوت سبز جوانه ها را به میهمانی خانه های دلمان بخوانیم
و با سرخی ایمان لاله ها پیمان ببندیم
تنگ بلورین زندگی تان مالامال شبنم عشق وایثار
![]()
![]()
![]()

شاید دیگر مرا نشناسی!
شاید مرا به یاد نیاوری ، اما من خوب تو را میشناسم . ما همسایه شما بودیم
و شما همسایه ما و همهء ما همسایه خدا.
یادم می آید گاهی وقت ها می رفتی و زیر بال فرشته ها قایم میشدی .
و من همه آسمان را دنبالت میگشتم، تو می خندیدی و من پشت خنده ها پیدایت میکردم.
خوب یادم هست که آن روزها عاشق آفتاب بودی . توی دستت همیشه قاچی از خورشید بود ،
نور از لای انگشت های نازکت میچکید . راه که میرفتی ردی از روشنی روی کهکشان می ماند.
یادت می آید؟ گاهی شیطنت می کردیم و می رفتیم سراغ شیطان.
تو گلی بهشتی به سمتش پرت میکردی و او کفرش در می آمد . اما زورش به ما نمی رسید .
فقط میگفت: همین که پایتان به زمین برسد ، میدانم چطور از راه به درتان کنم.
تو شلوغ بودی ، آرام و قرار نداشتی . آسمان را روی سرت میگذاشتی
و شب تا صبح از این ستاره به آن ستاره می پریدی
و صبح که میشد در آغوش نور به خواب میرفتی.
اما همیشه خواب زمین را میدیدی . آرزویی، رویاهای تو را قلقلک میداد.
دلت میخواست به دنیا بیایی و همیشه این را به خدا می گفتی
و آن قدر گفتی و گفتی تا خدا به دنیایت آورد ، ما هم به دنیا آمدیم و همه چیز تمام شد .
تو اسم مرا از یاد بردی و من اسم تو را . ما دیگرنه همسایه هم بودیم و نه همسایه خدا.
ما گم شدیم و خدا را گم کردیم ...........
دوست من ، همبازی بهشتی ام ! نمی دانم چقدر دلم برایت تنگ شده .
هنوز آخرین جمله خدا توی گوشم زنگ میزند:
"از قلب تو تا من یک راه مستقیم است، اگر گم شدی از این راه بیا."
بلند شو ، از دلت شروع کن . شاید دوباره همدیگر را پیدا کنیم.

یادش بخیر ، اما خدا را یادمان رفت
سر مشقهاي آب بابا يادمان رفت
رسم نوشتن با قلمها يادمان رفت
گل کردن لبخندهاي همکلاسي
با يک نگاه ساده حتي يادمان رفت
ترس از معلم، حل تمرين پاي تخته
آن زنگهاي بي معما يادمان رفت
راه فرار از مشقهاي توي خانه
"اي واي ننوشتيم آقا" يادمان رفت
آن روزها را آنقدر شوخي گرفتيم
جديت((تصميم کبري )) يادمان رفت
شعر((خداي مهربان)) را حفظ کرديم
يادش بخير اما خدا را يادمان رفت
در گوشمان خواندند رسم آدميت
آن حرفها را زود اما يادمان رفت
فردا چه کاره ميشوي؟ موضوع انشاء
ساده نوشتيم آنقدر تا يادمان رفت
ديروز تکليف آب بابا بود و خط خورد
تکليف فردا، نان و بابا يادمان رفت
یا حق

اگر امروز صبح سالم از خواب برخاستید، قدر سلامتى خود را بدانید زیرا جمعیتی مطابق با یک میلیون نفر تا یک هفته دیگر زنده نخواهند بود.
اگر تاکنون از آسیبهاى جنگ،
تنهایى در سلول زندان، عذاب شکنجه،
یا گرسنگى در امان بودهاید،
وضعیت شما از وضعیت ٥٠٠ میلیون نفر در دنیا بهتر است.
اگر میتوانید بدون ترس از زندانى شدن یا مرگ، وارد مسجد (یا کلیسا) شوید، وضع شما از ٣ میلیون نفر در دنیا بهتر است.
اگر در یخچال شما خوراکى و غذا وجود دارد،
اگر کفش و لباس دارید،
اگر تختخواب و سرپناهى دارید،
در این صورت شما از ٧٥٪ مردم جهان ثروتمندتر هستید.
اگر در بانکى حساب دارید، و اگر در جیبتان پول دارید،
شما به ٨٪ مردم دنیا که چنین شرایطى دارند تعلّق دارید.
اگر شما این نوشته را میخوانید، از سه خوشبختى بهرهمند هستید:
1- یک کسى به فکر شما بوده است.
2- شما به ٢٠٠ میلیون نفرى که قادر به خواندن نیستند تعلّق ندارید.
3- شما جزو ١٪ از مردم دنیا هستید که کامپیوتر دارند.
به قولی :
طورى کار کنید که انگار نیازى به پول ندارید،
طورى عشق بورزید که انگار هرگز آزرده خاطر نشدهاید،
طورى برقصید که انگار هیچکس شما را نمیبیند،
طورى آواز بخوانید که انگار هیچکس صداى شما را نمیشنود،
و بالاخره طورى زندگى کنید که انگار زمین، بهشت جاودانه است.