|
ای عاشقان در همدلی دستی برآرید بر زخم پنهان دلم مرهم گذارید
|

مي گويند: دخترشان به مرز ترشيدگي رسيده، يا پسرشان هر جا خواستگاري مي رود، دست رد به سينه اش مي زنند...و بايد فکر چاره بود که بختشان باز شود.
مادربزرگ و خاله کوچيکه و عمه خانم مي گويند : بايد برايش سرکتاب باز کنيم. خودش هم مي گويد بروم فال قهوه بگيرم تا اوضاع و احوالم را واضح تر بشناسم و بدانم به کجا مي روم.
در مراسم خواستگاري دختر به پسر مي گويد، تو متولد ماهي از سال هستي که در طالع ماه تولد من خوش يمني و خوشبختي نمي آورد، پس ازدواج ما نتيجه اي ندارد! خواهر آقاي داماد برايش فال قهوه مي گيرد، به او مي گويد اگر در تاريخ خاصي به خواستگاري بروي، زندگي خوش و خرمي برايت رقم مي خورد. روز خواستگاري فرا مي رسد و پسر جواب رد مي گيرد! براي پسر سرکتاب باز مي کنند و فرد مستجاب الدعوه اي(!!) با گرفتن مبلغ درشتي(!) چند دستور العمل و يک معجون بدمزه و معلوم الحال را براي پسر تهيه مي کند بلکه مشکلش حل شود...
همه اين ها از واقعياتي است که بعضي افراد و حتي خانواده ها با آن دست و پنجه نرم مي کنند. باور انواع و اقسام فال ها و افرادي که ادعاي برقراري ارتباط با عالم ماوراء دارند و يا خود را مستجاب الدعوه مي خوانند و با گرفتن پول هاي گزاف سعي در سوء استفاده از بي اطلاعي و عوام گرايي برخي از افراد جامعه را دارند، همه از مواردي است که موجب مي شود خانواده ها خسران زيادي را درمورد ازدواج جوان هايشان متحمل شوند تا جايي که گاهي يک عمر از کرده خود هم پشيمان مي شوند.
مرز واقعيت و خرافه
محمد مهدي محققي کارشناس مسائل ديني درباره مسئله دعا و بازکردن سرکتاب مي گويد: اصل اين که دعا و ارتباط در طبيعت تاثيرگذار است را نمي توان انکار کرد و در روايات داريم که پيامبر اکرم(ص) نيز فرموده اند، اگر دعا نبود پروردگار به شما نگاه نمي کرد. در عالم ماده و فيزيک پناه بردن به دعا و آيات قرآن تاثير فردي و اجتماعي زيادي دارد و تحقيقات نيز نتايج اين موضوع را مثبت نشان داده است . اما مرز اين موضوع تا جايي است که تبديل به خرافه و عوام فريبي نشود. محققي در اين باره مي گويد: پناه بردن به افرادي که خود را مستجاب الدعوه مي خوانند و ادعا مي کنند که واسط ارتباط بين خالق و مخلوق هستند در شرع مقدس هيچ پايه و اساسي ندارد. وي با اشاره به ناديده گرفتن مرز ميان دعا و سحر از سوي خانواده ها اظهار مي کند: در آيات قرآن داريم ذکر شده که دو ملک به بابل فرستاده مي شوند و به مردمان آن جا چيزي مي آموزند که مردها و همسرانشان به اختلاف مي افتند; سحر کردن و طلسم کردن و يا با انواع فال ها، از آينده خبر دادن و به خصوصيات و چند و چون افراد پي بردن "شايد" امري باشد که خيلي ها از آن نتيجه گرفته و به نتيجه دلخواه خود رسيده اند اما از نظر شرع اين موضوع امري حرام تلقي مي شود. محققي مي افزايد: پناه بردن به فال و طلسم و سحر مسئله را غامض تر مي کند و جز اين ثمري ندارد. از طرفي فال و کف بيني و طلسم از امور در ارتباط مستقيم با عالم غيب و ماورا» و پنهاني است و ديده نمي شود، بنابراين نمي توان گفت که فردي که ادعا مي کند، واقعا داراي چنين قدرتي است. زيرا در بسياري موارد شياداني هستند که از زود باوري و جهل مردم استفاده مي کنند و آنان را نسبت به عقايدشان سست و بي ايمان مي کنند.
شياداني که خود را نخبه مي دانند
در بحث سحر برخي با نوشتن يک سري اوراق، نوشته ها و دستورالعمل افراد را ملزم به انجام اموري مي کنند که جدا از مسئله دعا است. چنين اموري هم به لحاظ ديني حرام محسوب مي شود و هم در اغلب موارد مشکل افراد را بيشتر مي کند. شايد خانواده ها در ابتدا احساس کنند که مشکلشان حل شده، اما قطعا اين مسئله مي تواند در روند زندگي آن ها در آينده موثر باشد و آنان را با مشکلات عديده اي مواجه سازد. کمااينکه با نتيجه نگرفتن از آن نوعي بدبيني مفرط به دعا و ارز و نياز هم پيدا مي کنند و يا با گرفتن نتيجه ول به صورت اتفاقي، دچار يک اعتياد افراطي در زمينه استفاده از اينگونه راه حل هاي کاذب مي شوند. محققي مي افزايد: سحر و جادو و طلسم را نمي شود انکار کرد، اما از آنجايي که اراده آدمي را تحت تاثير قرار مي دهد و حق زندگي آزادانه را از افراد مي گيرد کاري حرام است. هر چند اين مسايل در طبيعت و فيزيک موثرند و آن را تغيير مي دهند اما به لحاظ شرعي امري حرام خوانده مي شود.
حجت الاسلام محققي درباره باز کردن سرکتاب نيز مي گويد: بازکردن سرکتاب و يا دعايي کردن افراد و دعاگرفتن براي حل مشکل و مسئله خاص، در صورتي که منحصر به آيات قرآن و برقراري ارتباط بيشتر با خداوند و استفاده از ذکرهايي که به منظور تقويت رابطه قلبي با خداوند باشد، مشکلي ايجاد نمي کند اما اگر افراد را ملزم به انجام اموري کنند که به زحمت بيفتند و مجبور به هزينه کردن به بهانه هاي مختلف و يا انجام امور غيرعادي شوند امري حرام و بدور از شان انسان خواهد بود. وي در ادامه گفتگو با برنا تصريح مي کند: شيادان در بسياري موارد سعي مي کنند خودشان را نخبه نشان دهند و گاهي با پي بردن سريع به بعضي مسائل خود را به عنوان فردي که به آينده آگاه است، معرفي مي کنند و به اين ترتيب اتفاقات خوشايند را به خود نسبت مي دهند. در مسئله بخت گشايي در ازدواج و اين که خانواده بخواهد به منظور باز کردن بخت دختري که به اصطلاح بسته شده است، اقدام به گرفتن طلسم کند و به سحر و جادو پناه ببرد نيز مسئله اي است که حرام شمرده مي شود.
انحراف بدون بازگشت
گاهي خانواده هايي احساس مي کنند که با گرفتن انواع و اقسام دستور العمل ها و يا با پناه بردن به فال هاي متعدد مي توانند در امر ازدواج جوان هايشان راه گشا باشند و خوشبختي بيشتري برايشان رقم بزنند. اما بايد اين مسئله را نيز مورد توجه قرار داد که از آينده خبر داشتن هيچ ذوقي براي تازه تر بودن و موفق تر شدن يا خوشبخت تر زندگي کردن در جوان نمي گذارد و يا در مقابل کار حرامي مانند طلسم کردن و جادو شدن، طلسم ديگري گرفتن امري به دور از محدوده شرع است که حرام شمرده مي شود و آينده روشني را در پي ندارد. بلکه بهترين مسير، پناه بردن به خداوند و برطرف کردن مشکلات از طريق دعا و آيات خداوند است که والله خير حافظا و هو ارحم الراحمين...از سوي ديگر رجوع به اينگونه افراد آن هم بدون شاخصي براي تاييد سخنان و يا حتي آگاهي ايشان باعث ايجاد يک موج رمال پروري در جامعه مي شود و اين شغل کاذب به خاطر داشتن مشتري و تقاضا به وجهه اي اجتماعي براي برخي تبديل مي شود. مضاف بر اينکه پس از مدتي فرد قضا و قدر الهي را در سيطره بندگاني ضعيف که خود ناتوان ترين افراد در قبال مشيت الهي هستند، مي بينند و اين همان انحراف بدون بازگشت و پرهزينه ماجراي اعتقاد به طالع بيني است.
منبع : ابتکار
نويسنده : بنت الهدي صدر
زوجهای خوشبخت چگونه با اختلافات کنار میآیند؟

ارتباطات بین فردی
همه ی ما با اختلاف و کشمکش با افراد، آشنا هستیم و حتماً مواقعی وجود داشته که دیگران به شدت ما را عصبانی و آزرده کردهاند. چنین شرایطی در اثر تعارضات بین فردی ایجاد میشود که میتوان گفت هنگامی به وجود میآیند که اعمال یک فرد با فرد دیگر مغایرت پیدا میکند.
اختلاف در روابط بین فردی اجتنابناپذیر است و همینطور که دو نفر بیشتر به یکدیگر وابسته میشوند، احتمال وقوع کمشکش میان آنها بیشتر میشود.
اختلافات معمولا میان دوستان، همسایگان، همکاران، والدین و فرزندان و... روی میدهد، اما بیشتر تحقیقات در زمینه ی اختلاف میان زن و شوهر انجام شده است، شاید به این علت که زندگی آنها چنان با هم پیوند میخورد که موقعیتهای بسیار زیادی برای بروز ناسازگاری بهوجود میآید. کمشکشها به دلایل مختلفی اتفاق میافتند. همسران ممکن است بر سر هر چیزی جر و بحث کنند. اختلاف بر سر پول، حسادت یا انجام کارهای روزمره ی خانه، همگی میتوانند رابطه ی میان زن و شوهر را تیره و تار کنند. بنابراین شناخت عوامل اصلی اختلاف و نحوه ی صحیح کنار آمدن با آن از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است.
چرا اختلاف ایجاد میشود؟
برخی روانشناسان عوامل اصلی ایجاد درگیری بین افراد را به سه گروه تقسیم میکنند:
1- اختلاف بر سر رفتارهای خاص: «تو هیچ وقت پاهایت را نمیشویی؛ روز تولدم برایم چیزی نخریدی، باز هم دیر کردی».
2- اختلاف بر سر اصول و نقشها: «باید در این مورد از من حمایت کنی.»
3- اختلاف بر سر خلق و خوی شخصی: «تو تنبل و بیملاحظهای»، و «تو آدم ولخرجی هستی».
زوجهای خوشبخت چه کار میکنند؟
زوجهای خوشبخت یک تفاوت اساسی با بقیه دارند: آنها رفتار همسرشان را مثبت تلقی میکنند! طرز تلقی ما از رفتار آزاردهنده ی طرف مقابل- یا حتی رفتار مثبت او- تاثیر بسیاری بر چگونگی حل و فصل اختلافات دارد.
مثلا تصور کنید آقای خانه فراموش میکند در راه بازگشت به خانه نان بخرد؛ اگر این زوج جزء گروه «زوجهای خوشبخت» باشند، همسر او این اتفاق را کم اهمیت تلقی میکند که به علت شرایط خاصی روی داده است، مثلا او با خود میگوید که حتما ذهن همسرش به چیز دیگری مشغول بوده و فراموش کرده نان بخرد. اما در مورد زوجی دیگر ممکن است این مساله به این سادگی بر طرف نشود. یعنی خانم خانه این کار همسرش را به عنوان جنبه ی منفی، بسیار جدیتری از شخصیت او تلقی کند؛ مثلا اینکه او شخصی بیوجدان، خودخواه ، بیملاحظه و تنبل است. به همین صورت رفتارهای مثبت مثل هدیه دادن نیز ممکن است به شکلی منفی تعبیر شوند (حتماً از من چیزی میخواهد!) و یا با دید مثبتی نگریسته شوند (او خیلی با احساس است). تعدادی از محققان، نوع برداشت زوجهای راضی و ناراضی از رفتار همسرانشان را مورد بررسی قرار دادند. آنها به این نتیجه رسیدند که تفاوت شگرفی در نحوه ی توصیف انگیزههای رفتار طرف مقابل در این دو گروه وجود دارد. در واقع زوجهای ناراضی معمولا دیدی کاملا منفی نسبت به رفتار همسرشان دارند، حتی وقتی رفتار او طوری است که معمولا آن را میپسندند (مثلا وقتی از آنها تعریف میکنند)، و تعجبی هم ندارد که این نوع نگرش باعث وخامت اوضاع ونارضایتی هر چه بیشتر در آنها میشود. در مقابل، زوجهای راضی دید مثبتی نسبت به رفتار همسر خود دارند، حتی وقتی به طور معمول چنین رفتاری را نمیپسندند، و این مساله باعث بهبود رابطه و رضایت هر چه بیشتر آنها میشود.
زوجهای ناراضی هر رفتار ناپسند همسرشان را:
از خصوصیات شخصیتی او میدانند (درونی).
طولانی مدت میدانند (پایدار).
رفتاری میدانند که در زمینههای دیگر رابطه نیز وجود خواهد داشت (کلی).
و رفتار پسندیده همسرشان از دید آنها:
وابسته به شرایط است (بیرونی).
جزء رفتار معمول و همیشگی او نیست (ناپاپدار).
فقط در همان مورد خاص وجود دارد (جزیی).
این در حالی است که زوجهای راضی واکنشی کاملا بر عکس نشان میدهند؛ یعنی زوجهای راضی هر رفتار ناپسند همسرشان را:
وابسته به شرایط میدانند (بیرونی).
جزء رفتار معمول و همیشگی او نمیدانند (ناپاپدار).
رفتاری میدانند که در زمینههای دیگر رابطه وجود نخواهد داشت (جزئی).
و رفتار پسندیده ی همسران از دید آنها:
از خصوصیات شخصیتی اوست (درونی).
تکرارپذیر است (پایدار)
و احتمال دارد در دیگر موارد نیز روی دهد (کلی).
با یک مثال این مساله روشنتر میشود: فرض میکنیم خانم خانه ظرفها را نشسته است. این رفتار ناپسند از دید یک زوج ناراضی به این صورت توصیف میشود: او به من توجه ندارد (درونی)، در این مدت این سومین بار است که کارش را انجام نمیدهد (پایدار)، وظایف دیگرش را هم درست انجام نمیدهد (کلی).
اما یک زوج راضی میگوید: حتما مشغلهاش زیاد است (بیرونی). بیشتر وقتها کارش را سرموقع انجام میدهد (ناپایدار)، وظایف دیگرش را هم خوب انجام میدهد (جزیی).
در مورد رفتار مثبت و پسندیده نیز قضیه به همین صورت است. تصور کنید آقای خانه یک جعبه شکلات برای همسرش خریده است ،زوج ناراضی میگوید: حتماً مادرش به او گفته بخرد (بیرونی)، این اولین و آخرین بارش خواهد بود (ناپایدار)، میخواسته چاپلوسی بکند تا بتواند با دوستانش تا دیروقت بیرون بماند (جزیی)، اما نظر زوج راضی اینگونه نیست: خیلی سخاوتمند است (درونی)، همیشه هدیههای غیرمنتظره به من میدهد (پایدار)، مثل دفعه پیش که یک شام رمانتیک تدارک دیده بود (کلی).
نتیجه این است که این نوع نگرشها باعث بهبود و ارتقای کیفیت هر چه بیشتر رابطه زوجهای راضی، و تخریب رابطه و ایجاد درگیری بیشتر در زوجهای ناراضی میشود.
این بررسی نشان میدهد که هنگام حل اختلافات، نه تنها باید نحوه نگرش خود به شرایط موجود و رفتار طرف مقابل را اصلاح کنیم، بلکه باید بدانیم آیا این نوع نگرش در حال تخریب رابطه است و یا به بهبود آن میانجامد. با شناخت نحوه برداشت خود و اصلاح آن در واقع میتوانیم به بهبود رابطه، صمیمیت و رضایت هر چه بیشتر خود کمک کنیم.
اختلاف مثبت
افراد معمولا وجود اختلافات را جنبهای منفی از روابط بین همسران میدانند، اما باید دانست که اختلافات میتوانند نقش مثبت و سازندهای داشته باشند، در صورتی که فرصت شفافسازی تفاوتها و گفتوگو در مورد نقشهای هر یک از طرفین در یک رابطه را فراهم آورند. زوجهایی که در همان سالهای اول و مراحل ابتدایی رابطه، این مسایل جدالانگیز را حل و فصل کرده و پشت سر میگذارند، در مراحل بعدی کمتر دچار مشکلات و درگیریهای جدی خواهند شد. پس اگر صحبت در مورد اختلافات و اقدام برای حل و فصل آنها هر چه زودتر انجام شود، احتمال اینکه «کار به جاهای باریک بکشد» کمتر میشود. تنها کاری که باید کرد این است که از وجود اختلافات و بیان آنها نهراسیم، آنها را بپذیریم و بعد راهحلی برای کنار آمدن با آنها پیدا کنیم. به طوری که «نه سیخ بسوزد و نه کباب»!
منبع: interpersonal relationships

درون سینه ام دردی است که درمانش نمی خواهم*
گرفتار غمی باشم که پایانش نمی خواهم*
مرا فیض غم و دردت به دل بس باشد و دیگر *
بهشت عارفان با حور و غلمانش نمی خواهم*
بساط دل زدم آتش شبی در گوشه خلوت *
خراباتی شدم دیگر خرامانش نمی خواهم*
ز طوفان بلا موجی به دریای دلم افکن*
بهم زن تار و پودش را که بنیانش نمی خواهم*
پریشان گر شود پیر خرابات از فغان من*
کشم رو در بیابان و پریشانش نمی خواهم*
ز گمنامی مرا نامی است بیاور دفتر انجم*
برون کن نام بی نامی که عنوانش نمی خواهم*

روز عاشورا
روز دهم ماه محرم، روز پیروزی خون بر شمشیر است.
غلبه فریاد مظلوم بر عربده كشی ظالم تا بن دندان مسلح پیروزی و نصرتی كه هلهله كنان كوفی و شامی آن را با چشمان بسته به آفتاب خود ندیدند و از بالای نیزه بردن آفتاب شادمان و خرسند شدند، در حالی كه نمی دانستند با خود رایت پیروزی حسین شهید (ع) را به دوش می كشند و با هلهله خویش كوس رسوایی خود را بر كوی و برزن می زنند. امروز، تاریخ پیروزی حسین بن علی (ع) را به گواهی نشسته است، پیروزیی كه از بستر جهاد و متن خون شكوفا شد و آرمانهای والای او را با جریان تاریخ نسل به نسل بشری واگویه كرد .
حماسهی عاشورا سرفصل عشق و شور و عرفان بزرگ مردان الهی و نشان آفرینش عزت و اقتدار و آرمان گرایی بزرگ زنانی است كه حیات اسلام ناب محمدی (ص) و آزادگی و آزادی را امداد جاودانه پایمردی و استقامت خود ساخته اند، نهضت حسینی و انقلاب فیاض و جوشان عاشورا یك بعثت بدون وحی و شكفتن گلبانگ توحید در چكاچك شمشیر بر بلندای سر نیزه هاست، كربلا عرصه انفجار نور و ظهور حماسه از یك سو و تبلور قساوت و حد اعلای فاجعه از طرف دیگر است و نینوا سرزمینی بی مانند برای نمایش تمامی عشق بر پرده هستی است، واضح است كه دایره آفرینش را بی كربلا وجودی نیست منظومه معارف عارفان و سیر سالكان الی الله و جهاد مجاهدین فی الله و مجاهده عالمان فی سبیل الله را بی حسین (ع) و زینب در باغ خاطر نمی توان گذراند. به راستی اگر معمار ازل در خزانه خارج از وصف آفرینش، گوهری چون حسین (ع) و مرواریدی چون زینب (س) نداشت، كار كدامین نبی به كمال می رسید و راه كدامین رسول به نهایت پیوند می خورد؟ حسین و عاشورا و زینب ناموس دهر و باعث بقای هستی و تداوم راه پاكان و صالحان برای همیشه تاریخ بشر هستند، از پیامبران اولوالعزم تا مردمان عادی همه در جستجو و رهپوی مردان و زنان روزگار و سرزمینی هستند كه پرچم هدایتشان در دستهای استوار زینب (س) و نهال آرزویشان در چشمه سار همیشه جوشان حسین (ع) استقرار یافته و نور خود را در چهرهی گلگون عاشورا به نظاره می نشینند.
روز تاسوعا 
روز نهم ماه محرم كه معروف به تاسوعا است، آخرین روزى بود كه امام حسین علیه السلام و یارانش شبانگاه آن را درك كرده بودند و این روز به شب عاشورا پیوند خورد. بدین جهت در نزد مسلمانان و محبان اهل بیت علیهم السلام از اهمیت بالایى برخوردار است . مسلمانان تاریخ ساز ایران اسلامى همچون بسیاری از مسلمانان سراسر گیتی، این روز را منتسب به غیرت ا... و ساقی دشت کربلا، حضرت ابوالفضل العباس (ع) میدانند، بسان روز عاشورا گرامى داشته و به سوگوارى مى پردازند.
تاسوعا بزرگداشت شهادت اسوه ایثار و ادب و دلاوری و وفا و حقگزاری عباس بن علی(ع) است و با گذشت بیش از هزار و چهارصد سال ، هنوز تاریخ، روشن از كرامتهای اوست و نام او با وفا و ادب و مردانگی همراه است.
آن سردار فداكار با لبی تشنه و جگری سوخته، پا به فرات گذاشت، امّا جوانمردی و وفایش نگذاشت كه او آب بنوشد و امام و اهل بیت و كودكان تشنه كام باشند. لب تشنه از فرات بیرون آمد تا آب را به كودكان برساند.
خود از آب ننوشید و فرات را تشنه لبهای خویش نهاد و برگشت و دستِ عطش فرات، دیگر هرگز به دامن وفای عباس نرسید. این ایثار را كجا میتوان یافت و این همه فداكاری مگر در واژه میگنجد و با كلام قابل بیان است؟
دستان ابواالفضل(ع) قلم شد و این دستها برای آزادگان جهان علم گشت و عباس آموزگار بی بدیل فتوّت و مردانگی در تاریخ شد. و چه به حق او را غیرت ا... العظیم نامیده اند.


((بخشیدن گناه را شعار خود گردان! و به نیكویى ها به طور معروف فرمان ده ! و از نادانان روى بگردان))
سوره اعراف, آیه 199
نیاز به داشتن هم صحبت ، عشق ، علاقه و دوست داشتن یكدیگر میان هر دو جنس -زن و مرد- و به خصوص همسران ، خصوصیتى مشترك است.
اگر از هر كدام از همسران خواسته شود تا در مورد زندگیشان مطالبى بگویند و یا بنویسند, حرفهاى زیادى براى گفتن خواهند داشت و البته این موضوع چندان تعجبى هم ندارد . چرا كه همه ی زنان و مردان خوبى و زیبایى را دوست دارند. چیزى كه مایه ی تعجب مى باشد این است كه با وجود شناخت زنان و مردان از خوبیها و بدیها, گاهى آنان زشتى را بر زیبایى ترجیح مى دهند.
نمى توان گفت كه قهر كردن كار زشتى مى باشد چرا كه گاهى قهر ، آخرین و شاید بهترین وسیله ی مقابله با افرادى باشد كه ادامه ی ارتباط با آنان به ضرر مى باشد. با این تعریف و با این وجود آیا قهر و دورى از هم باید در زندگى همسران جایى داشته باشد؟
تصور اغلب زوجین بر این است كه براى داشتن یك ارتباط صحیح و منطقى در زندگى مشترك باید به آن گونه رفتار نمایند ،كه دوست دارند با خودشان آن گونه رفتار شود. در حالى كه واقعیتهاى زندگى خلاف این را مى گویند.
گاهى همسران ارتباط خویش را با یكدیگر قطع و به اصطلاح از همدیگر قهر مى كنند چرا كه معتقدند كه احساس آنها نادیده گرفته شده و یا مى شود. باید در نظر داشت, تمامى اعضاى خانواده نیازمند این مى باشند تا احساس آنها مورد تإیید باشد. به این ترتیب براى اینكه همسران مدام در حال آشتى و صلح و صفا با یكدیگر باشند لازم است به احساسات و نظریات یكدیگر احترام بگذارند.
باید توجه داشت احساس و عاطفه, انرژى در حال حركت مى باشد. این انرژى به تمامى انسانها و اعضاى یك خانواده به عنوان ركن ركین جامعه امكان مى بخشد تا در برابر آنچه نیازهاى اولیه او را تهدید مى كند بایستد. بدون این انرژى كه وصفش گذشت (احساس و عاطفه) انسانها نمى توانند در راستاى حفظ شإن و ارزشمندى خودشان حركت نمایند.
لازمه ی ارتباط مناسب و متناسب میان همسران و اعضاى خانواده, خودآگاهى واقعى مى باشد و این هم مستلزم آن مى باشد كه زن و مرد از حد و مرزهاى خود مطلع و آگاه باشند. هر زن یا مردى مسئول احساسات, تصورات, برداشتها و امیال خویش است.
به واقع زوجین توانایى دوست داشتن و عشق ورزیدن دارند كه به هر كدامشان امكان مى بخشد تا خود و دیگران را دوست بدارند و واضح است كه در حالت صلح و آشتى این عشق و محبت و دوستى است كه حرف اول را خواهد زد.
همسران باید بدانند كه حتى میان نزدیكترین انسانها به همدیگر, فاصله اى لایتناهى وجود دارد و در این میان مى توان زندگى بسیار شیرین و لذت بخشى را ساخت به شرط اینكه همسران بتوانند فاصله میان خود را دوست داشته باشند.
منبع : ماهنامه پیام زن – با تغییر و تلخیص
برداشت شده از سایت تبیان

عرش مي لرزيد وقتي خاک مي شد بسترت
آسمان واکرد چتري از محبت بر سرت
حنجر جبريل هم با نام تو تطهير شد
تا رسيد آن تيغ بي شرم و حيا بر حنجرت
نخلهاي تشنه از تنهايي ات خم مي شدند
تا شنيدند از لبانت ربناي آخرت
اي همه مظلوميت ، سيمرغ قاف عاشقي!
رنگ غربت داشت از روز ازل بال و پرت
در دل رود فرات از ماهيان بايد شنيد
مرثيه بر آن گلوي تشنه ي از خون ترت
اي خداي زخمهاي آشنا و ناگزير
وحي تو شد "هل من ..." و يک قافله پيغمبرت
کوفه کوفه شرمساري مانده در تاريخ و باز
کربلا در کربلا ماييم و زخم پيکرت!
سيد حبيب حبيب پور

می روم شاید کمی حال شما بهتر شود
روزگارم بی تو و اندیشه ی تو سر شود
می روم آشفته و آسیمه سر تا نا کجا
بلکه از جانت کمی آشفتگی کمترشود
می روم، تا خاطرت آسوده باشد خوب من
زندگی کردن برایت قدری عادی تر شود
تا تو گفتی در هراسی از نشانی های من
در هراس افتاده جانم دم به دم بدتر شود
سر بزیر انداخته راه خودم را می روم
من نمی خواهم دلت از این خونین تر شود
خواستم دست مددکاری دهم یارت شوم
زندگانی در نگاهت خوب و زیباتر شود
من پذیرفتم که در بازی سرای زندگی
می سزد آن کس که برده است بازیگر شود
هیچ یادت هست یک شب تا سحر گفتی به من
«بی همه شاید ولی بی تو دریغا سر شود!»
یاد داری گفته ای با من جهان از آن توست؟
می روم تا با نبودم، هستی کامل تر شود
چشمه ی امیدم خشکید در تاوان عشق
چشمه ام ای کاش جاری نوبتی دیگر شود
می چشیدم در کنارت جرعه ای از جام عشق
می شود آیا دوباره کامم از نو، تر شود؟
خسته ات کردم، ببخشم، می روم، اغماض کن!
پیش از آن که آخرین بیتم ملال آور شود
منبع: http://www.ashknameh.blogfa.com/(اشک نامه)
روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد و
مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت.
روزی که کمترین سرود بوسه است.
و هر انسان برای هر انسان برادری است
روزی که دیگر در خانه هایشان را نمی بندند.
قفل افسانه ای است و قلب برای زندگی
بس ..
روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است
تا تو به خاطر آخرین حرف به دنبال سخن نگردی
روزی که آهنگ هر حرف زندگی است تا من
به خاطر آخرین شعر رنج جستجوی قافیه نبرم.
روزی که هر لب ترانه ای است تا
کمترین سرود بوسه باشد.
روزی که تو بیایی برای همیشه بیایی
و مهربانی با زیبایی یکسان شود.
روزی که ما برای کبوترهایمان دانه
بریزیم ...
و من آن روز را انتظار میکشم حتی اگر روزی که دیگر نباشم......

پرسیدم از هلال که قدت چرا خم است
گفتا خمیدن قدم از بار ماتم است
گفتم به چرخ بهر چه پوشیده ای کبود؟
آهی کشید و گفت که ماه محرم است.
فرا رسیدن ماه محرم الحرام و ایام عزاداری سرور و سالار شهیدان حضرت ابا عبدالله الحسین (ع) را تسلیت عرض می نمایم.

دلــــــــم گرفته ازين هـــــاي هــــــاي تکراري
ازين غــــــــــــروب و ازين انــــــــــزواي تکراري
چـــــــه بي بهانه درين لحظـــــه ي پر از ترديد
سپـــــــــرده ام دل خـــــــود را به واي تکراري
تمــام خاطـــــــــره ها يک به يک پريشان شد
ميان هـــــــــاله اي از اين هـــــــــواي تکراري
در انجمـــــــــــاد زمين پشت هق هقــم لرزيد
بلــــــــــور بغض دل اين بي صـــــــداي تکراري
شبيه شيشه ترک خــورد و در خودش پوسيد
دلم به رســم غـــــــــزلگــــــــريه هاي تکراري
غـــــــــرور و درد و تبــاهي ? فقط همين مانده
و طرح ســــــــــاده اي از يک خــداي تکراري

سلام من به محرم محرم گل زهرا
به لطمه های ملائك به ماتم گل زهرا
سلام من به محرم به تشنگی عجيبش
به بوی سيب زمين و غم حسين غريبش
سلام من به محرم به غصه و غم مهدی
به چشم كاسه خون و به شال ماتم مهدی
سلام من به محرم به كربلا و جلالش
به لحظه های پر از حزن و غرق درد و ملالش
سلام من به محرم به حال خسته زينب
به بينهايت داغ دل شكسته زينب
سلام من به محرم به دست و مشك ابوالفضل
به نااميدی سقا به سوز و اشك ابوالفضل
سلام من به محرم به قد و قامت اكبر
به خشك اذان گوی زير نيزه و خنجر
سلام من به محرم به دست و بازوی قاسم
به شوق شهد شهادت حنای گيسوی قاسم
سلام من به محرم به گهواره اصغر
به اشك خجلت شاه و گلوی پاره اصغر
سلام من به محرم به احترام سكينه
به آن مليكه كه رويش نديده چشم مدينه
سلام من به محرم به عاشقی زهيرش
به بازگشتن حر خروج ختم به خيرش
سلام من به محرم به مسلم و به حبيبش
به رو سپيدی عون و بوی عطر عجيبش
سلام من به محرم به زنگ محمل زينب
به پاره پاره تن بی سر مقابل زینب
سلام من به محرم به انتظار رقيه
به پای آبله بسته به چشم تار رقيه
سلام من به محرم به شور و حال عيانش
سلام من به حسين و به اشك سينه زنانش
سلام من به محرم به حزن نغمه هايش
به پرچم و به سياهی به خيمه های عزايش
حکایتهای زیر نشان می دهد که در تصمیم گیریها نباید عجله کرد، و در هنگام عصبانیت نباید تصمیم گرفت.
ديگه خيلي ديره
خانم جواني در سالن فرودگاه منتظر نوبت پروازش بود. از آنجايي كه بايد ساعات بسياري را در انتظار مي ماند، كتابي خريد. البته بستهاي كلوچه هم با خود آورده بود. او روي صندلي دستهداري در قسمت ويژه فرودگاه نشست تا در آرامش استراحت و مطالعه كند.
در كنار او، بستهاي كلوچه بود؛ مردي نيز نشسته بود كه مجلهاش را باز كرد و مشغول خواندن شد وقتي او اولين كلوچهاش را برداشت، مرد نيز كلوچه ای برداشت.
در اين هنگام، احساس خشمي به او دست داد؛ اما هيچ چيز نگفت. فقط با خود فكر كرد: عجب رويي دارد! اگر امروز از روي دنده چپ بلند شده بودم، چنان نشانش مي دادم كه ديگر چنين جرئتي به خودش ندهد.
هر بار كه او كلوچهاي بر مي داشت، مرد نيز با كلوچهاي ديگر از خود پذيرايي ميكرد. اين عمل او را عصبانيتر مي كرد، اما نمي خواست از خود واكنشي نشان دهد.
وقتي كه فقط يك كلوچه باقي ماند، با خود فكر كرد: حالا اين مرد چه خواهد كرد؟
سپس، مرد آخرين كلوچه را نصف كرد و نيمه آن را به او داد.
بله؟! ديگر خيلي رويش را زياد كرده است.
تحمل او به سر آمده بود.
بنابر اين، كيف و كتابش را برداشت و به سمت سالن رفت
وقتي كه در صندلي هواپيما قرار گرفت، در كيفش را باز كرد تا عينكش را بردارد و در نهايت تعجب ديد كه بسته كلوچهاش دست نخورده آنجاست. تازه يادش آمد كه اصلا بسته كلوچهاش را از كيفش در نياورده بود.خيلي از خودش خجالت كشيد!! متوجه شد كه مرد كار زشتی نمی کرد و در واقع این مرد بود که بسته كلوچهاش را - بدون آنكه خشمگين یا عصباني يا ديوانه شود - با او تقسيم كرده بود.
منبع: مجله موفقيت
*****************************************************************
مار و گهواره
روزي روزگاري زني بود كه بجز كودك خود گوركني را نيز بزرگ ميكرد. هر كاري كه براي كودكش ميكرد براي گوركن هم ميكرد؛ به او غذا ميداد، حمامش ميكرد، و هر آنچه را كه نياز داشت برايش فراهم ميساخت. با اين حال، به او اعتماد نداشت و با خودش ميگفت: گوركن سابقهاش خراب است، اما تا وقتي كه به بچهام آزاري نرساند، اهميتي ندارد.
شوهرش نيز بيرون از خانه بود. ماري سياه از لانهاش بيرون خزيد و به طرف گهواره كودك رفت؛ اما گوركن شستش خبردار شد و از ترس جان كودك خود را روي مار بدجنس انداخت. جنگ سختي ميانشان درگرفت و گورکن مار را تكهتكه كرد. بعد راضي از كار قهرمانانهاش، در حالي كه خون از دهانش ميچكيد، به استقبال مادر رفت تا به او نشان دهد که چه كار خوبي كرده است.
وقتي مادر او را هيجان زده و با دهاني خونآلود ديد، گمان برد که بچهاش را خورده است. بيدرنگ كوزه آب را رويش انداخت و درجا او را كشت. بعد همانجا رهايش كرد، بيآنكه ديگر به او بينديشد، و فورا به طرف خانه رفت؛ آنجا كودكش را صحيح و سالم و مار بزرگ سياهي را تكهتكه شده كنار گهواره يافت. ديگر دير شده بود؛ فقط فهميد كه شك و ترديدش تا چه حد عجولانه و نادرست بوده است و از شدت اندوه به سر و سينه خود كوفت.
برگرفته از: افسانههاي كليله و دمنه
دوست
دو دوست با پاي پياده از جاده اي در بيابان عبور مي كردند. بين راه، سر موضوعي اختلاف پيدا كردند و به مشاجره پرداختند. يكي از آنان از سر خشم بر چهره ديگري سيلي زد. دوستي كه سيلي خورده بود سخت آزرده شد، ولي بدون آنكه چيزي بگويد، روي شنهاي بيابان نوشت: امروز بهترين دوست من بر چهره ام سيلي زد.
آن دو كنار يكديگر به راه خود ادامه دادند تا به آباديی رسيدند. تصميم گرفتند که قدري آنجا بمانند و كنار بركه آب استراحت كنند. ناگهان شخصي كه سيلي خورده بود لغزيد و در بركه افتاد. نزديك بود غرق شود كه دوستش يه كمكش شتافت و او را نجات داد.
بعد از اينكه از غرق شدن نجات يافت، روي صخره اي سنگي اين جمله را حك كرد: امروز بهترين دوستم جان مرا نجات داد.
دوستش با تعجب از او پرسيد: بعد از آنكه من با سيلي تو را آزردم، تو آن جمله را روي شنهاي صحرا نوشتي؛ ولي حالا اين جمله را روي صخره حك مي كني؟
ديگري لبخندي زد و گفت: وقتي كسي ما را آزار مي دهد، بايد روي شنهاي صحرا بنويسيم تا بادهاي بخشش آن را پاك كنند؛ ولي وقتي كسي محبتي در حق ما مي كند بايد آن را روي سنگ حك كنيم تا هيچ بادي نتواند آن را از يادها ببرد.
منبع: مجله شادكامي

31 - این تصور كه شاید زمان بهتر و مناسب تری برای دوست داشتن وجود داشته باشد، برای بسیاری از مردم به بهای عمری تأسف خوردن تمام شده است.
32 - اغلب ما با خود بیگانه ایم؛ نمی دانیم كه هستیم و از سایر بیگانگانی كه نمی دانند چه كسی هستیم می خواهیم كه ما را دوست بدارند.
33- در زندگی فقط یك سعادت وجود دارد: محبت كردن و مورد محبت واقع شدن .
34- هر خرد و مذهب كهن چیزی مشابه را به شما می گوید ؛ فقط برای خودتان زندگی نكنید، برای دیگران نیز زندگی كنید. به درون خود فرو نروید، زیرا خود به زندانی گرفتار خواهید شد كه رهایی ندارد.
35- راه دوست داشتن هر چیز درك این واقعیت است كه امكان دارد هر لحظه آن چیز از دست برود.
36- ما مردم را به اندازه كارهای خوبی كه برای ما كرده اند دوست نمی داریم، بیشتر برای كارهای خوبی كه برای آنها كرده ایم دوست داریم.

37- داستان بسیارغم انگیز زندگی فناپذیری انسان ها نیست، بلكه این است كه آنان روزی مهلت برای دوست داشتن را از دست می دهند.
38 - با دقت گوش كردن به دیگران باعث می شود بفهمند كه شما آنها را دوست دارید و این كار باعث ایجاد اطمینان می شود، یعنی همان چیزی كه اساس یك ارتباط دوستانه است.
39 - هر چه بیشتر سعی كنید كه عزت نفس را در دیگران افزایش دهید ، خودتان را نیز بیشتر دوست خواهید داشت و برای خودتان احترام بیشتری قائل خواهید شد.
40- برای ایجاد و حفظ روابط دوستانه باید اول خودتان یك فرد دوست داشتنی باشید.

41- حساسیت بیش از حد یا شخصی كردن مسائل یكی از دلایل اصلی بروز مشكل در برقراری روابط با دیگران است.
42- هر چه بیشتر تلاش كنید كه به زور رابطه خوبی با دیگران ایجاد كنید كمتر موفق خواهید شد.
43- برای ایجاد یكی رابطه خوب كافی است فقط راحت باشید، خودتان باشید و از لحظاتی كه با دیگران هستید لذت ببرید.
44- كلیدِ داشتن روابط خوب با دیگران پذیرش آنها به همان صورتی است كه هستند.

45- هر چقدر خودتان را بیشتر دوست داشته باشید ، بهترعمل می كنید و هر چقدر بهترعمل كنید خودتان را بیشتر دوست خواهید داشت.

16- گر مردم یكدیگر را دوست می داشتند تمام مسائل انسانیت حل می شد.
17- آن كه همواره به حقیقت توجه دارد، با همنوع خود به مهربانی رفتار می كند.
18- محبت را به هیچ چیز تشبیه نتوان كرد. زیرا هیچ چیز لطیف تر از محبت نیست.
19- یك هدیه با ارزش كه هرگز فراموش نمی شود مهربانی و محبت است.
20- قایق محبت حتی بر كوه صعود می كند.
21- در جهان ، یگانه مایه نیكبختیِ انسان ، محبت است.
22- زندگی اگر با عاطفه و محبت درآمیخته نباشد گوارا و زنده نخواهد بود.
23- كلمات مهرانگیز ممكن است كوتاه باشند، اما طنین رسایی دارند.
24- بهترین وسیله برای دفع دشمنان ازدیاد دوستان است.
25- ایجاد حس دوستی و صمیمیت ، زمینه ساز امنیت است.
26- برای برقراری رابطه دوستانه و رسیدن به حسن تفاهم ، طرح و حل اختلافات ، مفیدتر از سرپوش گذاشتن بر روی آنهاست.
27- خنده صادق ترین واكنش انسان است كه تحت اختیار او نیست، خنده هدیه بهشت و مهربانی خداوند است و سبب ایجاد و تقویت دوستی می شود.
28- اگر با دوستی و محبت زندگی كنید زندگی در دنیای امن را می آموزید.
29- اگر با توافق زندگی كنید دوست داشتن خود را می آموزید.
30- برای دوست داشتن ، فرصت های نامحدودی وجود دارد و همه ما نیز استعداد ابراز آن را داریم.