تبليغاتX
همدلی
ای عاشقان در همدلی دستی برآرید بر زخم پنهان دلم مرهم گذارید

 

 

شبهای دراز بی عبادت چه كنم؟

 طبعم به گناه كرده عادت، چه كنم؟

 گویند كریم است و گنه می بخشد؛

 گیرم كه ببخشد، زخجالت چه كنم؟

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 اردیبهشت1387ساعت 14:11  توسط افشین  | 

 

دو روز مانده به پایان جهان، تازه فهمید که هیچ زندگی نکرده است.

 تقویمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقی مانده بود.

پریشان شد و آشفته و عصبانی. نزد خدا رفت تا روزهای بیشتری از خدا بگیرد.

داد زد و بد و بیراه گفت،خدا سکوت کرد.

 آسمان و زمین را به هم ریخت،خدا سکوت کرد.

جیغ زد و جار و جنجال راه انداخت،خدا سکوت کرد.

به پر و پای فرشته و انسان پیچید،خدا سکوت کرد.

 کفر گفت و سجاده دور انداخت، خدا سکوت کرد.

دلش گرفت و گریست و به سجاده افتاد..........

 خدا سکوتش را شکست و گفت :عزیزم اما یک روز دیگر هم رفت. تمام روز را به بد و بیراه و جار و جنجال از دست دادی. تنها یک روز دیگر باقیست. بیا و لااقل این یک روز را زندگی کن.

 لابه لای هق هقش گفت: اما با یک روز... با یک روز چه کار می توان کرد...

خدا گفت:آن کس که لذت یک روز زیستن را تجربه کند ، گویی که هزارسال زیسته است و آنکه امروزش را درنمی یابد، هزار سال هم به کارش نمی آید.

 آن گاه سهم یک روز زندگی را در دستانش ریخت و گفت: حالا برو و زندگی کن.

 او مات و مبهوت به زندگی نگاه کرد که در گودی دستانش می درخشید.

 اما می ترسید حرکت کند، می ترسید راه برود، می ترسید زندگی از لای انگشتانش بریزد.

 قدری ایستاد... بعد با خودش گفت: وقتی فردایی ندارم، نگه داشتن این زندگی چه فایده ای دارد، بگذار این یک مشت زندگی را مصرف کنم.

 آن وقت شروع به دویدن کرد. زندگی را به سر و رویش پاشید، زندگی را نوشید و زندگی را بویید و چنان به وجد آمد که دید می تواند تا ته دنیا بدود، می تواند بال بزند، می تواند پا روی خورشید بگذارد.می تواند...

 او در آن یک روز آسمان خراشی بنا نکرد، زمینی را مالک نشد، مقامی را به دست نیاورد

اما... اما در همان یک روز دست بر پوست درخت کشید.

 روی چمن خوابید.

 کفش دوزکی را تماشا کرد.

سرش را بالا گرفت و ابرها را دید .

 به آنهایی که نمی شناختندش سلام کرد .

 برای آنها که دوستش نداشتند از ته دل دعا کرد.

او در همان یک روز آشتی کرد و خندید و سبک شد، لذت برد و سرشار شد و بخشید، عاشق شد و عبور کرد و تمام شد.

 او همان یک روز زندگی کرد .

اما فرشته ها در تقویم خدا نوشتند، امروز او در گذشت، کسی که هزار سال زیسته بود.

                  

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 اردیبهشت1387ساعت 22:45  توسط افشین  | 

  ۲۵ نکته ي طلايي (2)

همسر

 

جهت داشتن زندگي موفق و سراسر از شادي و مهر،  رعايت 25 نکته ي زير توصيه مي شود :

 

1- گمان مبريد که يک ازدواج ايده‌آل ، هميشه بايد با آرامش توام باشد و تناقضي پيش نيايد. هيچ زن يا شوهري کمال مطلق نيست، بنابراين اجازه دهيد احساسات خوب و بد ظاهر شوند. به گفته ي سعدي، در بوستان نظر نکني، هر جا که گلي هست، خاري هست. تار و پود، بافته ي زندگي سياه و سفيد است.

 

2- انديشه خواني نکنيد و صرفا بر اساس تصورات و يا پيشداوري خود تصميم نگيريد!

 

3- خودتان براي زندگي تصميم بگيريد و نگذاريد به خاطر توجه بيش از حد به نظرات ديگران در تصميم‌گيري دچار تزلزل شويد با استمداد از عقل و منطق و يا با مشورت با فرد متخصص امر، تصميم قاطع بگيريد.

 

4- در بدو ورود به زندگي زناشويي، اصل مسلمي بايد در نظر داشته باشيد که سرنوشت خوب و بد زندگي منوط و مشروط به سوء يا حسن اداره ي شماست.

 

5- در تصميم‌گيري‌ها جاي اشتراک براي همسر باقي بگذاريد.

 

6- همسر خود را نيز حتي‌الامکان در سرگرمي‌هاي خود شريک کنيد.

 

7- از همسر خود برداشت‌هاي صحيح داشته باشيد، به او برچسب غلط و ناپسند نزنيد.

 

8- اگر همسر شما (خانم) داراي تالمات و ناراحتي خاصي است ، خود را خونسرد و بي‌اعتنا جلوه ندهيد ، بلکه با او همدردي و دلجويي کنيد و يا اگر همسرتان (مرد) در خود فرو رفته است ضمن حمايت وي، رفتارش را تحمل کنيد، و به او فرصت دهيد تا مشکلاتش را حل کند.

 

9- تفريح و سرگرمي را از زندگي حذف نکنيد . وقتي را به تفريجات خانوادگي اختصاص دهيد.

 

10- خودتان را فراموش نکنيد.

 

11- در انتقاد کردن از همسر با ظرافت برخورد کنيد. سعي کنيد اول صفات خوب وي را بر شماريد و سپس انتقادهاي خود را در قالب پيشنهاد و به طرز سوالي مطرح نمائيد.

 

12- خوبي‌ها و صفات خوب همسر را هميشه در نظر داشته باشيد و وي را به خاطر خصوصيات و ويژگي‌هاي خوب و انساني‌اش تمجيد نمائيد.

 

13- نقاط ضعف همسر را پررنگ نکنيد با برخوردهاي مناسب مي‌توانيد اين نقاط ضعف را رفع کنيد.

 

14- سعي کنيد همسرتان را همان‌گونه که هست بپذيريد.

 

15- از اضطراب‌هاي دروني خود بکاهيد تا افکار غيرمنطقي بر شما غالب نشود.

 

16- تا آنجا که مي‌توانيد نگذاريد افسردگي و ناراحتي بر شما غلبه کند زيرا تاثيرش به همسرتان صد چندان خواهد بود. بدو ورود همسر اخبار بد را به او ندهيد.

 

17- در نظر داشته باشيد که مسائل ظاهرا بي‌ارزش و کوچک، مي‌تواند مشکلات عميق و جدي به وجود آورند. بنابراين از حسادت‌هاي جزئي، از خود خواهي‌هاي جزيي، از تحريکات و اوقات تلخي‌ها خودداري کنيد.

 

18- با طعنه و کنايه صحبت نکنيد و از شوخي به‌عنوان سلاحي براي رها کردن تيرهاي دشمني استفاده نکنيد.

 

19- همسرتان نيز خانواده، آشنايان و دوستاني دارد با آنها معاشرت کنيد، رفت و آمد با آنها در تسهيل زندگي شما موثر است. ما به دوستان خوب، محتاجيم.

 

20- در اداره‌ ي خانه، در کار همسرتان مداخله نکنيد. هيچ‌چيز بيش از اين او را ناراحت نخواهد کرد. يار شاطر باشيد، نه بار خاطر.

 

21- مادر زن يا مادر شوهر را يک مشکل در زندگي زناشويي به حساب نياوريد.

 

22- اگر فرزند و يا فرزنداني داريد، مادرشان را در پيش چشم آنها خوار نکنيد و ارزش و قدر پدر را نيز در نظر فرزندان کاهش ندهيد.

 

23- همسرتان را از کم و کيف و چگونگي کار و شغل خود بي‌خبر نگذاريد، چه بسا در مواردي بتواند مشکلي را که حلش در نظر شما دشوار است ، آسان کند و آن را رفع يا راهنمايي نمايد.

24- محيط خانه را تميز نگه داريد، و به نوع پوشش و نظافت و آراستگي خود نيز توجه داشته باشيد. امام صادق (ع) مي‌فرمايد: «همانا خدا زيباست و زيبايي را دوست دارد».

25- به همسرتان محبت کنيد .  

منبع : برگرفته از کتاب مقدمه اي بر روان شناسي ازدواج – با تغيير و تلخيص

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 اردیبهشت1387ساعت 14:28  توسط افشین  | 

 

با من بمان

 

با من بمان ای همصدا ، تا آخره اسم سفر
از جاده های پر خطر ، این خسته را با خود ببر
با من بخوان ای همنوا ، شعر سپید عاشقی
این واژه را با هر زبان ، تنها توئی که لایقی
من صد بیابان عاشقم ، دریای عشقم را ببین
از آسمان قلب من ، گلهای حسرت را بچین
در کوچه های عاشقی ، من عابری دلخسته ام
از من گذشتم با دلم ، چون بر دلت دل بسته ام
در فصل سرد عاشقی ، من گرم پندار توام
در وصف عشقت مانده ام ، حالا پی شعری نوام
در شهر بی سامان شب، با یاد تو من شاعرم
از قصه های شهر شب ، تنها توئی در خاطرم ....

+ نوشته شده در  جمعه 20 اردیبهشت1387ساعت 15:12  توسط افشین  | 

تنها توییُ تنها تویی در خلوت تنهاییم

تنها تو می خوانی مرا با این همه رسوائیم

ای یار بی همتای من سرمایه سودای من

گر بی تو مانم وای من وای از دل سودائیم

جان گشته سر تا پا تنم از ظلمت تن ایمنم

شد آفتاب روشنم پیدا به نا پیدائیم

من از هوسها رسته ام از آرزوها جسته ام

مرغ قفس بشکسته ام شادم ز بی پروائیم

دانی که دلدارم توئی دانم خریدارم توئی

یارم توئی یارم توئی شادی از این شیدائیم

آن رشک ماه و مشتری آمد به صد افسونگری

گفتم به "زهره" ننگری ای دولت بینائیم

 

+ نوشته شده در  جمعه 20 اردیبهشت1387ساعت 14:55  توسط افشین  | 

 

وقتي بارون مي باره خيلي ها چتر هاشون رو باز مي كنن كه خيس نشن،

 

خيلي ها از گلي و خيس شدن لباس هاشون گله مي كنند ...

 

اما يه نگاه به اين جاده هاي خاكي بكنيد؛ فقط يه نم بارون لازم دارن تا سفت و محكم و صاف صاف بشن. تاديگه گرد و خاك نكنن ...

 

دلاي خيلي از ما ها هم فقط يه نم لازم داره يه نم ...

 

وقتي بارون مي باره ....

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 اردیبهشت1387ساعت 18:16  توسط افشین  | 

۲۵ نکته ی طلایی (1)

پرنده

جهت داشتن زندگی موفق و سراسر از شادی و مهر،  رعایت 25 نکته ی زیر توصیه می شود :

 

1- قبل از ازدواج اهدافتان را در زندگی مشخص کنید و بدانید اهداف آنی مدت، کوتاه مدت و بلند مدت شما چه‌ چیزهایی هستند. در مورد خودتان ، احساسات مثبت و منفی‌تان و صفات شخصیتی خود ، کاملا فکر کنید و سعی کنید به نتیجه‌ای درست دست یابید.

 

2- در مورد معیارهای انتخاب همسر، روانشناسی زن و مرد، وارد شدن در زندگی مشترک ، و نحوه بنیان نهادن یک زندگی پاک و بدون آلایش ، مطالعه نمائید.

 

۳- با فردی که قرار است همسر وی شوید ، در کمال صداقت و یکرنگی ظاهر شوید و این صداقت و راستی را تا آخر زندگی حفظ کنید.

 

4- شخصی را به همسری برگزینید که از نظر روحی، اخلاقی، صفات شخصیتی، گذشته زندگی کاملا مشابه شما و در ردیف شما باشد و با او از نظر پایگاه اجتماعی و ارزش‌های خانوادگی و موقعیت اقتصادی و نگرش‌های مذهبی و سیاسی سنخیت و تناسب داشته باشید و کفو همدیگر باشید.

 

۵-  فنون برقراری ارتباط را بیاموزید.

 

۶- دیدگاه‌ها و نیازهای همسرتان را در زندگی به حساب آورید و از دیدگاه او نیز به مسائل فکر کنید.

 

7- تفکرات منفی را از خود دور کنید، مثبت بیندیشید.

 

8- تفکرات غیرمنطقی را از ذهن خارج و تفکرات منطقی را جایگزین آن نمایید.

 

۹- ذهنیت مقایسه‌ای نداشته باشید.

 

10- واقع‌بین باشید و واقعیت نگری را با زندگی‌تان همراه سازید.

 

11- توانمندی‌های خود را به حساب آورید و بر اعتماد به نفس خود بیفزاید.

 

12- در سخن گفتن دقت فرمایید، و از قدرت کلمات غافل نشوید.

 

13- خودتان باشید.

 

14- در زمان حال زندگی کنید، گذشته‌ها، گذشت، آینده نیز هنوز نیامده است.

 

15- باورهای غلط و غیرمنطقی خود را تغییر دهید.

 

16- در زندگی خود خشک و بی‌روح نباشید، بلکه زندگی مشترک را با شوخ‌طبعی لذت‌بخش‌تر کنید.

 

17- در مواقعی که مهمان دارید با همسرتان جنگ و جدال نکنید. حرمت همسرتان را نگهدارید و در حفظ شخصیتش بکوشید.

 

18- دروغگویی را به کلی از زندگی حذف کنید، زیرا ریشه‌های اعتماد متقابل را سست می‌کند.

 

19- اگر رفتار همسرتان موافق معیارهای اجتماعی نیست، وی را تحقیر نکنید، با زبان لطف و محبت رفتارهای منفی او را متذکر شوید، مطمئن باشید که می‌پذیرد.

 

20- نظر و سلیقه ی همسرتان را از سر رقابت، رد نکنید. بلکه با عقل و منطق بسنجید، اگر درست یافتید، بپذیرید، در غیر این صورت با زبان محبت او را متقاعد سازید.

 

21- نگذارید عادت سکوت بر زندگی شما غلبه کند. از صحبت با خانواده خودداری نکنید.

 

22- در هنگام صحبت کردن با همسر از روی تحکم سخن نرانید و سلطه‌‌جو نباشید.

 

23- همسر شما هم مانند دیگران استحقاق احترام را دارد و هر گونه احترامی که نسبت به او شود، موجب خرسندی وی خواهد بود.

 

۲۴- از محبت به همسر خویش غفلت نکنید، فراموش نکنید انسان تا پایان عمر نیازمند محبت و نوازش است. و این گفته پر ارج مولوی را به کار گیرید، که از محبت، خارها گل می‌شود.

 

۲۵- همیشه طالب عشق‌ورزی مباشید و عشق و مهر و لطف را از همسر خود توقع نداشته باشید. خود شما هم باید سهم خویش را بپردازید و بدانید لذتی است در عشق ورزیدن که در عشق طلب کردن نیست.

ادامه دارد

منبع : برگرفته از کتاب مقدمه ای بر روان شناسی ازدواج – با تغییر و تلخیص

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 اردیبهشت1387ساعت 17:0  توسط افشین  | 

اللهم عجل لولیک الفرج

برای آمدنت انتظار کافی نیست

دعا و اشک و دل بیقرار کافی نیست

خودت دعا بکن ای نازنین که برگردی

دعای این همه شب زنده دار کافی نیست

 

اللهم عجل لولیک الفرج

+ نوشته شده در  جمعه 13 اردیبهشت1387ساعت 20:42  توسط افشین  | 

 

در بیمارستانی، دو بیمار در یك اتاق بستری بودند.

یكی از بیماران اجازه داشت كه هر روز بعد از ظهر یك ساعت روی تختش كه كنار تنها پنجره اتاق بود بنشیند ولی بیمار دیگر مجبور بود هیچ تكانی نخورد و همیشه پشت به هم اتاقیش روی تخت بخوابد.

آنها ساعتها با هم صحبت می‏كردند؛ از همسر، خانواده، خانه، سربازی یا تعطیلاتشان با هم حرف می‏زدند .

 هر روز بعد از ظهر، بیماری كه تختش كنار پنجره بود، می‏نشست و تمام چیزهائی كه بیرون از پنجره می‏دید، برای هم اتاقیش توصیف می‏كرد.

پنجره، رو به یك پارك بود كه دریاچه زیبائی داشت. مرغابیها و قوها در دریاچه شنا می‏كردند و كودكان با قایقهای تفریحیشان در آب سرگرم بودند. درختان كهن، به منظره بیرون، زیبایی خاصی بخشیده بود و تصویری زیبا از شهر در افق دور دست دیده می‏شد.

همان‏طور كه مرد كنار پنجره این جزئیات را توصیف می‏كرد، هم اتاقیش چشمانش را می‏بست و این مناظر را در ذهن خود مجسم می‏كرد و روحی تازه می‏گرفت.

روزها و هفته‏ها سپری شد. تا اینكه روزی مرد كنار پنجره از دنیا رفت و مستخدمان بیمارستان جسد او را از اتاق بیرون بردند.

مرد دیگر كه بسیار ناراحت بود تقاضا كرد كه تختش را به كنار پنجره منتقل كنند. پرستار این كار را با رضایت انجام داد.

مرد به آرامی و با درد بسیار، خود را به سمت پنجره كشاند تا اولین نگاهش را به دنیای بیرون از پنجره بیندازد. بالاخره می‏توانست آن منظره زیبا را با چشمان خودش ببیند ولی در كمال تعجب، با یك دیوار بلند مواجه شد!   مرد متعجب به پرستار گفت كه هم اتاقیش همیشه مناظر دل انگیزی را از پشت پنجره برای او توصیف می‏كرده است. پرستار پاسخ داد: ولی آن مرد كاملا نابینا بود!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 اردیبهشت1387ساعت 0:14  توسط افشین  | 

تقدیم به شما

+ نوشته شده در  دوشنبه 9 اردیبهشت1387ساعت 18:45  توسط افشین  | 

 

چقدر خنده داره که یک ساعت عبادت به درگاه الهی دیر و طاقت فرسا میگذره ولی 60 دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد می گذره!


چقدر خنده داره که 100  هزار تومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی که با همون مقدار پول به خرید می ریم کم به چشم میاد!


چقدر خنده داره که یه ساعت عبادت در مسجد طولانی به نظر میاد اما یه ساعت فیلم دیدن به سرعت میگذره!


چقدر خنده داره که وقتی می خوایم عبادت و دعا کنیم هر چی فکر می کنیم چیزی به فکرمون نمی یاد تا بگیم اما وقتی که می خوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم!


چقدر خنده داره که وقتی مسابقه ورزشی تیم محبوبمان به وقت اضافه می کشه لذت می بریم و از هیجان تو پوست خودمون نمی گنجیم اما وقتی که مراسم دعا و خطابه و نیایش طولانی تر از حدش می شه شکایت می  کنیم و آزرده خاطر می شیم!


چقدر خنده داره که خوندن یه صفحه و یا بخش از قرآن سخته اما خوندن 100 صفحه از پرفروشترین کتاب رمان دنیا آسونه!


چقدر خنده داره که سعی میکنیم ردیف جلو صندلی های یک کنسرت یا مسابقه رو رزرو کنیم اما به آخرین ردیف یک مسجد تمایل داریم!


چقدر خنده داره که برای عبادت و کارهای مذهبی هیچ وقت زمان کافی در برنامه روزمره خود پیدا نمی کنیم اما برای بقیه برنامه ها رو سعی می کنیم تو آخرین لحظه هم که شده انجام بدیم!


چقدر خنده داره که شایعات روزنامه ها رو به راحتی باور می کنیم اما سخنان قرآن رو به سختی باور می کنیم!


چقدر خنده داره که همه مردم می خوان بدون اینکه به چیزی اعتقاد پیدا کنند و یا کاری در راه خدا انجام بدن به بهشت برن!


چقدر خنده داره که وقتی جوکی رو از طریق پیام کوتاه و یا ایمیل به دیگران ارسال می کنید به سرعت آتشی که در جنگلی انداخته شود همه جا را فرا می گیرد اما وقتی که سخن و پیام الهی  رو  می شنوید دو برابر در مورد گفتن و یا نگفتن اون فکر می کنید!


خنده داره . اینطور نیست؟!
دارید می خندید؟
دارید فکر می کنید؟


این حرفارو به گوش بقیه هم برسونید و از خداوند سپاس گذار باشید که او خدای اعلی و دوست داشتنی است.


آیا این خنده دار نیست که وقتی که می خواهید این حرفارو به بقیه بزنید خیلی ها رو از لیست خودتون پاک می کنید بخاطر اینکه مطمئنید که اونها به هیچ چیز اعتقاد ندارند؟!!!
خنده داره؟ ...... تاسف آوره؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 9 اردیبهشت1387ساعت 18:31  توسط افشین  | 

شبی به گوشه خلوت ، خدا خدا کردم

ز روی صدق ، به دلخستگان دعا کردم

ز سینه آه کشیدم، دلم ز« آه » شکست

در آن شکستگی دل، چه گریه ها کردم

به شوق «سجده» فتادم به خاکِ گرمِ نیاز

نمازهای ز کف رفته را قضا کردم

در آن« صفای سحر، با طواف «کعبهُ عشق»

ز«مروه»«سعیِ»پر از جذبه تا «صفا» کردم

چه«حال» رفت ندانم که با عنایت اشک

به بحر رحمت بی منتها شنا کردم

ز«تن» رها شدم و«روحِ» من صعود گرفت

به دل، هوای ملاقات کبریا کردم

صدای بال ملائک، نشست درگوشم

همای عشق شدم، سیر در سما کردم

چکید اشک خلوصم به بالهای سپاس

چو با ملایکه پرواز ، تا خدا کردم

چه گویمت که چه شد؟ جذبه بود و رحمت دوست

به حیرتم که کجا بودم و چه ها کردم؟

ز بخت بد ، پس از آن شب، روانِ پاکم را

به دستِ«نفس هوس آزما» فنا کردم

کنون سزاست بر احوال خود بگریم زار

از آن که حال «مناجات» را، رها کردم

«هوای نفس»ندانم چه کرد با دل من

که خویش را زشبِ عاشقان جدا کردم

خدای من! همه دم، باب رحمتت بازست

منم که از تو جدا ماندم و خطا کردم

بهار عشق خزان شد، چه بی خبر ماندم

گریخت فیض سحر ، این خطا چرا کردم؟

رواست برق ندامت بسوزدم همه عمر

که با اطاعت «دل» پشت بر «خدا» کردم

                                                          مهدی سهیلی

 

  

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 اردیبهشت1387ساعت 22:55  توسط افشین  | 

کلیپ سرود ای ایران
اجرا شده توسط جمعی از بازیگران سینمای ایران

"یکی از خاطره انگیزترین لحظات شب یازدهمین جشن خانه سینما، اجرای سرود ای ایران توسط تعدادی از بازیگران سینمای ایران ازجمله : پرویز پرستویی، حمید جبلی، رویا نونهالی، حسن پورشیرازی، پژمان بازغی و ... بود."

> دانلود با فرمت موبايل

> دانلود با فرمت MP4

+ نوشته شده در  سه شنبه 3 اردیبهشت1387ساعت 17:29  توسط افشین  | 

در رویاهایم دیدم كه با خدا گفتگو می كنم .

 خدا پرسید :

پس تو میخواهی با من گفتگو كنی؟

من درپاسخش گفتم : اگر وقت دارید. خدا خندید و گفت وقت من بی نهایت است در ذهنت چیست كه می خواهی از من بپرسی؟
پرسیدم چه چیز بشر شما را سخت متعجب می سازد؟

خدا پاسخ داد:

-  اینكه آنها از كودكی شان خسته می شوند عجله دارند زود بزرگ شوند و بعد دوباره پس از مدتها آرزو میكنند كه كودك باشند....

- اینكه آنها سلامتی شان را از دست می دهند تا پول بدست آورند وبعد پولشان را از دست می دهند تا سلامتی شان را بدست آورند.

- اینكه با اضطراب به آینده نگاه می كنند و حال را فراموش می كنند، بنا بر این نه در حال زندگی می كنند نه در آینده.

- اینكه آنها به گونه ای زندگی میكنند كه گویی هرگز نمی میرند، و به گونه ای می میرند كه گویی هرگز زندگی نكرده اند...


+ نوشته شده در  یکشنبه 1 اردیبهشت1387ساعت 18:52  توسط افشین  |