|
ای عاشقان در همدلی دستی برآرید بر زخم پنهان دلم مرهم گذارید
|

دوست دارم به سالهای شیرین کودکی باز گردم و در کوچه باغهای شادی با پروانه ها به گفتگو بنشینم و با جویبار کوچکی که از کنار خانه مان می گذشت همراه شوم . وقتی که فقط شش بهار را دیده بودم با شقایق آشنا شدم و برایش شعری سرودم. فرشتگان شعرم را بر لوح آبی آسمان نوشتند .
آن روزها تنها نبودم . باران برایم سرود می خواند. نسیم از کناذم عبور می کرد و به من سلام می گفت و خورشید به رویم لبخند می زد . شبها که دلم می گرفت ، ستارگان و ماه برایم از فردایی روشن می گفتند . ومن سر خوش از شادیهای کودکانه ، خاطرات شیرینم را در دفتر ذهن می نوشتم .
امروز اما تنها تر از همه تنهایانم . گلی به سمت خانه من نمی شکفد. من خانه ستارگان را گم کرده ام .
دوست دارم به سالهای پر خاطره کودکی باز گردم و از غربت سرد شهر به صفای روستای کوچکمان پناه ببرم. شاید این دل تاریک در چشمه روشن و زلال روستا خود را پیدا کند.باید به کوچه های خاکی، به مزرعه به گلها به آن جویبار کوچک سلام کنم . باید بروم ، پروانه ها منتظرم هستند.


ای همنفس ! با من بمان امشب هوای گریه دارم
این لحظه های غربت و غم را برای گریه دارم
دارم غمی پنهان گداز و ، مردم چشمم گواه است
در برق این آیینه ی روشن صفای گریه دارم
من بی بهارم ، قاصد پاییز توفانزای تلخم
من ابر باران خیز غمگینم ، هوای گریه دارم
با یاد گلهایی که از این باغ توفان دیده رفتند
چون جویبار فصل پاییزی نوای گریه دارم
دارم لبی نا آشنا با خنده های شادمانی
اما نگاهی دردمند و آشنای گریه دارم
تا کی نگریم ؟ پنجه بیداد خاموشی مرا کشت
امشب در این خلوت امید های های گریه دارم
زین کلبه غمگین مرو تا سر به دامانت گذارم
در کنج این غربتکده ماتم سرای گریه دارم
بر شانه ات سر می نهم تا با فراق دل بگریم
با این همه اندوه خود، شادم که جای گریه دارم!
شعر از مهدی سهیلی

دل شد فنای عشق و کسی چاره ساز نیست
این غم کجا برم که دلی اهل راز نیست
دارم نیاز صحبت یاران دلنواز
کز یار دلنواز کسی بی نیاز نیست
دانم که عشق ،مایه شعر است و زین قیاس
آنجا که عشق نیست، سخن دل نواز نیست
ای آشنای راز ، مرانم به قهر و ناز
کاین حربه قدیم ، دگر کار ساز نیست
ما نقد عمر خویش به ناز تو داده ایم
این جان خسته بیش خریدار ناز نیست
من مهر می نمایم و تو ناز می کنی؟
در کارگاه عشق بدین فن نیاز نیست
دیشب به یاد روی تو چشمم نخفت هیچ
هرگز شبی به عمر ، چو دیشب دراز نیست
"شیوا" نیاز جمع برآور که در جهان
جز در میان جمع، کسی سر فراز نیست
شعر از دکتر جاوید صلاحی متخلص به شیوا
... نمی دانم ز تنهایی پناه آرم کدامین سوی ...
... پریشان حالم و بی تاب می گریم و قلبم بی امان محتاج مهر توست ...
... نمی دانی چه غمگین رهسپار لحظه های بی قرارم من ...
... به دنبال تو همچون کودکی هستم و معصومانه می جویم پناه شانه هایت را که شاید اندکی آرام گیرد دل ...
... دلم تنگ است ...
... وتنهایم و تنهایی به لب آورده جانم را...
... بیا تا با تو گویم از هیاهوی غریب دل که بی پروا ...
... تلنگر می زند بر من و می گوید به من نزدیک نزدیکی ...
... به دنبال تو می گردم به سویت پیش می آیم ...
... چه شیرین است پر از احساس یک خوشبختی نابم ...
... پر از امید سبز خواب دیدارم و می خواهم که نامت را به لوح سینه بنگارم ...
... و نجوایی کنم در دل و گویم تا ابد ...
... من دوستت دارم ...
![]()
![]()
|
چقدر خنده داره که یک ساعت عبادت به درگاه الهی دیر و طاقت فرسا میگذره ولی 60 دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد می گذره! | |
تو كیستی، كه من اینگونه بی تو بی تابم؟
شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم.
تو چیستی، كه من از موج هر تبسم تو
بسان قایق، سرگشته، روی گردابم!
تو در كدام سحر، بر كدام اسب سپید؟
تو را كدام خدا؟
تو از كدام جهان؟
تو در كدام كرانه، تو از كدام صدف؟
تو در كدام چمن، همره كدام نسیم؟
تو از كدام سبو؟
من از كجا سر راه تو آمدم ناگاه!
چه كرد با دل من آن نگاه شیرین، آه!
مدام پیش نگاهی، مدام پیش نگاه!
كدام نشاه دویده است از تو در تن من؟
كه ذره های وجودم تو را كه می بینند،
به رقص می آیند،
سرود میخوانند!
چه آرزوی محالی است زیستن با تو
مرا همین بگذارند یك سخن با تو:
به من بگو كه مرا از دهان شیر بگیر!
به من بگو كه برو در دهان شیر بمیر!
بگو برو جگر كوه قاف را بشكاف!
ستاره ها را از آسمان بیار به زیر؟
ترا به هر چه تو گویی، به دوستی سوگند
هر آنچه خواهی از من بخواه، صبر مخواه.
كه صبر، راه درازی به مرگ پیوسته ست!
تو آرزوی بلندی و، دست من كوتاه
تو دوردست امیدی و پای من خسته ست.
همه وجود تو مهر است و جان من محروم
چراغ چشم تو سبزست و راه من بسته است.
”فریدون مشیری”

به نام خدا
با عرض سلام
خداوند به سوی پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله ) وحی فرستاد " قل حسبی الله علیه بتوکل المتوکلون " بگو خدا مرا کافی است و همه توکل کنندگان به او اعتماد کنند (سوره زمر آیه 38)
ره آورد توکل
در زمان یکی از خلفای پیشین قحطی شد .وقتی از شدت قحطی جان مردم به لب و صبرشان لبریز شد ، خلیفه به مردم فرمان داد با گریه و زاری به سوی خداوند بروید . مردم آلات لهور و لعب و معصیت را شکسته و به دعا و مناجات پرداختند و همه دست نیاز به درگاه الهی دراز کردند .
در این میان غلامی را دیدند که دست می زند و می رقصد و می خواند . او را نزد خلیفه آوردند و گفتند : ای خلیفه این بر خلاف فرمان شما ، شادی می کند . خلیفه به غلام گفت : همه مردم در اضطراب و نگرانی به سر می برند و تو را چه شده ، که شادی می کنی؟ گفت : مولای من انباری پر گندم دارد و من از این جهت خاطر جمع هستم . خلیفه از این سخن مناثر شد و به فکر فرو رفت سپس سر بلند کرده و گفت : این توکل مخلوق به مخلوق است که به او آرامش داده پس اگر مخلوقات بر خالق متعال توکل کنند چه قدر آرامش و امنیت خاطر خواهند داشت
(ریاض الحکایات ص 116)
یا حق

بنام خدا
دیروز شیطان را دیدم. در حوالی میدان، بساطش را پهن کرده بود، فریب می فروخت. مردم دورش جمع شده بودند، هیاهو می کردند و هول می زدند و بیشتر می خواستند. توی بساطش همه چیز بود: غرور، حرص، دروغ و خیانت، جاه طلبی و قدرت. هرکس چیزی می خرید و در ازایش چیزی می داد. بعضی ها تکه ای از قلبشان را می دادند و بعضی پاره ای از روحشان را. بعضی ها ایمانشان را می دادند و بعضی آزادگی شان را.
شیطان می خندید و دهانش بوی گند جهنم می داد. حالم را بهم زد، دلم می خواست همه ی نفرتم را توی صورتش تف کنم.
انگار ذهنم را خواند، موذیانه خندید و گفت: من کاری با کسی ندارم، فقط گوشه ای بساطم را پهن کرده ام و آرام نجوا می کنم، نه قیل و قال می کنم و نه کسی را مجبور می کنم چیزی از من بخرد، می بینی آدم ها خودشان دور من جمع شده اند.
جوابش را ندادم. آن وقت سرش را نزدیکتر آورد و گفت: البته تو با اینها فرق می کنی. تو زیرکی و مؤمن. زیرکی و ایمان آدم را نجات می دهد. اینها ساده اند و گرسنه. به جای هر چیزی فریب می خورند.
از شیطان بدم می آمد، حرف هایش اما شیرین بود. گذاشتم که حرف بزند. و او هی گفت و گفت و گفت. ساعت ها کنار بساطش نشستم. تا اینکه چشمم به جعبه ای عبادت افتاد که لابه لای چیزهای دیگر بود. دور از چشم شیطان آن را برداشتم و توی جیبم گذاشتم. با خودم گفتم: بگذار یک بار هم که شده کسی چیزی از شیطان بدزدد. بگذار یک بار هم او فریب بخورد.
به خانه آمدم و در جعبه ی کوچک عبادت را باز کردم. توی آن اما جز غرور چیزی نبود. جعبه ی عبادت از دستم افتاد و غرور توی اتاق ریخت. فریب خورده بودم. دستم را روی قلبم گذاشتم، نبود. فهمیدم که آن را کنار بساط شیطان جاگذاشته ام. تمام راه را دویدم، تمام راه لعنتش کردم، تمام راه خدا خدا کردم. می خواستم یقه ی نامردش را بگیرم، عبادت دروغی اش را توی سرش بکوبم و قلبم را پس بگیرم.
به مبدان رسیدم. شیطان اما نبود.
آن وقت نشستم و های های گریه کردم، از ته دل.
اشک هایم که تمام شد، بلند شدم، بلند شدم تا بی دلی ام را با خود ببرم، که صدایی شنیدم...صدای قلبم را.
پس همان جا بی اختیار به سجده افتادم و زمین را بوسیدم. به شکرانه ی قلبی که پیدا شده بود.
یا حق

فروغ بزم یارم ماهتابم میتوان گفتن
غروب بام عمرم آفتابم میتوان گفتن
در آن بزمی که جام باده هم از پا در افتاده
سرودم ، نغمه ام، شورم، ربابم میتوان گفتن
به پش موج طوفان دیده دریای بی ساحل
سبک خیز و سبک بالم حبابم میتوان گفتن
در آن مکتب که درس عشق آموزند خوبان را
کلامم، نقطه ام، حرفم، کتابم میتوان گفتن
بکام خویش از دوران تلخ زندگی نیشم
بکام دوستان نوشم ، شرابم میتوران گفتن
برای تشنه کامان محبت چشمهء نوشم
فریب وادی خویشم سرابم می توان گفتن
زجور حادثه "پیروز" شد نا کام از وصفش
اگر مرگ آید از در، کامیابم میتوان گفتن
محمد کلانتری

تجربه نشان میدهد که با دو نوع شوهر رو به رو هستیم.
نوع اول شوهری است که زیاد فکر میکند، زیاد گوش میدهد، کم حرف میزند، بیشتر تمرکز میکند، تشکر میکند، صادق است، از کلمات خوب و دلنشین استفاده میکند و... هر کسی که فاقد این کیفیات باشد، یا از بعضی از اینها برخوردار نباشد، شوهر نوع دوم است. در نتیجه بهتر است مترصد عادات خوب باشیم. برای خوب شدن هرگز دیر نیست.
اگر فرض را بر این بگذاریم که با ده سال کم و زیاد 75 سال عمر کنید و باز اگر فرض را بر این بگذاریم که در 25 سالگی ازدواج کنید، میتوانیم نتیجه بگیریم که حدود 50 سال با همسرتان زندگی خواهید کرد. البته با 10 سال بیشتر یا کمتر.
حقیقت دوم این است که میتوانید از اشتباهات دیگران درس بیاموزید. بعضی از شوهرها گمان میکنند که به هیچوجه نمیتوانند زنشان را خوشبخت کنند. اما اینطور نیست.
مثلا قبل از این که میهمان دعوت کنید موضوع را با زنتان در میان بگذارید. به او فرصت کافی برای تدارک میهمانی بدهید.
حقیقت سوم این است که باید همه روزه برای شاد کردن زنتان کاری صورت دهید.
بعضی از زنها روزی چند بار از فرزندان، همسر، اقوام و خدمتکاران منزل ناراحت میشوند. این در واقع حقیقت چهارم است.
حال بعد از توجه به این حقایق، میتوان برای شاد کردن زنها کارهایی صورت داد. برای این کار باید در خود عادات بهتری ایجاد کنید.
با او موافقت کنید
هر کاری را که میخواهید بکنید، اما اگر زنتان در مقام اعتراض به شما حرفی زد از او پوزش بخواهید. توجه داشته باشید که شاد کردن زنتان علم نیست بلکه هنر است.
خیلی ساده است. از عقل سلیم پیروی کنید. برای زن شما سر زدن به مدرسه دخترتان مهمتر از این است که به کسی زنگ بزنید و مثلا معامله ای را انجام دهید. توجه داشته باشید که بعد از کشتن همه شیرهاست که میتوانید ببر را شکار کنید. شخصاً به این نتیجه رسیدهام که بسیاری از خانوادهها به علت تاخیری که در انجام دادن کاری صورت میگیرد با هم اختلاف پیدا میکنند. بسیاری از کارها را زودتر از موعد انجام دهید. اگر میبینید کاری هست که باید انجام دهید و فرصت انجام دادن آن را ندارید، آن کار را به دیگران واگذار کنید اما بگذارید که کار انجام شود.
ببینید که افراد خانواده ی شما چه خواستههایی دارند. آنها را روی برگهای بنویسید و هر چه سریعتر انجام دهید.
قول میدهم که شما اشتباه نمیکنید. راستی بگویید بدانم اگر زنتان اشتباه کرد، چه تفاوتی میکند اگر به او بگویید که اشتباه کردهاید؟ چه اشکالی دارد اگر بگویید متاسفم. حتی اگر نود و نه درصد اشتباه کرد باز هم میتوانید از او عذرخواهی کنید، مطمئن باشید که خیلی زود به اشتباهاتش پی میبرد. در زندگی زناشویی تنها چیزی که مهم نیست این است که چه کسی اشتباه کرده است زیرا هر کدام که اشتباه کنند هر دو ناراحت میشوند. اگر زنتان در برابر عذرخواهی شما معذرت خواست، آیا به راستی احساس بهتری پیدا نمیکنید؟
بگویید که متاسفید، عذر بخواهید چه تقصیر شما باشد، چه نباشد، اشتباه بهترین آموزگار انسان است. از هر حادثهای که شما را ناخشنود میکند درس بگیرید.
توجه داشته باشد که ناراحتی میتواند ناشی از حسادت یا دلخوری باشد.
مترجم: مهدی قراچه داغی
برداشت شده از سایت تبیان
تو که باران نگاهت همه را می بارد...
تو که امواج نگاهت همگان را سر ساحل وفا می خواند...
و من از دور تماشاگر بی نام و نشانی هستم...
به تو می اندیشم!
به همان لحظه که گفتم : بی تو در خانه غم میمیرم...
امشبی را به من آرامش ده...
و تو خندیدی که نه جانم...
بین ما فاصله هاست...
و من عادت کردم در شب سرد دلم به تو اندیشه کنم...!
و هنوز به تومی اندیشم!
به تو می اندیشم غریبه آشنا!
چشمانم هميشه گريانست و تو اشکهايم را پاک مي کني
و نمي داني که مسبب اشکهايم تو هستي..
کاش قلب مهربانت را به من هديه مي کردي...
تا مي ديدي همه هستيم را به پايت ميريزم ...
افسوس که در قلب مهربانت جايي ندارم....
من جدا از تو ميان غصهايم ميميرم ...
ای کاش تنها یک نفر هم در این دنیا مرا یاری کند
ای کاش می توانستم با کسی درد دل کنم
تا بگویم که ...
من دیگر خسته تر از آنم که زندگی کنم
تا بداند غم شبهایم را....
تا بفهمد درد تن خسته و بیمارم را...
قانون دنیا تنهایی من است...
و تنهایی من قانون عشق است...
و عشق ارمغان دلدادگیست...
و این سرنوشت سادگیست...


شبی از پشت یک تنهایی غمناک و بارانی
تورا با لهجه ی گل های نیلوفر صدا کردم
تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت
دعا کردم
پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس
تو را از بین گل هایی که در تنهاییم روئید
با حسرت جدا کردم !
و تودر پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی:
« دلم حیران و سرگردان چشمایی ست رویایی »
ومن تنها برای دیدن زیبایی آن چشم
تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم.
همین بود آخرین حرفت
و من بعد از عبور تلخ و غمگینت
حریم چشم هایم را به روی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید
وا کردم.
و تو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی
رفتی
نمی دانم کجا ...!


به گفته ی روان شناسان، اغلب مردها باورهای نادرستی در مورد زنان دارند که اغلب گله گذاری های آنان را شامل می شود. این باورهای غلط ناشی از عدم شناخت صحیح و عدم درک روحیه ی لطیف زن هاست و آن ها را برای شناخت بیش تر آقایان از همسرانشان بیان می کنیم:
1- زن ها سیری نا پذیرند
2- حفظ و نگهداری آن ها مشکل است
3- زن ها می خواهند مردها را کنترل کنند
4- زن ها حسود هستند
5- زن ها زیاده از حد احساساتی هستند
6- زن هایی که قوی و توانا هستند، نیازی به مراقبت ندارند
7- زن ها آزادی مرد را مختل می کنند
مردها،تمایل و گرایش همیشگی زن مبنی بر بهبود و اصلاح کارها را با پر توقع بودن و سیری ناپذیری مزمن او اشتباه گرفته اند. این طبیعت زن است که به فکر بهبود، اصلاح و ارتقاء همه چیز است.
زنها- دست کم بیش تر آنها- بسیار کم توقع اند و می توان به راحتی با کوچک ترین چیزها خوشحالشان کرد. با یک لبخند، اظهار محبت و دلتنگی در آغوش گرفتن و ... خواهید دید چطور از شادی لبریز خواهند گشت.
واقعیت این است که حفظ و نگهداری روابط صمیمی مشکل است. زن ها می خواهند رابطه شان سالم و صمیمی باشد و بدین جهت ازمردها توقع دارند برای این منظور وقت بگذارند و بر روی صمیمیت رابطه تلاش کنند.
زنها استانداردهای بالایی برای روابط صمیمی خود دارند، نه از آن رو که ایرادگیر و پرتوقع هستند، بلکه از آن جهت که عمیقاً متعهد و پایبند بوده و می خواهند که موفق باشند.
مردها تلاش زن را برای سازمان دهی، برنامه ریزی و حل مشکلات می بینند و سپس آن را به اشتباه به عنوان تلاشی از جانب زن برای کنترل مرد و بهره کشی از آن تعبیر می کنند.
واقعیت این است که زنها می خواهند کمک کنند، ایفای نقش کنند، بهبود بخشند، ارتقاء دهند و به حساب آورده شوند.
یکی از رایج ترین شکایت های زن ها از مرد زندگی شان آن است که بیش تر مردها، در فرآیند تصمیم گیری خود، زن ها را دخالت نمی دهند. از آن جا که زن ها از این احساس بیزارند، پس تلاش می کنند تا خود را به نحوی در جریانات زندگی همسرشان وارد کنند. بدین معنا که سوال می پرسند و راه حل ارایه می دهند. مرد، علاقه و کمک همسرش را به معنای تلاش برای مداخله و سلطه جویی معنا می کند.
واقعیت این است که زن ها محافظ و نگهبان روابط صمیمی و نزدیک خود هستند و می خواهند از رابطه ی خود با مردی که دوستش دارند محافظت کنند. نه از آن جهت که به همسر خود اعتماد ندارند، بلکه از آن رو که او را دوست دارند. به طور غریزی و فطری، زنان از هر چه برایشان ارزشمند باشد، مراقبت می کنند.
یکی از زیباترین ویژگی های زنها این است که قابلیت این را دارند که حس کنند و احساس داشته باشند و این احساسات را نشان دهند و ابراز کنند و این موهبتی بس گران بهاست. اما باور غلط این است که نشان دادن احساسات ،کیفیتی ضعیف تر و ناخواستنی تر از پنهان کردن احساسات می باشد. این همان پیامی است که اغلب مردها در کودکی وهنگامی که پسربچه ای بودند دریافت کرده اند. این که گریه نکردن، بهتر از گریه کردن است. خشن و قوی بودن، بهتر از ترسو بودن است. مستقل بودن بهتر از نیازمند بودن است.
بنابراین مردها، اغلب احساسات طبیعی زن ها را به غلط ،ضعف نفس تلقی می کنند و توانایی آنها را در حس کردن و احساس داشتن را به زیاده روی احساسی تعبیر می کنند.
مردها معمولاً زن را متهم می کنند که زیاده از حد احساساتی هستند. به این دلیل که مسئولیت گفتار یا رفتار نامهربانانه و احیاناً خشونت آمیز خود را نپذیرند.
بیشتر زن ها زیادی احساساتی نیستند، بلکه فقط احساساتی هستند! مردها هم همینطور. اما نمی توانند به راحتی احساسات خود را نشان دهند یا ابراز کنند. حقیقت آن است که مردها به همین دلیل زن ها را بسیار دوست دارند، همین حساس بودن، احساساتی بودن و توانایی حس کردن زن، دلیل آن است، زیرا همین احساساتی بودن زنهاست که به آنها امکان می دهد به مردها محبت بورزند و چنین احساسات خوبی را در آنها تولید کنند.
اشتباهی که مردان مرتکب می شوند این است که قدرت و توانایی را با خودکفایی اشتباه می گیرند. صرف این که زنی قوی و با اعتماد به نفس است به این معنا نیست که هیچ گونه نیازی ندارد و اصلاً به این معنا نیست که به شخص توانمند و نیرومند دیگری نیاز ندارد و این گونه نیست که هرگز خسته، ترسیده، وحشت زده و بی رمق نمی شوند.
واقعیت این است که اگر زنی به تنهایی هم قادر به انجام تمام کارها باشد، باز دوست دارد قدرت، توان، حمایت و مراقبت مردش را حس کند. هر قدر هم زنی قوی و مستقل باشد، همچنان نیاز دارد که احساس کند به طرق مختلف از او مراقبت می شود.
مردها اغلب به اشتباه، درخواست های طبیعی و منطقی زن ها را مبنی بر شرکت در رابطه، با تلاش زن برای سلب آزادی مرد اشتباه می گیرند. زن ها دوست دارند روابطی متعهدانه و صمیمانه ایجاد کنند.
هر کسی به مجرد این که به رابطه ای وارد می شود، مقادیری از آزادی های شخصی خود را از دست می دهد. چرا که از حالا به بعد شخصی که با او رابطه برقرار کرده اید، به آنچه می گویید یا رفتار می کنید، واکنش نشان خواهد داد.
آزادی واقعی به این معنا نیست که چه کارهایی می توانید بکنید و چه کارهایی نمی توانید بکنید. بلکه به معنای آزادی در محبت ورزیدن آن هم بدون ترس و دریافت کردن بدون مقاومت و دادن و بخشیدن بی دریغ می باشد.
زن ها هرگز سعی ندارند چیزی را از مرد سلب کنند. برعکس آنها می خواهند محبت، فداکاری، از خودگذشتگی، تعهد، پایبندی و وفاداری خودشان را به مرد هدیه کنند. تمام تلاش های یک زن برای ایجاد رابطه با همسرش و صمیمی بودن و حل مشکلات است نه برای سلب آزادی از مرد.
برگرفته از کتاب:«همسر اگر اینگونه می بود» - نویسنده:راضیه محمد زاده
برداشت شده از سایت تبیان


ای همنفس ! با من بمان امشب هوای گریه دارم
این لحظه های غربت و غم را برای گریه دارم
دارم غمی پنهان گداز و ، مردم چشمم گواه است
در برق این آیینه ی روشن صفای گریه دارم
من بی بهارم ، قاصد پاییز توفانزای تلخم
من ابر باران خیز غمگینم ، هوای گریه دارم
با یاد گلهایی که از این باغ توفان دیده رفتند
چون جویبار فصل پاییزی نوای گریه دارم
دارم لبی نا آشنا با خنده های شادمانی
اما نگاهی دردمند و آشنای گریه دارم
تا کی نگریم ؟ پنجه بیداد خاموشی مرا کشت
امشب در این خلوت امید های های گریه دارم
زین کلبه غمگین مرو تا سر به دامانت گذارم
در کنج این غربتکده ماتم سرای گریه دارم
بر شانه ات سر می نهم تا با فراق دل بگریم
با این همه اندوه خود، شادم که جای گریه دارم!
شعر از مهدی سهیلی

دوباره شب شد و در شام من ستاره نیامد
بهار آمد و آن نو گل بهاره نیامد
به وقت رفتن خود وعده دوباره به من داد
به انتظار نشستم ولی دوباره نیامد
به ناز گفت چو گل بشکفد ، به سوی تو آیم
پس از شکفتن گلهای بی شماره ، نیامد
برآن شدم که به خلوت ، عقیق بو سه خود را -
زنم به لاله گوشش چو گوشواره ، نیامد
تبی به جان من افتاد و سوختم ز شرارش
شنید آه مرا وز پی نظاره نیامد
هزار اختر روشن چراغ سقف فلک شد
ولی به خانه خاموشم آن ستاره نیامد


روزى پیامبر(ص) بعد از ازدواج على(ع) و فاطمه(س) به خانه ی آنان رفت و از على(ع) پرسید:
كیف وجدت اهلك؟
قال: نعم العون على طاعه الله؛
همسرت را چگونه یافتى؟
عرض كرد: بهترین یاور براى اطاعت خداوند.
سپس همین سوال را از فاطمه(س) كرد. فاطمه(س) عرض كرد:
او را بهترین شوهر یافتم.))(1)
1- همدلی
زوجهاى موفق در مسایل و مشكلاتى كه پیش می آید با همدیگر همدلى داشته و آن را به صور مختلف ابراز مى دارند. همین احساس همدلى ، به جراُت و شهامت آنان جهت مقابله با سختیها افزوده و نیروى روانی شان را افزایش مى دهد.
2- صداقت
زوجهاى موفق از دروغ گفتن به همدیگر خوددارى كرده و در موارد لزوم ، حقیقت را به همسر خود خواهند گفت. آنان به خوبى مى دانند تبعات حقیقت گویى بسیار بهتر از دروغگویى مى باشد. آنان مى دانند دروغ مى تواند باعث ایجاد بى اعتمادى و بدبینى همسر نسبت به او شود. دروغگویى و كتمان حقیقت از موارد كوچك شروع دل خوری هاست . دروغگویى به سطحى شدن روابط میان زوجین و نقش بازى كردن آنان براى هم منجر خواهد شد.
3- ابراز محبت
زوجهاى موفق احساسات و نظریات خود را با گشاده رویى ابراز داشته و نسبت به یكدیگر خودانگیخته هستند. زمانى كه زوجین احساسات خود را با همدیگر در میان مى گذارند, اختلافاتشان كمتر شده و به تدریج همچون دو دوست به یكدیگر نزدیك مى شوند و با همدیگر صحبت و درد و دل مى كنند. در میان گذاردن مشكلات و مسایل با همسر و مشورت با وى ، نوعى اهمیت دهى به او مى باشد. او با این رفتار شایسته ی خود تلویحا به همسر خود اظهار مى دارد كه احتیاج به همفكرى, اظهار نظر و حمایت او دارد و همین رفتار و ابراز احساسات باعث افزایش صمیمیت میان آنان مى شود.
4- ارضای نیازهای طرفین
زوجهاى موفق فعالانه براى كشف, درك و ارضاى نیازهاى مهم یكدیگر تلاش مى كنند. آنان نیازهاى جسمانى و روانى یكدیگر را به درستى تشخیص داده و با توجه به وضعیت یكدیگر آن نیازها را ارضا ء مى نمایند.
یك زن در طى دوران باردارى خود احتیاج بیشترى به دریافت محبت و كمك شوهر در انجام امور منزل دارد. در این زمان یك همسر دلسوز و هوشمند حتى قبل از آنكه همسرش نیاز خود را بیان دارد, این موضوع را درك مى كند. ادراك این موضوع حتى مى تواند بیش از انجام خواست براى طرف مقابل ارزش داشته باشد. ناراحتى و گلایه بسیارى از افراد این است كه همسرشان درك و پذیرشى از نیازهاى آنان ندارند. بى توجهى یك زن یا یك مرد در شناخت نیازهاى طرف مقابل منجر به این مى شود كه میان زن و شوهر فاصله و اختلاف ایجاد بشود.
5- تفاهم
در صورتى كه زوجها زندگى موفق و تواُم با تفاهمى داشته باشند, این امر در بیشتر فعالیتهاى فردى و اجتماعى آنها تإثیر گذاشته و چنانچه مشكلى میان آنها باشد, فشار روانى حاصله از آن سایر فعالیتهاى زوج را متاُثر مى سازد. اما به رغم تمام مشكلات و گرفتاریها, زوجین موفق با برنامه ریزى صحیح و با بالا بردن كیفیت زمانى كه كنار همدیگر به سر مى برند از كانون گرم خانوادگى بهره مند هستند.
پىنوشتها:
1ـ بحارالانوار, ج43, ص117.
منبع : ماهنامه پیام زن ـ با تغییر و تلخیص

بچه ها به پنج دليل دوست داشتني اند:
۱_گريه مي كنند چون گريه كليد بهشته.
2_قهركه مي كنند زود آشتي مي كنند چون كينه ندارند.
3_چيزي كه مي سازند زود خراب مي كنند چون به دنيا دلبستگي ندارند.
۴_با خاك بازي مي كنند چون تكبر ندارند.
5_خوراكي كه دارند زود مي خورند و براي فردا نگه نمي دارند چون آرزوهاي دراز ندارند.

برداشت شده از وبلاگ زیبای حرفهای نگفته:

زن:مـن دیگر یك لحظه هـم حاضر نیستـم با ایـن مرد زندگى كنـم.
مـرد:دیگـر جـانـم به لبـم رسیـده است. او زن زنـدگـــى نیست.
هر زن و مردى, به هنگام ازدواج بالاتریـن انگیزه شان برخـوردارى از آسایـش, امنیت و دستیابى به خـوشبختى است. چرا برخى از زن و شـوهرها به جاى آنكه لحظات زنـدگـى شان صـرف چشیـدن طعم سعادت شـود, به مرحله ناسازگاری مى رسند؟
زندگـى مشترك به دلیل بافت خانـوادگـى, سـرشار از ایثار و گذشت زن و مرد نسبت به همـدیگـر است.
همسـران نبایـد نسبت به اشتباهات یكـدیگر یا عملكردى كه مـورد تـأییـدشـان نیست, واكنـش فـورى نشـان مـى دهند.
عده اى از همسـران گلایه هایشان از یكـدیگـر را مطـرح و به دنبال رفع آن مـى رونـد. عده اى دیگر, مدتـى طـولانـى صبر و مـدارا پیشه مى كنند و ایـن باعث مى شود تا طرف مقابل متوجه ی اشكالات رفتارى یا گفتـارى خـود نشـده و نسبت به رفع آنها اقـدام نمـى كنـــــد.
روى هـم انباشته شدن رنجشها, زندگـى مشترك را با بحران روبه رو خواهد كرد.
همسـران اگـر تعمق كننـد, همسـران اگـر در رفتـار و اعمالشان تأمل بكنند, به ایـن نتیجه خـواهند رسید كه لجاجت هیچ خاصیتـى جز پیچیـده تـر كـردن مشكلات و كـور كـردن گـره هـا ندارد.
مطلب بالا که قسمتی از یک مبحث طولانی است ، هرچند کوتاه ، به معضلی اشاره دارد که اگر همسران عزیز از اهمیت آن با خبر شوند ، اکثر مشکلاتشان حل می شود و آن چیزی نیست جز ، لجاجت . آنچه آتش بر آتش می افزاید و شعله ی دامن گیرش ، بر هم میزند هرآنچه بوی آرامش می دهد . بر هم می زند آسایش روزها و ساعت هایی که می توانست صرف کارهایی بس مفیدتر از لج بازی های بچگانه شود .
بخش خانواده و زندگی - تبیان