تبليغاتX
همدلی
ای عاشقان در همدلی دستی برآرید بر زخم پنهان دلم مرهم گذارید

تا چه حد باید به حرف‌های همسرمان گوش دهیم؟

گوش شنوای آقایان

گوش دادن به صحبت‌های همسرتان خیلی از اختلافات شما را حل می‌کند.

مشکل اساسی زوج‌ها در این است که آن‌ها یاد نگرفته‌اند به صحبتهای یکدیگر گوش کنند. شاید فکر کنید دوران نامزدی بهترین دوران زندگی شما بوده است، ولی آیا می‌دانید چرا؟ بله، کاملا واضح است چون در این دوران هر دوی شما با تمام وجود سعی می‌کردید به حرف‌های یکدیگر گوش کنید و بهترین رفتار را از خود نشان دهید. ولی اکنون بعد از سال‌ها زندگی دچار گرفتارهای مالی، شغلی، اجتماعی و مسایل مربوط به فرزندان شده‌اید و فرصت کافی برای یکدیگر ندارید. یکی از عوامل بسیار مهم برای داشتن یک ازدواج موفق شنیدن و گوش دادن به صحبت‌های طرف مقابل است.

 

با تمام وجود به حرف‌های همسرتان توجه کنید.

خیلی از مواقع است که وقتی همسرتان با شما صحبت می‌کند، شما به جای این که به او کاملا گوش دهید به فکر این هستید که چه پاسخی به او بدهید و یا این که چگونه از خود دفاع کنید. در این حالت مغز شما در حال فکر کردن است و ممکن است وسط حرف او نیز بپرید و با عصبانیت بگویید: «قبلا هم این حرف‌ها را شنیده‌ام.» و بعد شروع به جواب دادن و جر و بحث کردن کنید. گوش دادن واقعی موقعی صورت می‌گیرد که شما به طرف مقابل‌تان علاقه داشته باشید.»

 

با گوش دادن برای او ارزش قایل می‌شوید.

اگر طرف مقابل‌مان در حال صحبت کردن باشد و ما مشغول انجام کاری باشیم، در اصل به گفته‌های او توجه نمی‌کنیم. شاید بگویید من با گوش‌هایم کاملا حرف‌های او را می‌شنوم و کارهایم را نیز انجام می‌دهم ولی به راستی این طور نیست و شما با تمام وجود صحبت‌های او را نمی‌شنوید و برای او ارزشی قایل نمی‌شوید. وقتی در حال ظرف شستن، جارو زدن و روزنامه خواندن هستید، نمی‌توانید با تمرکز کامل به صحبت‌های او گوش دهید. همواره به خاطر داشته باشید فردی که در حال صحبت است، از شما انتظار دارد کاملاً به او توجه کنید و صحبت‌های او را جدی بگیرید.

 

گوش دادن مانند باز و بسته کردن شیر آب.

درست نیست که هر موقع دوست داشتید گوش کنید و هر موقع نخواستید گفته‌های او را قطع کنید و خودتان به صحبت کردن ادامه دهید. شما باید در درون خود حسی را به وجود آورید که نسبت به طرف مقابل‌تان علاقه‌مند شده و با اشتیاق به صحبت‌های او گوش دهید. همین اشتیاق باعث می‌شود که به یکدیگر نزدیک‌تر و صمیمی‌تر شوید. گوش دادن بدان معنا نیست که اصلا اظهار‌نظر نکرده و عقایدتان را ابراز نکنید. منظور این است که کاملا به طرف مقابل خود توجه کرده و با او احساس نزدیکی و صمیمیت کنید. در این حالت طرف مقابل متوجه می‌شود که شما واقعاً به او اهمیت می‌دهید و برای او ارزش قائل هستید.

 

گرچه شنونده ی واقعی بودن زیاد هم آسان به نظر نمی‌آید ولی با تمرین این مهارت‌ها به تدریج می‌توانید در این کار پیشرفت کنید و از بودن در کنار همسرتان یک عمر لذت ببرید. حال که یاد گرفتید چگونه به صحبت‌های یکدیگر گوش دهید، احساس نزدیکی بیشتری با همسرتان پیدا می‌کنید و احتمالا می‌خواهید بهترین دوست او نیز باشید. بنابراین برای این که بهترین دوست همسرتان نیز باشید، به این توصیه‌های ارزشمند توجه کنید:

 

با یکدیگر بیشتر وقت بگذرانید.

خانواده‌هایی که از رابطه ی خود کاملا راضی‌اند، افرادی هستند که از کنار هم بودن لذت می‌برند و سر خود را بیش از حد در بیرون از منزل گرم نمی‌کنند. گرچه همه ی افراد یک سری علایق شخصی دارند، ولی زن و شوهرهای موفق بیشتر دوست دارند با هم وقت بگذرانند.

گاهی اوقات رفتن به اردو و در چادر زندگی کردن برای زن و شوهرها بسیار مفید است. زیرا آنها یاد می‌گیرند در شرایط سخت نیز از خود خلاقیت نشان دهند و کارها را به صورتی دوستانه با هم تقسیم کنند تا همه چیز به خوبی پیش رود.

 

مشکلات زندگی‌تان را با هم حل کنید.

اگر به اجبار در زندگی دچار بحران شدید، یکدیگر را تنها نگذارید و پشت هم باشید. همین عمل باعث می‌شود پایه‌های زندگی مشترک‌مان محکم‌تر بنا شود.

 

تصمیم‌گیری‌های مهم زندگی‌تان را با هم انجام دهید.

هیچ‌گاه به تنهایی در موردی تصمیم نگیرید. هر موقع هر دوی شما به توافق رسیدید، بعد آن را به اجرا درآورید. این مورد یکی از اصولی است که در ازدواج موفق بسیار موثر است. همین امر باعث می‌شود ارتباط بین زوجین عمیق‌تر شود و یکدیگر را بهتر درک کنند. بنابراین با یکدیگر نزدیک‌تر و صمیمی‌تر خواهند شد.

 

با یکدیگر شوخی کنید.

با یکدیگر شوخی کنید و طرف مقابل‌تان را بخندانید. اگر به خاطر داشته باشید در دوران نامزدی بیشتر این کار را می‌کردید. سعی کنید این کار ساده را همواره در زندگی خود انجام دهید.

 

برای او لطیفه تعریف کنید و حرف‌های خنده‌دار بزنید تا به هر دوی شما بیشتر خوش بگذرد و بیشتر به یکدیگر علاقه‌مند شوید.

 

به تفاوت‌های شخصی‌تان توجه کنید.

شما و همسرتان با دو شخصیت و دو رفتار متفاوت با یکدیگر ازدواج کرده‌اید. شما می‌توانید با خواندن کتاب‌هایی در زمینه ی خانواده ی موفق متوجه این‌گونه تفاوت‌های شخصی‌تان شوید و به جای این که مرتب نقاط ضعف همسرتان را به رخ او بکشید و در حال انتقام گرفتن از او باشید، روی نقاط ضعف و قوت یکدیگر کار کنید و باعث پیشرفت و رشد شخصیتی‌تان شوید. تصور نکنید تنها به دلیل این‌که در کنار همسرتان هستید و با او زندگی می‌کنید، بنابراین دوست او نیز هستید. در زندگی مشترک باید یاد بگیرید صبر داشته باشید، همسرتان را درک کنید و همواره با عشق و محبت با او برخورد کنید تا به یک زندگی ایده‌آل دست یابید.

 

منبع : موفقیت - با تغییر و تلخیص

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 آبان1386ساعت 10:48  توسط افشین  | 

 

ای آدم بدشانس !

در محیط اطراف‌مان، همواره مسایلی به چشم می‌خورند که در مورد آن‌ها اظهار نظر نهایی نشده است. این دسته از مسائل در پیرامون زندگی خصوصی و اجتماعی همه ی ملل و جوامع وجود دارد، یکی از این موارد که شاید در تمام کشورها جاری باشد موضوع شانس و ارتباط با عمل است.

 

بارها دیده و شنیده‌ایم که اتفاقات را به شانس منتسب کرده‌اند. برای مثال شخصی در کار تجارت به رشد چشم‌گیری می‌رسد، می‌گویند: واقعا شانس داشت. چندین سال است که ما به کارهای متفاوتی دست می‌زنیم، تلاش کرده و راه‌ها را بررسی می‌کنیم اما دریغ از یک نتیجه ی خوب ولی فلانی هنوز یک سال هم نیست کارش را شروع کرده، به کجا رسیده. تمام شهر او را می‌شناسند. این واقعیت‌ جاری را به بدشانسی خود و خوشی‌شانسی دیگران نسبت می‌دهند. حال پرسش این است آیا می‌توان رشد و موفقیت یک فرد، جامعه و کشور را به دلیل اقبال بد و یا خوب آن دانست؟

 

معیار تفکیک این واقعیت در کجاست؟

آیا می‌توان برای این سوال پاسخی یافت . اطلاعات نشان می‌دهد که هر جا پای موجودی به نام انسان در میان است حصول یک نتیجه‌گیری قطعی و نهایی مانند یک فرضیه ی علمی و ریاضی مقدور نیست. محکم‌ترین دلیل بارز آن پیچیدگی رفتار آدمیان است. به خاطر مجهول بودن بعضی از دلایل باعث شده تا افراد واژه ی شانس را جایگزین علت اصلی کنند.

 

مثلا اگر فردی در دانشگاه یا کار تجارت و یا در هر حرفه‌ای موفق بوده و رشد کند قطعا به مجموعه عواملی ارتباط دارد که آن فرد بدان‌ها متوسل شده است ولی از آن جایی که ممکن است این اسباب و عوامل برای دیگران روشن نباشد آن را به مسأله ی شانس نسبت می‌‌دهند.

 

همه ی افراد، جوامع و کشورهایی که به رشد و توسعه رسیده‌اند درواقع علت اصلی پیشرفت را یافته‌اند و برآن فاکتورها پای فشرده‌اند و بالعکس افراد، جوامع و کشورهایی که از قافله ی توسعه و موفقیت باز ماندند قطعا اسباب رشد را پیدا نکردند.

 اگر لذت نمی‌بریم از بدشانسی ما نیست بلکه به عدم شناخت ما نسبت به قوانین «چگونه لذت بردن» بر می‌گردد.

بایستی ریشه و قوانین ذاتی مربوط به چگونه لذت بردن را آموخت و بدان عمل کرد این واقعیت پیرامون همه ی امور آدمی صدق می‌کند. شانس، قانون دور کردن ما از یافتن آرامش واقعی است.

 

شانس، اسباب به هم ریختگی درونی و بیرونی حضور و بروز کسانی است که به دنبال عمل هستند. شانس، بازدارنده ی حرفه‌ای عمل است. هر جا شانس حضور دارد عمل و موفقیت در خواب است.

 

جوامعی که به شانس باور دارند ، در عمل عقب افتاده‌اند. شانس هر جا بروز کند ابتدا به شکار عمل مبادرت می‌ورزد. شانس در جوامعی حضور دارد که در آن‌جا جهل بیشتر است و بالعکس عمل در جوامعی سایه می‌گستراند که در آن جا آگاهی و علم افزون‌تر است. وقتی در مجلسی شانس دعوت شود عمل را از آن‌جا بیرون می‌کنند.

 

نویسنده : سعید نوری

منبع:http://tebyan.net/Social/House_Family/LifesKnowledge/2007/11/17/53545.html

+ نوشته شده در  شنبه 26 آبان1386ساعت 11:10  توسط افشین  | 

کلیدهایی برای تربیت موفق (2)

همیشه دوستت دارم

1- در مواقع ناراحتی از محیط دور شوید.

اگر فرزندتان اعمالی انجام داد که باعث ناراحتی شما شد و به اصطلاح می‌خواست اعصاب شما را خرد کند و یا با بی‌احترامی با شما گفت‌وگو کند، بهترین روش این است که اتاق را ترک کنید و به او بگویید که شما در اتاق دیگری هستید و اگر پی به اشتباهش برد می‌تواند به آن جا بیاید و بحث را با آرامش ادامه دهد. هیچ‌گاه سعی نکنید حالت عصبانی به خود بگیرید و یا برعکس کاری کنید که او احساس کند شما شکست خورده‌اید.

 

2- به او بگویید دوستش دارید حتی اگر اشتباه کند.

هیچ‌گاه به فرزندتان نگویید چقدر تو بد هستی. شما با این کار شخصیت او را خرد می‌کنید. به او کمک کنید تا متوجه شود شما از رفتار او ناراضی هستید و همین رفتار بد و ناشایست اوست که شما را آزرده است، نه شخص او. باید کاری کنید تا فرزندتان احساس کند که با تمام وجود عاشق او هستید و او را بی‌قید و شرط دوست دارید، هر چند اگر مرتکب کار اشتباهی نیز شده است. برای تنبیه کردن او سعی نکنید عشق‌تان را از او دریغ کنید. هر گاه نسبت به روش تربیتی‌تان شک داشتید، از خود بپرسید: آیا فرزندم را براساس عشق و دوستی تربیت می‌کنم و یا جوی ترس‌آور ایجاد کرده‌ام که او از روی ترس و وحشت به حرف‌های من گوش بدهد؟

 

3- جدی و مهربان باشید.

تصور کنید به کودک پنج ساله‌تان می‌گویید تا این ساعت وقت داری لباس‌هایت را بپوشی در غیر این صورت باید یا در ماشین و یا در مهد کودک این کار را انجام دهی. سعی کنید سر حرف‌تان بمانید. و اگر رأس ساعت مقرر این کار را تمام نکرد، او را به ماشین ببرید. مطمئن باشید و حالت عصبی به خود نگیرید،  او باید در چهره‌تان عشق و علاقه را ببیند ولی در عین حال متوجه شود که شما در گفته‌های‌تان قاطع و مصمم هستید. نیازی به غر زدن و بحث کردن با او نیست. در این شرایط حتما از خودتان بپرسید: «آیا این کار را با نرمی و عشق انجام دادم و یا محیطی ترس‌آور برای او ایجاد کردم؟»

 

4- نتیجه تربیت‌تان را در درازمدت ببینید.

اغلب ما والدین سعی می‌کنیم فرزندان خود را تحت کنترل بگیریم و تنها به دنبال یافتن راه حل فوری هستیم. این موضوع باعث می‌شود که آن‌ها احساس کنند تحت کنترل هستند و ما فقط به آن‌ها زور می‌گوییم. ولی اگر سعی کنیم در موقع برخورد با فرزندمان لحظه‌ای به این موضوع فکر کنیم که این روش تربیتی من ممکن است شخصیت فرزندم را در بزرگسالی تحت‌الشعاع قرار دهد، بیشتر در نحوه ی بر خوردمان با او دقت می‌کنیم. به عنوان مثال، اگر هنگام عصبانیت کودک‌مان را تنبیه بدنی کنیم، باید انتظار این را هم داشته باشیم که او در آینده شخصی عصبی و پرخاشگر شود و از دیگران با زور و عصبانیت هر چه می‌خواهد بگیرد.

 

5- در تصمیم‌گیری‌های‌تان محکم و قاطع باشید.

اگر به او می‌گویید در مغازه هیچ‌گونه شیرینی، آب‌نبات و شکلاتی نمی‌خریم، بنابراین نباید در آن‌جا تسلیم گریه‌ها، خواهش‌ها و التماس‌های او بشوید. مطمئن باشید فرزندان به پدر و مادرهایی بیشتر احترام می‌گذارند که در اعمال‌شان قاطع و محکم‌تر باشند.

پایان

منبع : نشریه موفقیت – با تلخیص

+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 آبان1386ساعت 11:42  توسط افشین  | 

کليد هايي براي تربيت موفق (1)

براي کودکتان وقت بگذاريد

تربيت فرزندان بايد به گونه‌اي باشد که علاوه بر احساس مسووليت به آن‌ها عزت نفس نيز بدهد و باعث شود که آن‌ها خودشان را دوست بدارند. وقتي فرزندان با اين روش بزرگ شوند، ديگرنيازي نيست براي اين که احساس قدرتمندي کنند و يا حتي براي جلب توجه و محبت، به مواد مخدر، دوست‌هاي ناباب و روابط نادرست روي آورند.

 

ده کليدي که به آن اشاره مي کنيم مي تواند به شما والدين عزيز کمک کند تا با به کارگيري اين روش‌هاي اثبات شده بتوانيد فرزنداني سالم( از لحاظ روحي و شخصيتي) تربيت کنيد.

پنج کليد اول را در اين مقاله و پنج کليد دوم را در مقاله ي  بعد توضيح خواهيم داد  :

 

1- به کيفيت زماني که با فرزندتان مي‌گذرانيد، توجه کنيد.

پرورش عزت نفس فرزندان به اين امر مهم بستگي دارد که کيفيت زماني که با آن‌ها مي‌گذرانيد چگونه است.

 مهم نيست چه مدت در کنار فرزندانتان هستيد. کيفيت خوب و ايجاد روابط صحيح بين شما اهميت دارد.

اغلب ما به قدري سرمان شلوغ است که به محض تمام شدن کار اول به فکر شروع کار دوم و ... هستيم. بنابراين هرگز نمي‌توانيم حواس‌مان را 100درصد روي گفته‌هاي فرزندان‌مان متمرکز کنيم.

 

شايد تنها وانمود کنيم به آن‌ها گوش مي‌دهيم ولي در اصل حواس‌مان جاي ديگري است. اگر زماني را که با فرزندان‌مان مي‌گذرانيم پرکيفيت نباشد و آن‌ها بهره ي لازم را از بودن در کنار ما نبرند ، بايد انتظار بدرفتاري از جانب آن‌ها را داشته باشيم.

 

همواره به خاطرداشته باشيد که حتي اگر سرسري هم به گفته‌هاي فرزندتان گوش بدهيد بسيار بهتر از حالتي است که به او بي‌اعتنا و بي‌توجهي نشان دهيد.

 

بهتر است بدانيد بيان احساسات هيچ‌گونه مشکلي به‌وجود نمي‌آورد. اگر کسي در مورد خاصي نظري بدهد، اين تنها نظر و عقيده ي اوست، نبايد با او بحث و جدل کرد تا او را مجبور به اطاعت از خود کنيم. به عنوان مثال وقتي فرزندتان به شما مي‌گويد: «مامان، شما اصلا براي من وقت نمي‌گذاريد»، حتي اگر اين طور هم نباشد و شما تا سر حد امکان سعي مي‌کنيد براي او وقت بگذاريد و حتي چند دقيقه‌اي قبل هم با او بازي کرده‌ايد بايد متوجه شويد که او نظرش را به شما ابراز کرده است. بنابراين به احساسات و عقايد او احترام بگذاريد و بگوييد: «فکر مي‌کنم مدت‌هاست که وقت نکرديم دوتايي با هم باشيم، پس بيا فکر کنيم که از اين به بعد چه کار کنيم تا تو هم راضي باشي.»

 

2- با اعمالتان بر روي او تاثير بگذاريد.

آمار نشان داده است که احتمالا بيش از 2000 بار در روز به فرزندان‌مان «بکن و نکن» مي‌گوييم پس جاي تعجب نيست که آن‌ها نسبت به گفته‌هاي ما بي‌توجه شوند و طوري وانمود کنند که اصلا حرف‌هاي ما را نشينده‌اند! سعي کنيد به جاي آن که مرتب سر آن‌ها داد و فرياد بزنيد به خودتان بگوييد: «در اين شرايط من بايد چه کار کنم؟» به عنوان مثال اگر ناراحت هستيد که چرا فرزندتان لباس‌هايش را درمي‌آورد و به همان صورت نامرتب گوشه‌اي پرت مي‌کند و شما بايد لباس‌هايش را بشوييد و مرتب کنيد، همواره به خاطر داشته باشيد که با اعمال خود بهتر مي‌توانيد بر روي آن‌ها تاثير بگذاريد.

 

3- کاري کنيد تا او احساس قدرت و بزرگي کند.

کاري کنيد که فرزندتان احساس قدرت کند. در غير اين صورت او به هر دري مي‌زند تا جبران اين حالت را بکند. همواره از روش‌هايي استفاده کنيد تا احساس ارزشمندي در فرزندتان تقويت گردد: «مثلا نظرش را بخواهيد، به او حق انتخاب بدهيد، به او اجازه دهيد بعضي کارهاي شخصي شما را انجام دهد، در پختن غذا به شما کمک کند، در خريد کردن همراه شما باشد و در صورت لزوم به شما کمک کند و ... يک کودک چهار ساله قادر است ظرف‌هاي پلاستيکي و يا ميوه‌ها را بشويد. او حتي مي‌تواند سطل آشغال را هم بيرون از خانه بگذارد (البته خانه‌هاي هم کف) همه ي ما سعي مي‌کنيم تمام کارها را خود به شخصه انجام دهيم، زيرا فکر مي‌کنيم خودمان راحت‌تر و سريع‌تر کارها را پيش مي‌بريم. ولي بايد بدانيم که در اين صورت بچه‌ها احساس بي‌ارزشي و توخالي بودن مي‌کنند و در آينده به سختي زير بار مسووليت خواهند رفت.

 

4- بگذاريد عواقب اعمالش را ببيند.

وقتي مي‌خواهيد در بعضي کارهاي فرزندتان دخالت کنيد. ابتدا از خود بپرسيد: اگر در اين کار دخالت نکنم و اجازه دهم خودش تصميم بگيرد چه اتفاقي مي‌افتد؟ مطمئن باشيد در مواردي که نياز نيست در امور فرزندتان دخالت کنيد و شما اين کار  را انجام مي‌دهيد ، فرصت يادگيري را از او مي‌گيريد و نمي‌گذاريد عواقب و پيامدهاي اعمالش را ببيند. به عنوان مثال اگر فرزندان فراموش کرده است ظرف غذايش را به مدرسه ببرد، نياز نيست شما براي او اين کار را انجام دهيد. بگذاريد خودش راه‌حلي براي اين مشکل پيدا کند و به طور عملي ياد بگيرد که کمتر چيزها را فراموش کند. بنابراين با اين روش، بحث و اختلاف بين شما نيز کاهش مي‌يابد و ديگر نيازي نيست مرتب به او غر بزنيد: «يادت نرود ظرف غذايت را با خودت ببري».

 

5- با او به‌طور منطقي برخورد کنيد.

بعضي اوقات فرزندان کاري انجام مي‌دهند و شما نمي‌توانيد صبر کنيد تا او نتيجه ي کارش را خود به عينه مشاهده کند. بايد به صورت منطقي با او رفتار کنيد. به عنوان مثال، اگر فرزندتان فراموش کند فيلم کارتوني که براي او اجاره کرده‌ايد به موقع برگرداند، به جاي اين که يک هفته به او اخم کنيد و باعث رنجش او شويد، بهتر است اين کار را خودتان انجام دهيد ولي پول اجاره ي آن را از پول تو جيبي او کم کنيد، تا او به جاي بدرفتاري شما، شاهد رفتار منطقي‌تان باشد. به تدريج او نيز همين رفتار را از شما فرا خواهد گرفت.

 

ادامه دارد...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 آبان1386ساعت 11:38  توسط افشین  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 آبان1386ساعت 14:48  توسط افشین  | 

آشنایی با برخی مهارت های همسر داری

بهترین همسران دنیا!

1- شاد باشیم؛ شاد بودن همیشه ارزشمند است، پس سعی کنیم خود را خوشحال و سرحال نشان دهیم تا خستگی را از تن شریک زندگی خود دور کنیم.

2- صبور باشیم؛ اگر رفتار همسرمان را خوشایند نمی‌دانیم بهتر است با حوصله و تأمل و در شرایط مناسب او را از چگونگی رفتارش آگاه کنیم.

3- منطقی رفتار کنیم؛ مسایل را منطقی و درست بررسی کنیم و به جای منافع شخصی، مصالح زندگی مشترک را در نظر بگیریم و بی‌طرفانه قضاوت کنیم.

4- کم توقع باشیم؛ از همسرمان آن‌قدر انتظار داشته باشیم که بتواند به انتظارات پاسخ دهد.

5- مثبت‌نگر باشیم؛ با بیاد آوردن لحظات شیرین زندگی بدبینی را از خود دور کنیم، به رفتارهای خوب همسرمان بیشتر بیندیشیم و جنبه‌های خوب زندگی را فراموش نکنیم.

6- خوش‌بین باشیم؛ داشتن نگاه خوش‌بینانه به زندگی و اطرافیان باعث ایجاد آرامش و بذل محبت و عاطفه می‌شود.

7- یک‌دل باشیم؛ درک متقابل موجب ایجاد تفاهم می‌شود و یکدلی به وجود می‌آورد.

8- شنونده ی خوبی باشیم؛ هنگامی که همسرمان با ما صحبت می‌کند حتی‌الامکان به چشمان او نگاه کنیم و یا با اشاره و سرتکان دادن نشان دهیم که به حرف‌های او توجه داریم.

9- مشوق همسر خود باشیم؛ برای رفتارها و صحبت‌های همسرمان ارزش قائل شویم و با یادآوری موقعیت‌های موفق گذشته ، او را تشویق کنیم تا آینده ی بهتری داشته باشد.

10- به پیشرفت یکدیگر اهمیت دهیم؛ آنقدر صمیمی باشیم که پیشرفت و ترقی همسرمان یکی از آرزوهای ما باشد، در حقیقت اولین کسی که از این پیشرفت سود می‌برد ما هستیم.

11- خوش قول باشیم؛ برای حرف‌ها و قول‌های خود ارزش قائل شویم و خود را در مقابل آنها مسوول بدانیم خوش‌قولی نشانه ی احترام به خود و همسر است.

12- به شخصیت همسرمان احترام بگذاریم و حرمت یکدیگر را نزد خانواده و دوستان و ... حفظ کنیم.

13- ارتباط کلامی و عاطفی خود را حفظ کنیم؛ سعی کنیم با همسر خود درباره ی مسائل مختلف گفتگو کنیم. صحبت کردن بهترین راه آگاهی از افکار و احساسات همسر می‌باشد.

14- با یکدیگر مهربان باشیم؛ همسرمان را جزئی از وجود خود بدانیم، محسناتش را بازگو کنیم، برایش خوبی بخواهیم و در راه کمک به همسرمان تمام تلاش خود را به کار ببریم. با مهربانی می‌توانیم مالک قلب‌های یکدیگر باشیم و رابطه ی گرم و صمیمی بر قرار کنیم.

15- محبت‌پذیر و قهر گریز باشیم؛ منش توأم با مهربانی و دوری از قهر و کینه صفت همسران فداکاراست. تلاش کنیم که آیینه ی زندگیمان شفاف و بدون غبار کدروت باشد.

16- راستگو باشیم؛ صداقت و راستی از بهترین سرمایه‌های زندگی مشترک است. هرگز نباید به دروغ و نیرنگ متوسل شویم حتی اگر حقیقت به نفع ما نباشد. فراموش نکنیم که دروغ پایه‌های زندگی را سست می‌کند.

17- محیط خانواده را با صفا کنیم؛ فضای عاطفی خانواده باید چنان مطلوب و دوست داشتنی باشد که همسرمان در آن احساس رضایت خاطر کند و از امنیت روانی برخوردار باشد.

18- به ارزش‌های دینی، اخلاقی و خانوادگی پایبند باشیم؛ ارزش‌ها از ارکان و ستون‌های اصلی خانواده محسوب می‌شوند و مقید بودن به ارزش‌ها موجب دوام و استحکام خانواده می‌شود و اصالت آن را حفظ می‌کند.

19- به نیازهای همسر توجه کنیم؛ رفتار دلنشین و توأم با متانت موجب می‌شود خواسته‌های خود را به راحتی بیان کند.

20- بهداشت روانی همسر را تأمین کنیم؛ در سایه ی سلامت جسمی و روانی می‌توانیم به هدف‌های خود برسیم، بنابراین باید به رفتار او توجه نماییم و از افسردگی و خمودیش جلوگیری کنیم.

21- با یکدیگر مشورت کنیم؛ هر یک از همسران باید حق داشته باشند نظر و پیشنهاد خود را بیان کنند. با مشورت کردن، راه رسیدن به زندگی سالم کوتاه تر می‌شود.

22- قدرشناس باشیم؛ از همسرمان به خاطر انجام وظایف، مسوولیت‌ها و همکاری‌هایش قدردانی  کنیم برای ابراز سپاسگزاری و تشکر به کلمه‌های خاصی نیازمند نیستیم!

23- احساس مسوولیت داشته باشیم؛ هر یک از همسران باید خود را در مقابل کاری که برعهده گرفته‌اند متعهد بدانند و از انجام دادن آن شانه خالی نکنند.

24- برنامه‌ریزی کنیم؛ در حقیقت برنامه‌ریزی به زندگی خانوادگی نظم و سامان می‌بخشد.

25- الگوی خوبی باشیم؛ طوری رفتار کنیم که الگوی رفتاری مناسبی برای همسر و فرزندان خود باشیم.

26- خود را به جای همسرمان بگذاریم؛ دنیا را از دریچه ی نگاه او ببینیم و از خود بپرسیم : «اگر من جای او بودم چه می‌کردم؟»

27- به خواسته‌ها و افکار یکدیگر احترام بگذاریم؛ فراموش نکنیم که ازدواج پیمان همکاری و تشریک مساعی است.

28- میانه رو و متعادل باشیم؛ حضرت علی (ع) فرموده‌اند «خیرالامور اوسط‌ها»، پس اگر در تمام امور زندگی (خوردن، خوابیدن، مسافرت و حتی محبت کردن و...) اعتدال را رعایت کنیم کمتر دچار مشکل می‌شویم.

29- با جملات زیبا از همسر خود دلجویی کنیم؛ یک جمله ی شورانگیز می‌تواند طوفانی از خشم وغضب و نفرت را خاموش کند و بنای زندگی را از خطرات گوناگون دور سازد.

30- روابط زناشویی را بسیار مهم بدانیم؛ عدم توجه به این روابط موجب ایجاد مشکلات مختلف خانوادگی، روحی و روانی برای هر یک از طرفین می‌شود و زندگی را با خطرهای جدی روبرو می‌کند.

31- به همسر خود بگوییم که من به خاطر عشق به تو همه ی سختی‌های زندگی‌مان را می‌پذیرم چنین جملاتی باعث دلگرمی او می‌شود.

32- همسر خود را راضی کنیم؛ باید طوری رضایت همسرمان را جلب نماییم که مطمئن باشیم هیچ وقت ما را ترک نمی‌کند و یا در هیچ مشکلی ما را تنها نمی‌گذارد.

33- با متانت و صداقت قبول کنیم که در بعضی از کارها همسرمان شایسته‌تر است.

34- برای سخن و پیشنهاد همسرمان احترام قائل شویم و خود را عقل کل ندانیم. باور داشته باشیم که همیشه همه چیز را همگان دانند.

35- سختی‌ها و مشکلات محیط کار را در حد ضرورت با همسرمان در میان بگذاریم؛ هم فکری بار مشکلات را سبک‌تر می‌نماید.

36- فرمان ندهیم؛ نباید خانه را به پادگان تبدیل کنیم، متوجه باشیم که خانه کانون عشق و محبت است نه محل یکه تازی و خشونت.

37- تعصبات غلط و افکار مزاحم را از خود دور کنیم؛ افکار مزاحم مانند خوره، سلامت روانی انسان را از میان می‌برند. بهتر است به جای اعمال تعصبات دست و پاگیر انرژی خود را صرف توجه به همسر و خانواده نماییم.

38- از ازدواج خود اظهار پشیمانی نکنیم؛ زندگی و روابط خود را با دیگران مقایسه نکنیم  و از یاد نبریم که زندگی هر کسی مطابق سلیقه و عقل و درایت او اداره می‌شود.

39- روی نقاط ضعف همسر خود انگشت نگذاریم؛ هر فردی ممکن است در موارد مختلف دچار ضعف باشد آشکار کردن و بزرگ جلوه‌دادن این نقاط ضعف موجب ایجاد کدورت می‌شود. هرگز نباید از نقطه ضعف‌ها به عنوان اسلحه‌ای برای سکوت یا شکست دادن همسر استفاده کنیم.

40- مقابله به مثل نکنیم؛ از رفتارهای تلافی جویانه بپرهیزیم و سعی کنیم به جای مقابله به مثل، رفتار مناسب را به او یادآوری نماییم.

 منبع : انجمن علمی آموزشی مدرسین - با تغییر و تلخیص

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 آبان1386ساعت 12:15  توسط افشین 

چگونه زندگی زناشویی خود را جذاب و محکم کنیم


بیایید با به خاطر آوردن لحظه‌ای که برای نخستین بار مردی را که امروز همسر شماست دیدید، کار را شروع کنیم. به یادآوردن این لحظه، مهم است. آیا به خاطر می‌آورید که هر بار که برای دیدن شما به خانه‌تان می‌آمد، چقدر مرتب و منظم و خوش‌لباس بودید؟ آیا آن حمام گرفتن‌های طولانی و سپس آرایش کردن‌ها و عطر زدن‌ها و شادابی و خوش برخوردی‌های خود را به یاد دارید؟ در آن زمان خیلی مطمئن بودید و به قدری هیجان داشتید که برای دیدن او دقیقه شماری می‌کردید. با شور و هیجان برای دیدنش می‌رفتید و می‌دانستید که از دیدن شما و از بودن در کنار شما خوشحال خواهد بود.

شما خود می‌دانید که تنها کسی هستید که شوهرتان از دیدن شما دچار هیجان و شادی می‌شود.

به خاطر آورید که شما تنها دختری بودید که او برای زندگی ، بانوی خانه و شریک اصلی زندگی خویش از میان آن همه دختر انتخاب کرد. شما تنها کسی هستید که او برای هم‌زبانی و همدلی و همراهی خویش در مسیر پرفراز و نشیب زندگی آینده خویش برگزیده است، در حقیقت تنها کسی هستید که می‌توانید هر وقت که بخواهید او را به اوج آسمان‌ها بفرستید.


پرتحرک، با حرارت و جذاب باشید.

یکی از نیازهای اساسی شوهر شما این است که شما از نظر درونی و ظاهری هر روز برای او تازه‌تر و جذاب‌تر باشید. او عاشق تمامی وجود شماست. در حقیقت مشتاق و آرزومند آن است که هر روز از باغ پرطراوت وجود شما گلی تازه بچیند.

ظاهر آراسته و پوشش زیبای شما همان چیزی است که شوهر شما در نخستین برخورد پس از ورود به خانه، از شما می‌خواهد. او می‌خواهد موقع مراجعت به منزل، دختر رویاهایش واقعاً یک خانم به تمام معنا باشد، با تمام ویژگی‌های یک زن زیبا و طناز، شادابی و شیطنت یک دختر جوان و سرزنده، لطافت و طراوت یک گل. این نیاز و انتظار واقعی یک مرد از همسر خود است.

خانم‌های عزیز، به خاطر بسپارید که مردها آدمهای عجیبی هستند . یک مرد قبل از اینکه به شخصیت یک زن توجه کند، ابتدا سر و وضع ظاهری او را می‌بیند.

هرگز از ظاهر آراسته خود به‌منظور دیگر غیراز جلب و بیان محبت استفاده نکنید. مطمئن شوید که نیت و رفتار شما با لباس پوشیدنتان متناسب است و هرگز قصد ندارید از این ابزار برای سلطه به همسر و رسیدن به اهداف پنهانی استفاده نمایید. او کاملاً احساس خواهد کرد و عکس‌العملی برخلاف خواسته شما نشان خواهد داد.


چگونه همسرمان را به خانه جذب کنیم.

به جای اینکه شوهر خسته شما به هنگام ورود به خانه، در آشپزخانه یا اطاق‌ها به دنبال همسرش بگردد، بی‌درنگ برای استقبالش به جلوی درب خانه بروید. بگذارید آن لحظه‌ای که به خانه وارد می‌شود، یک لحظه شاد و زیبا باشد. با صورت آرایش کرده در حالی که رایحه عطر از وجود شما به مشام می‌رسد، خرامان خرامان به طرف در بروید. به این ترتیب نه تنها می‌توانید به ابراز محبت او پاسخ بدهید بلکه خود شما هم نیاز به این ابراز محبت دارید. اگر او با حالتی عصبی و خسته و کوفته به خانه می‌آید، با دیدن قیافه مرتب و منظم شما خستگی از تنش بیرون می‌رود.


لباس‌های خوب و زیبای شما مخصوص میهمانی نیست!

آیا در حالی که لباس جذاب و زیبایی بر تن دارید در جلو در به استقبال شوهرتان رفته‌اید؟ اکثر زنان سعی دارند که بهترین لباسشان را در مهمانی‌ها بپوشند و به رخ سایر خانم‌ها بکشند ولی هیچ‌وقت این کار را در مورد شوهرانشان نمی‌کنند. شوهرتان نیز نیاز دارد که شما رویاهایش را برای داشتن یک زن شیک برآورده سازید. هرگز اجازه ندهید که شوهرتان پی ببرد وقتی که به خانه برمی‌گردد همسرش با چه «لباس و آرایشی» منتظرش است، این عمل، باعث می‌شود او احساس خاصی نسبت به لحظه ورود به منزل پیدا کند. این، درست مانند همان احساسی است که انسان در موقع باز کردن بسته‌بندی یک هدیه دارد.

شما می‌توانید با پوشیدن لباس‌های گوناگون و جالب، نظر شوهرتان را نسبت به‌خود جلب کنید. اگر فرزند بزرگ سال دارید، طبیعتاً هنگامی که در خانه هستند از پوشیدن لباس‌های نامناسب در حضور آنها خودداری کنید. ولی بچه‌ها لباس‌های زیبای شما را دوست دارند، چون زندگیشان را از یک‌نواختی خارج و هیجان‌انگیزتر می‌کند.

شوهر شما دوست دارد که شما خوب لباس بپوشید، او شما را دوست خواهد داشت زمانی که احساس کند که می‌خواهید وی را خوشحال کنید. هنگامی که نیاز او به مشاهده یک زن جذاب و شاداب و طناز در خانه برآورده شد، به‌قدری سپاسگزار شما خواهد بود که احساس وظیفه برای برآوردن نیازهای شما را خواهد کرد، بدون اینکه شما از او چیزی خواسته باشید. همین امشب این موضوع را آزمایش کنید!


منبع : راز موفقیت زنان در خانواده

تدوین : انور پیرزاده ، کارشناس امور تربیتی ، مشاور و مدرس خانواده


+ نوشته شده در  سه شنبه 22 آبان1386ساعت 12:9  توسط افشین  | 

شما مثبت اندیش هستید یا...

شما مثبت اندیش هستید یا...

 ذهن‌ آدمی کارگاه تولید فکر است که از منبعی به نام ضمیر ناخودآگاه سرچشمه می‌گیرد. ضمیر ناخود آگاه نمی‌تواند خوب را از بد و درست را از غلط تشخیص دهد ولی چنان قدرتی دارد که اگر از آن غافل شویم می‌تواند سرنوشت ما را بدست گرفته و آن را به هر جایی که دوست دارد ببرد. در حقیقت نوع و کیفیت افکار و اندیشه ی آدمی سازنده ی نوع و کیفیت زندگی اوست، اندیشه‌ی زیبا و مثبت می‌تواند بهشتی در زندگی انسان بسازد، چنانکه اندیشه‌ی منفی و یأس‌آور می‌تواند جهنمی در زندگی او خلق کند. انسان‌ها همان خواهند شد که در اندیشه ی آنند، بنابراین آینده ی هر کس در گرو چگونگی نگرش او به زندگی است.

موفق‌ترین انسان‌ها کسانی هستند که توانسته‌اند در ذهن خود اندیشه‌های مثبت داشته باشند؛ آنان که می‌پندارند «قادر نیستند» ، در واقع مثبت‌نگری را کنار گذاشته و در جنبه‌های منفی وقایع تمرکز کرده‌اند.

خانواده ، کانون یادگیری چگونه اندیشیدن و چگونه زیستن است. در خانواده ی مثبت اندیش اعضای خانواده ی خود را قادر و توانا می‌دانند و نگاهشان به دیگران آکنده از مهر و عاطفه است. چنین خانواده‌هایی قادر خواهند بود هر ناممکنی را به ممکن تبدیل کنند و توفیق و کامکاری را نصیب خود نمایند. ضمن آشنایی با  تفکر مثبت بیاییم با زیبا، مثبت، خلاق، هدفمند و امیدوارانه اندیشیدن، موفقیت و شادکامی را به زندگیمان دعوت کنیم.

 تعریف تفکر مثبت:

شیوه‌‌ای از فکر کردن است که فرد را قادر می‌سازد نسبت به رفتارها، نگرش‌ها، احساس‌ها، علائق و استعدادهای خود و دیگران برداشت و تلقی مناسبی داشته باشد و با حفظ آرامش و خونسردی بهترین و عاقلانه‌ ترین تصمیم را بگیرد.

 افکار مثبت و منفی:

افکار مثبت، افکاری سازنده‌، انگیزه دهنده و انرژی بخش هستند که بر اثرتلقین، تکرار و تمرین به ذهن راه می‌یابند و باعث می‌شوند ذهن و فکر مثبت شود. در این صورت کنترل فکر در اختیار ماست، در حالی که افکار منفی، افکاری باز دارنده و مخرب هستند و وقتی به ذهن راه یابند، تعمیم یافته و به سرعت تمام ذهن را اشغال می‌کنند. در این حالت ما در اختیار تفکرات منفی خود قرار داریم.

 ویژگی‌های افراد مثبت‌نگر:

 - با وجود تفکر درباره‌ی گذشته و آینده، در زمان حال زندگی می‌کنند و از آنچه دارند راضی و خشنود هستند.

- از نظرات درست و منطقی دیگران استقبال می‌کنند و برای رد کردن نظارت نادرست حتماً دلیل منطقی دارند.

- در گفتارهای خود از کلمات و عبارات مثبت و امیدبخش استفاده می‌کنند.

- همیشه سعی می‌کنند با تلاش و کوشش به موفقیت برسند و اگر در کاری موفق نشدند، عامل را ابتدا در خود و سپس در شرایط بیرونی جستجو می‌کنند.

- همیشه قبل از عمل یا صحبت کردن فکر می‌کنند، به همین دلیل کمتر دچار خطا و اشتباه یا ضد و نقیض‌گویی می‌شوند.

- چون دارای ذهن مثبت هستند، می‌توانند افکار خود را کنترل کنند.

- اگر از آنها خواسته شود درباره ی موضوعی اظهارنظر کنند، با وجود تفکر در جنبه‌های منفی، موارد مثبت آن را بیان می‌کنند و موضوع را به فال نیک می‌گیرند به عبارت دیگر «نیمه ی پرلیوان را می‌بینند» .

- مشکلات را ناچیز شمرده و برای حل آنها از توانایی خود و راهنمایی دیگران استفاده می‌کنند.

- اغلب اوقات بشاش، سرزنده، پرانرژی، توانا و خوش‌ مشرب هستند.

- همه چیز در نظر آنها زیبا و لذت‌بخش بوده و سعی می‌کنند از مواهب زندگی بیشترین استفاده را ببرند.

- در ارتباط‌های اجتماعی خود با دیگران حسن ظن دارند (مگر خلاف آن را ببینند) و سعی می‌کنند در حد توان به دیگران خدمت و کمک کنند.

 ویژگی‌های افراد منفی‌نگر:

 همیشه از وضعیت موجود و گذشته ی خود شکایت دارند و نسبت به آینده بدبین هستند.

- غالباً با نظرات دیگران بدون دلیل منطقی مخالفت می‌کنند.

- در گفتارهای خود از کلمات و عبارات منفی به کرات استفاده می‌کنند.

- در برخورد با کوچکترین مانعی از تلاش دست می‌کشند و دیگران یا شرایط را عامل شکست و بدبختی خود می‌دانند.

- تمرکز فکر ندارند و ضد و نقیض صحبت می‌کنند و در رفتارهایشان خطا و اشتباه زیاد است، به عبارت دیگر «اول عمل می‌کنند بعد فکر!»

- چون منفی نگر هستند، افکارشان بر آنها تسلط دارد.

- اگر از آنها خواسته شود درباره ی موضوعی نظر بدهند فقط به جنبه‌های منفی آن توجه کرده و همان را بیان می‌کنند. به قول معروف «نیمه خالی لیوان را می‌بینند!»

- از کاه کوه می‌سازند و از درگیر شدن با مشکلات گریزانند.

- غالباً افسرده، کج خلق، بدخواب، کم اشتها، عصبی و ناتوان هستند.

- همه‌چیز در نظر آنها غم‌انگیر و ناامید کننده است و از آنچه دارند، هیچ لذتی نمی‌برند.

- در ارتباط‌های اجتماعی خود به همه کس و همه چیز شک و سوء‌ظن دارند و فکر می‌کنند که همه علیه آنها توطئه می‌کنند.

منبع:http://www.tebyan.net/Social/House_Family/LifesKnowledge/2007/10/28/52433.html

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 آبان1386ساعت 12:0  توسط افشین  | 

چطور زندگی‌ات را تباه کنی؟!

راهی ساده برای بد بختی

به همه کس حسادت کن و غصه ی همه‌چیز را بخور. به عنوان مثال، باغچه ی همسایه بهتر از مال توست؟ این احتمال را فراموش کن که آن‌ها بیشتر کار کردند و به آن رسیدند و آبیاری‌اش کردند و کود دادند. اصلا نباید منطق در مرام تو باشد. صرفاً این حقیقت که باغچه ی همسایه عالی و زمردین است، به حد کافی‌ جای غصه خوردن دارد. باز هم غصه بخور که همسایه‌ات اتومبیل آخرین مدل دارد ولی مال تو قدیمی است. اصلا به این مورد توجه نکن که او سال‌های بیشتری کار کرده و زحمت‌ کشیده و تازه، به دانشگاه هم رفته و مدرک گرفته و به همین دلیل شغلش بهتر از شغل توست. همین که او اتومبیلی بهتر از اتومبیل تو دارد، جای حسادت دارد.

در واقع هر چیز خوبی را در زندگی‌ات فراموش کن. فکر و ذکرت فقط معطوف به چیزهایی باشد که دیگران دارند و تو نداری.

راستی، بچه ی آن خانم وارد دانشگاه‌ شده چون مادرش ساعاتی طولانی صرف درس او کرده در حالی که تو آن موقع خر و پفت هوا بوده ! آن بچه حالا به دانشگاه می‌رود در حالی که بچه ی تو تازه دارد با فلاکت دبیرستان را تمام می‌کند! دلایل زیادی برای حسادت وجود دارد، مخصوصا حالا که خودمان می‌دانیم کسی که مثل تو نباشد، به طور کلی بازنده است.

 شغل شوهر آن زن پول سازتر از شغل شوهر توست. فکر کن وقتی می‌خواهی از جایی شروع کنی، تقریبا همیشه چیزی برای حسادت کردن وجود دارد و اصلا هیچ چیز نیست که بتواند تو را خوشحال کند. فقط سرت را در لاک خودت فرو کن و غصه بخور و اصلا هم از این کار دست برندار. آن قدر حسادت کن تا خسته شوی.

 حسادت کردن سمی بی‌نظیر است و اگر هر روز به‌طور مرتب مصرف شود، می‌تواند هر چیز خوب را در زندگی‌ات تباه کند. بنابراین ... فراموش نکن که دقیقه به دقیقه از آن مصرف کنی! حسادت می‌تواند روز آفتابی را به روزی ابری تبدیل کند و احساس آرامش را به خشم و عصبانیت، و آخرین راه برای اطمینان خاطر از این که تو و تمام اطرافیانت در هر ثانیه به میله ی الکترونیکی اضطراب متصل هستید و گمان می‌کنم بد نیست به تو بگویم این راهی قطعی است و تو وظیفه داری از هر راهی شده حسادت کنی چرا که وقتی به حد کافی مورد برای حسادت کردن داشته باشی، به سم دیگری نیاز نداری.

 نویسنده : نفیسه معتکف

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 آبان1386ساعت 11:56  توسط افشین  | 

به نوجوانت اعتماد کن!

1- اگر چه ارتباط بین والدین و فرزندان بسیار اهمیت دارد ، ولی نوجوانان همیشه با بحث و گفت‌وگو اقناع نمی‌شوند. برخی از آنها نخست باید به یک رفتار عادت کنند و سپس تفکرشان تغییر کند.

 2- از هر گونه بحث، موعظه، نصیحت و سر و صدا راه انداختن افراطی خودداری کنید.

 3- انتظارها و مجازات‌ها را قبل از ارتکاب هر عمل نامناسبی تعیین کنید تا فرزندتان مسئولیت عمل خود را بر عهده گیرد و کسی غیر از خود او مسئول پاداش یا مجازات نباشد. از بی‌نظمی و تعیین مجازات پس از انجام خطا یا عمل ناشایست خودداری کنید. پاداش و مجازات را به رفتار او گره بزنید تا خودش مسئول باشد. از پاداش‌ها و مجازات‌هایی که هیچ ارتباطی با رفتار فرزندتان ندارد ، خودداری کنید.

 4- هیچ‌گاه برای تغییر رفتار فرزندتان از زور استفاده نکنید، در صورت انجام چنین کاری، شما مسئول تغییر رفتار فرزندتان هستید نه او.

 5- در ابتدای برخورد، مهم‌ترین نکته این است که فرزندتان نتیجه ی عمل خود (پاداش و مجازات) را تجربه کند. تغییر رفتار یا اجرای یک خواسته اهمیت اولیه ندارد و گاهی در انتهای فرآیند برخورد ، به آن می‌رسید.

از بازنده شدن در چند نبرد نگران نباشید زیرا در جنگ، برنده ی نهایی بودن اهمیت دارد.

نخستین مسأله‌ای که فرزندتان باید بیاموزد این است که رفتارهای مختلف نتایج متفاوتی دارند. دومین نکته این است که او با انتخاب خود مسئول نتایجی است که به دست می‌آورد. سومین نکته این است که او آزادی انتخاب دارد و شما خواسته ی خودتان را به او تحمیل نمی‌کنید. آخرین انتظاری که شما دارید انجام یک رفتار خاص توسط فرزندتان است. اهمیت این انتظار کمتر از آن است که فرزندتان یاد بگیرد با انتخاب خود مسئول عمل و فرآیند رفتارهای خویش است.

 6- فرزندتان ممکن است در پی‌آگاه شدن از درخواست شما و مجازات آن، رفتاری مرتکب شود که نتیجه‌ای منفی برای او داشته باشد. در این حالت ممکن است دیگران را مقصر قلمداد کند و مثلاً بگوید «تقصیر شما بود که من نتوانستم گواهینامه بگیرم.» اگر فرزندتان از چنین ترفندی استفاده کرد، به او بگویید «تو خودت تصمیم گرفتی لذا باید مسئولیت آن را نیز بپذیری. تو از نتیجه ی رفتارت اطلاع داشتی ولی باز به آن ادامه دادی. من فقط تا رسیدن به نتیجه یک ناظر بودم و دخالتی نکردم.»

 7- از مجازات‌های سخت و طولانی استفاده نکنید زیرا 20 مجازات کوچک بسیار موثرتر از یک مجازات بزرگ است.

 8- تأمین کردن تمام خواسته‌های فرزندتان، لوس کردن او و پیشتیبانی از او در برابر مجازاتی که نتیجه عمل او بوده است، مانع از تقویت احساس مسئولیت در فرزندتان می‌شود.

 9- هیچ‌گاه فرزندتان را به خودتان وابسته نکنید زیرا در این صورت مسئولیتی در برابر رفتارهای خود احساس نخواهد کرد و استقلال او تأمین نخواهد شد.

 10- تقسیم کار در منزل و واگذاری انجام دادن کارها به فرزندان، به تنهایی قادر نیست احساس مسئولیت آنان را تقویت کند و فقط نقش کمکی دارد.

 11- اگر فرزندتان رفتاری مرتکب شد که اعتماد شما را از خود سلب ساخت، فرصت دوباره‌ای به او بدهید تا بتواند اعتماد شما را جلب کند. برای این کار باید به او آزادی عمل بیشتری بدهید. فرزند شما نیز باید به گفته‌هایش عمل کند. گفته‌های او را پی‌گیری کنید تا ببینید واقعیت دارند یا خیر. این پی‌گیری به دلیل بی‌اعتمادی نیست، بلکه برای این است که بتوانید اعتماد از دست رفته را دیگر بار به دست آورید.

 

منبع :  کلیدهای رفتار با نوجونان

دکتر دن فونتنل – با تغییر و تلخیص

+ نوشته شده در  شنبه 19 آبان1386ساعت 8:3  توسط افشین  | 

احساس خوشبختی کنید


تمامى زوجهای جوان  انتظار دارند كه بعد از ازدواج همچنان روابطشان گرم و صمیمى همانند سابق باقى بماند. این اتفاق براى تعدادى از زوج ها خواهد افتاد و هیچ گونه رمز و رازى وجود ندارد بلكه آنها به سادگى یاد گرفته اند كه زمان را براى ههسر  خود اختصاص داده و در آن زمان به او كاملاً توجه داشته باشند. به یاد داشته باشید این كار را باید هر روز انجام دهید و اگر تنها بعضى اوقات این گونه رفتار كنید مطمئناً جواب نخواهید گرفت.

حقیقت این است كه ازدواج و ادامه زندگى مانند یك باغ بزرگ است، اگر شما به این باغ عشق ، محبت و علاقه نشان دهید مانند این است كه آن باغ نور خورشید و باران كافى داشته و سرشار از شكوفه هاى زیبا و رنگارنگ مى شود كه شما از دیدن آن لذت مى برید و احساس خوشبختی مى كنید.

خبر خوبى كه در این زمینه وجود دارد این است كه در هر ارتباطى به ویژه در ارتباط بین زن و شوهر قدم هاى ساده، كوچك و شاید از نظر بعضى ها بى اهمیت مى تواند نتایج بزرگى را دربر داشته باشد. در اینجا چند روش ساده وجود دارد كه به شما كمك مى كند عشق را همیشه در زندگى زنده و سبز نگه دارید.


حداقل روزى یك بار از او تشكر كنید

مطمئناً از همه (دوستان ، اقوام و ...) وقتى براى شما كوچكترین كارى انجام می دهند تشكر مى كنید. اما آیا براى كارهایى كه او برایتان انجام مى دهد نیز همین كار را مى كنید؟ اگر هنگامى كه صبح از خواب بلند شدید و دیدید كه همسرتان صبحانه را برایتان آماده كرده است، از او تشكر كنید. اگر همسرتان بدون این كه از او خواسته باشید زباله ها را بیرون ببرد حتماً به خاطر كارش از او قدردانى كنید. حتى با یك كلمه ساده مانند: متشكرم .

هیچ وقت فكر نكنید كه او وظیفه اش را انجام داده است و احتیاجى به تشکر نیست.


همسرتان را ستایش كنید

همسر خود را براى انجام دادن كارهاى هرچند كوچك و جزیی ستایش كنید. اگر او یك كار جزیى و كوچك را به نحوى انجام مى دهد كه شما دوست دارید مثلاً خیلى خوب املت درست مى كند یا هنگامى که نیمرو درست مى كند مى داند به چه اندازه زرده اش سفت یا شل باشد از او قدردانى كنید به ویژه هنگامى كه در جمع دوستان یا اقوام هستید كارهاى خوب او را یادآورى كنید و از او تشكر كنید.


به او محبت كنید هرچند كوچک مطمئن باشید كارهاى خوبى كه شما انجام مى دهید به خود شما باز خواهد گشت.

هنگامى كه شما به او فكر مى كنید و ملاحظه او را مى كنید مطمئن باشید كه او نیز این احساس را نسبت به شما پیدا خواهد كرد. براى او دسرى را درست كنید كه دوست دارد یا براى او ایمیل و یا كلیپى را بفرستید كه مى دانید دوست دارد. شام مورد علاقه اش را درست كنید سعى كنید از كارهاى معمول و روزمره بپرهیزید و كارى تازه و نو ارائه دهید. مثلاً یك روز را بدون این كه او متوجه شود برایش مرخصى بگیرید.


به قول هایتان عمل كنید

عمل نكردن به حرف هایى كه مى زنید، اتحاد و یكپارچگى را در این ارتباط از بین مى برد و همچنین باعث مى شود تا همسرتان دیگر به شما اعتماد نكند. بنابراین بهتر است به جاى قول دادن به او بگویید كه به من اجازه بده كمى راجع به این موضوع فكر كنم.

سعى كنید در تجربه هاى یكدیگر شریك شوید

به او نشان دهید چه چیز و چه كارى شما را خوشحال مى كند و شما از انجام دادنش لذت مى بردید و به او اجازه دهید تا او نیز در این كار با شما شریك شود و آن را تجربه كند. این كار به هر دو نفر كمك مى كند تا انعطاف پذیرتر از قبل باشند. ممكن است شما مجبور شوید به یك مسابقه ماشین سوارى بروید در حالى كه به آن علاقه ندارید و او نیز مجبور باشد با شما به یك نمایش تئاتر بیاید اما در اینجا شما تجارب و علاقه تان را با یكدیگر تقسیم كرده اید.

بنابراین سعى نكنید در قدم اول با او مخالفت كنید شاید حتى در این تجربه جدید شما نیز دریابید كه به آن علاقه پیدا كرده اید.

منبع :همسرداری نوین نویسنده:دکتر هانا استون - مترجم:دکتر رحمانی


+ نوشته شده در  یکشنبه 13 آبان1386ساعت 12:40  توسط افشین  | 

يکي بگو ، يکي بشنو

يکي بگو ، يکي بشنو

درمقاله ي قبل گفتيم که نحوه ي حل اختلافات در زندگي زناشوئي بسيار مهم است . حل اختلاف  بايد به صورت منطقي باشد . اگر بحث شروع شد و بالا گرفت به خودتان زنگ تفريح بدهيد تا آرامش پيدا کنيد . حالا  موارد زير را رعايت کنيد :

 

مشکل را با دقت بررسي کنيد.

بعضي اوقات زوجين بدون آن که دقيقاً متوجه شوند مشکل شان چيست ، درصدد حل اختلاف شان بر مي آيند! بنابراين در وهله ي اول بررسي کنيد که مشکل اصلي شما چيست . يکي از متخصصان مسايل زناشويي در اين باره مي گويد: "زوجين بايد به يکديگر فرصت حرف زدن بدهند و به اصطلاح يکي بگويند و يکي بشنوند." سعي کنيد وقتي همسرتان از شما گله اي مي کند او را درک کنيد و به زبان بياوريد. به عنوان مثال ، وقتي خانمي مي گويد: "عزيزم، اصلا دوست ندارم از سر کار که بر مي گردي يک راست طرف تلويزيون بروي و فقط فوتبال ببيني." بهتر است شوهر به جاي اين که ناراحت شود بگويد: "آها از اين که تلويزيون نگاه مي کنم و به تو توجه نمي کنم  ناراحت شدي." پس بايد بيشتر با هم وقت بگذرانيم. اين شوهر به خوبي مشکل اصلي را متوجه شده است که همسرش نياز بيشتري به او دارد و بايد با او وقت بيشتري را بگذراند. در صورتي که اگر مشکل را به درستي بررسي نکرده بود شايد در پاسخ به همسرش مي گفت: "خوب خسته ام ، مي خواهم استراحت کنم  . تو هم هر کاري مي خواهي انجام بده." با اين حرف نسنجيده بحث داغ مي شود و موضوع کش پيدا مي کند. به مثال ديگري در اين مورد توجه کنيد : اگر شوهري به همسرش بگويد: "تو اينقدر پول بابت اين چيز مسخره دادي؟ فکر نمي کني اصلاً به درد نمي خورد؟" شايد به نظر خانم بيايد که مشکل اصلي پول است و چه شوهر خسيسي دارد. ولي اگر با دقت بيشتري نگاه کند شايد متوجه شود که احتمالاً همسرش از اين که شغلش را از دست بدهد نگران است و منظور او اين است که همسرش بايد بيشتر پول پس انداز کند. تا در صورت بيکاري با مشکل بيشتري مواجه نشوند. بنابراين همواره منظور طرف مقابل تان را به خوبي درک کنيد و مشکل را به درستي بررسي کنيد تا بتوانيد به طور کاملاً منطقي با همسرتان برخورد کنيد.

 

راه کارها را به درستي ارزيابي کنيد.

وقتي با مشکلي مواجه مي شويد ، سعي کنيد تمام راه کارهايي را که به ذهن تان مي رسد ، به درستي ارزيابي کنيد. به نظرات طرف مقابل احترام بگذاريد و آن را بي ارزش نپنداريد. بسيار جزيي مسايل را تجزيه و تحليل کنيد. مثلاً نگوييد: آن قدر پول خرج نکن! " دلايل گفته ي خود را بسيار روشن و واضح براي او توضيح دهيد تا جاي هيچ گونه شک و شبهه اي در ذهن همسرتان باقي نماند.

 

مشکل را حل کنيد

اکنون که راه کارها را به درستي ارزيابي کرديد به اين مي رسيد که با به کارگيري بهترين راه حل مشکل را حل کنيد. اين کار را با حالتي بسيار دوستانه انجام دهيد. اگر فکر مي کنيد نتوانستيد به نتيجه ي دلخواه برسيد، به عقب برگرديد و اشکال کارتان را بدون هيچ گونه تعصبي بپذيريد. از شکست نترسيد.

شکست هايي وجود دارد که بيش از خيلي پيروزي ها، ارزشمند است. "مونتي"

بعد از اين که براي مشکلات تان راه حلي پيدا شد و هر دو با آن موافق بوديد ، سعي کنيد در يک موقع مناسب ، دوباره اين روش ها را با هم مرور کنيد و ببينيد چگونه توانستيد به جاي طفره رفتن، علت اصلي مشکل تان را پيدا کنيد و به راه حل مناسبي دست يابيد. صحبت در مورد اين موضوع باعث مي شود که هر دوي شما ياد بگيريد در مواقع بروز مشکل چگونه با يکديگر برخورد کنيد و به نتيجه ي دلخواه نيز دست يابيد.

 

پايان

 

مترجم: مهتاب عليمرادي

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 آبان1386ساعت 11:15  توسط افشین  | 

زنگ تفریح وسط دعوا

زنگ تفریح وسط دعوا

آیا تا به حال این جمله را شنیده اید؟ آن قدر عصبانی و خشمگین بودم که دیگر جلوی چشمانم را هم ندیدم. وقتی انسانی دچار هیجانات عاطفی می شود، تحریک پذیر شده و مستعد برای دعوا و مجادله با دیگران است. در صورتی که در حالت آرامش چنین حالتی بروز نمی کند. وقتی ما نگران و عصبی می شویم، آدرنالین حدود 20 درصد در بدن ما بیشتر و سریع تر ترشح می شود. خون کمتری به مغز می رسد ، چون در حالت اضطراب و فشار عصبی ، خون ، بیشتر در اندام های انتهایی بدن مانند دست و پا جریان می یابد.

 

برای این که مطلب را بهتر متوجه شوید بهتر است به این مثال توجه کنید: "تصور کنید خرسی شما را دنبال کرده است. در این حالت غده ی هیپوفیز در مغز شروع به فعالیت می کند. ماده ی شیمیایی به نام آدرنالین ترشح می شود و باعث عدم تمرکز شده و شخص نمی تواند به صورت منطقی فکر کند. در این لحظه دقیقاً نمی داند فرار کند و یا با او بجنگد. چون این فرد فرصتی برای فکر کردن و پیدا کردن راه حلی منطقی ندارد ، بنابراین عجولانه تصمیم می گیرد. در حالتی که شما با شخص دیگری دعوا می کنید درست همین اتفاق می افتد یعنی اگر به مغزتان فرصت فکر کردن و آرامش را ندهید عجولانه با طرف مقابل دعوا و مجادله راه می اندازید. بنابراین هرگز نمی توانید راه حل منطقی برای مشکل تان پیدا کنید.

بنابراین قبل از آن که اختلاف تان را حل کنید، ابتدا فرصتی به خود بدهید و آرامش تان را حفظ کنید یا به عبارت دیگر به خود زنگ تفریح بدهید. تصور کنید شما و همسرتان با مشکلی مواجه می شوید و بحث تان بالا می گیرد و شروع می کنید به بلند صحبت کردن. این جاست که یکی از شما باید پیشنهاد دهد: "بقیه ی بحث بعد از زنگ تفریح" بعد سریع از محیط  دور شوید. در این فاصله هر دوی شما می توانید با آرامش بیشتری در مورد موضوع مورد نظر فکر کنید و بدون این که مجبور باشید فریاد بکشید و با این روش حرف تان را به کرسی بنشانید به راه حل منطقی دست خواهید یافت.

 

در طول زمانی که در زنگ تفریح هستید، هیچ گونه صحبت و یا اظهار نظری نکنید. چون اگر حرفی بزنید بحث دوباره آغاز می شود و نتیجه ی دلخواه را نمی گیرید.

با یک شوخی بی جا دشمن را نمی توان دوست کرد، ولی از دوست می توان دشمن ساخت. "فرانکلین"

 سعی کنید هر دوی شما در اوقات آرامش به این توافق برسید که در مواقع بحث و مجادله کمی به خودتان فرصت دهید و دوباره در مورد مشکل تان صحبت کنید.

 

یکی از موارد مهمی که در زندگی زناشویی مطرح است، چگونگی برخورد طرفین در دعواست. بحث هایی که به نتیجه نمی رسند و هر دو حرف خودشان را می زنند باعث می شود که تنش در خانواده بیشتر شود و دیوار بلندی بین زن و شوهر به وجود بیاید. در این حالت رنجش، عصبانیت و کینه شدت می یابد و مشکل حادتر خواهد شد.

 

بنابراین در وهله ی اول برای خودتان زمان مشخصی را قرار دهید و بعد برای حل بهتر مشکل تان به مواردی  که در مقاله ی بعد خواهیم گفت ، عمل کنید .

 

ادامه دارد ..

 

مترجم : مهتاب علیمرادی

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 آبان1386ساعت 11:13  توسط افشین  | 

درون سینه آهی سرد دارم

رخی پژمرده رنگی زرد دارم

ندانم عاشقم  مستم چه هستم ؟

همی دانم دلی پر درد دارم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 آبان1386ساعت 10:39  توسط افشین  | 

 « كساني كه دم از عاشقي ميزنند ؛ ابتدا بايد راه ورسم عاشقي را بدانند »

بنام خداوند بخشنده و مهربان
 ای خدای من ؛ ای آقای من ؛  تویی مولای من ومن بنده توام وآیا در حق بنده جز مولایش که ترحم خواهدکرد؟

 آقای من ؛ ای آقای من ؛ تویی مالک وجود من ومن مملک توام آیا درحق مملوک جز مالکش که ترحم خواهد کرد؟
آقای من ؛ ای آقای من ؛ تویی با عزت واقتدار ومن بنده ذلیلم وآیا درحق شخص ذلیل جز ذات باعزت واقتدار که ترحم خواهدکرد؟

آقای من ؛ ای آقای من ؛ تویی خدای بزرگ  ومن بنده حقیر وناچیز وآیا درحق بنده ناچیز جز خدای بزرگ که ترحم خواهد کرد؟

آقای من ؛ ای آقای من ؛ تویی  قوی و توانا ومن ضعیف وناتوان وآیا درحق ضعیفی ناتوان جز شخص قوی توانا که ترحم خواهدکرد؟

آقای من ؛ ای آقای من ؛ تویی  بی نیاز ومن فقیر آیا درحق فقیری محتاج جز غنی بی نیاز که ترحم خواهدکرد؟

آقای من ای آقای من تویی عطا بخش سائلان ومن به درگاهت سائلم وآیا درحق سائل جز عطا بخشنده که ترحم  خواهدکرد؟

آقای من ؛ ای آقای من ؛ تویی زنده ابدی ومن مرده بی روح وآیا درحق مرده ای بی روح جز زنده ابدی که ترحم خواهد کرد؟

آقای من ؛ ای آقای من ؛ تویی وجود باقی ومنم تباه وفانی ونابودم وآیا در حق فانی ونابودشدنی جز ذات باقی سرمدی که ترحم خواهد کرد؟

آقای من ؛ ای آقای من ؛ تویی موجود دایم ازلی ومن موجود زوال پذیر وآیا درحق موجود زوال پذیر جز ذات دائم ازل که ترحم خواهد کرد؟

آقای من ؛ ای آقای من ؛ تویی روزی دهنده خلق ومن روزی خواهم وآیا درحق روزی خواهان جز رازق وروزی دهنده خلق که ترحم خواهد کرد؟

آقای من ؛ ای آقای من ؛ تویی صاحب جود واحسان من بخیل وآیا درحق بخیل جز شخص باجودواحسان که ترحم خواهد کرد؟

آقای من ؛ ای آقای من ؛ تویی عافیت بخش وشفا بخش ومن مبتلا وآیا درحق مبتلا جز عافیت وشفا بخش که ترحم خواهد کرد؟

آقای من ؛ ای آقای من ؛ تویی عافیت خدای بزرگ ومن بنده کوچک  وآیا درحق بنده صغیری جز خدای بزرگ  که ترحم خواهد کرد؟

آقای من ؛ ای آقای من ؛ تویی رهنمای خلق  ومن بنده گمراهوآیا درحق بنده گمراه جز رهنمای عالم   که ترحم خواهد کرد؟

آقای من ؛ ای آقای من ؛ تویی خدای بخشاینده ومن بنده قابل ترحم وبخشش وآیا درحق بنده قابل بخشش جز خدای بخشاینده  که ترحم خواهد کرد؟

آقای من؛ ای آقای من؛ تویی سلطانت من بنده امتحان شده وآیا درحق بنده امتحان شده جز سلطان عالم  که ترحم خواهد کرد؟

آقای من؛ ای آقای من ؛ تویی رهبرودلیل ومن متحیروسرگردان وآیا درحق متحیر سرگردان جز دلیل ورهبر که ترحم خواهد کرد؟

آقای من؛ ای آقای من ؛ تویی خدای غفورآمرزنده ومن بنده گنهکاروآیا درحق بنده گنهکارجز خدای غفور  که ترحم خواهد کرد؟

آقای من ؛ ای آقای من؛ تویی غالب وقاهرومن بنده عاجزمغلوب وآیا درحق بنده مغلوب مقهورجز خدای غالب قاهر که ترحم خواهد کرد؟

آقای من ؛ ای آقای من ؛ تویی پروردگار پرورنده خلق ومن مربوب وپرورش یافته توام وآیا درحق مربوبی جزآنکه پروردگار اوست  که ترحم خواهد کرد؟

آقای من ؛ ای آقای؛ من تویی خدای با کبریا ومن بنده فروتن وعاجزوآیا درحق بنده عاجز فروتن جز خدای باکبریای بزرگ  که ترحم خواهد کرد؟

آقای من ؛ ای آقای من ؛ برهمتت ترحم کن وبه جود وکرمت وفضل واحسانت ازمن راضی وخشنود باش؛  ای خدای صاحب جود واحسان وفضل ونعمت بحق نعمتت یا الرحم ا لراحمین.

گوشه اي از مناجات حضرت علی علیه السلام 
«اگر به ترجمه فارسي دعاها و آيات قرآن مراجعه كنيد ؛ واقعا لذت ميبريد»

منبع: گفتارهای حکیمانه

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 آبان1386ساعت 10:31  توسط افشین  | 

من و همسرم يك زندگي عاشقانه داريم زيرا...

1 - براي همديگر وقت صرف مي‌كنيم‌.
2 - به همه مي‌گويم كه دوستش دارم‌.
3 - براي قدرداني از محبت‌هايش‌، نامة عاشقانه‌اي برايش مي‌نويسم‌.
4 - در جمع از او تعريف مي‌كنم‌.
5 - وقتي غمگين است سعي مي‌كنم ناراحتي‌اش را بفهمم و او را درك كنم‌.
6 - هميشه در اتفاقات خوب و مهم زندگي او را سهيم مي‌كنم قبل از اين كه ديگران چيزي بدانند.
7 - در همه مراحل زندگي باهم برنامه ريزي مي‌كنيم‌.
8 - همواره مراقبش هستم و به نيازهايش توجه خاصي نشان مي‌دهم‌.
9 - آرامش را در همه حال حفظ مي‌كنم‌.
10 - باورهايم را نسبت به او همواره حفظ مي‌كنم‌.
11 - پس از به پايان رسيدن روزهاي پرتحرك‌، شب‌ها همه چيز را برايش تعريف مي‌كنم‌.
12 - اولين كسي هستم كه تولدش را تبريك مي‌گويم‌.

13 - به كارهايي كه برايم انجام مي‌دهد توجه مي‌كنم و قدردان محبت‌هاي او هستم‌.
14 - ازدواجمان را از موهبت‌هاي الهي مي‌دانم‌.
15 - براي سلامتي‌اش صدقه مي‌دهم‌.
16 - در يك مكان يادداشتي محبت‌آميز برايش پنهان مي‌كنم و او را راهنمايي مي‌كنم تا پيدايش كند.
17 - در همه لحظات زندگي با گذشت رفتار مي‌كنم‌.
18 - سعي مي‌كنم كه هميشه سرزنده و شوخ طبع باشم‌.

19 - كارهايي كه نشان دهندة محبتم نسبت به اوست برايش انجام مي‌دهم‌.
20 - هرگاه از او خيلي عصباني هستم به نكات مثبتش هم فكر مي‌كنم‌.
21 - اگر احساس كنم از وسايل شخصي‌اش چيزي كم دارد ولي خودش نمي‌خرد، حتماً برايش تهيه مي‌كنم‌.
22 - همه هدايايي را كه به من داده است‌، از صميم قلب دوست دارم‌.
23 - هميشه دل آرام يكديگر هستيم‌- راه زندگی
...

منبع:http://www.successful.blogfa.ir/post-51.aspx

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 آبان1386ساعت 10:3  توسط افشین  | 

«هم» به علاوه «سر»!

«هم» به علاوه «سر»!

برای خواندن مقاله قبل اینجا را کلیک کنید.

در مقاله ی قبل به رهنمود هایی در چهار راه دعواهای خانوادگی پرداختیم ، گفته شد که در این مقاله به مهارت های مذاکره کردن خواهیم پرداخت و این ادامه ی بحث :

 1 ـ حرف زدن از موضع قدرت

آقا! خانم! همسرتان که زیردست‌تان نیست که هی پند و اندرزش می‌دهید، برایش سخنرانی می‌کنید، شخصیت‌اش را به جای روان‌شناس تحلیل می‌کنید یا با منت از سرش می‌گذرید؛ همسرتان، همسرتان است؛ «هم» به علاوه «سر»!

 2 ـ ایجاد احساس گناه در طرف مقابل

 یعنی چه که شهیدنمایی می‌کنید؟ یعنی چه که می‌گویید تلف شده‌اید، قربانی شده‌اید؟ یعنی چه که تمام ایثارهای بوده و نبوده ی گذشته را ردیف می‌کنید؟ یعنی چه که خودتان را با آدم‌‌های هزاربار از خودتان بدتر مقایسه می‌کنید؟ می‌خواهید همسرتان احساس گناه کند و از خیر دعوا بگذرد و حق را بدهد به شما؟ فکر می‌کنید همیشه این کار جواب می‌دهد؟

 3 ـ اجتناب، اجتناب، اجتناب

 برای این 3  بار نوشتم اجتناب ، که بدانید بیشتر از یک نوع اجتناب داریم. بعضی‌‌ها کلا از دعوا اجتناب می‌کنند؛ یعنی با یک اخم یا شانه بالا انداختن سر و ته قضیه را هم می‌آورند یا با یک میان بر اجتنابی زیرکانه، در حرف‌‌هایشان از ضمیر سوم شخص استفاده می‌کنند؛ «آدم باید...»، «وقتی یه نفر...» و... بعضی‌‌ها می‌آیند از موضوع دعوا اجتناب می‌کنند؛ آنها حاشیه می‌روند، سکوت می‌کنند یا جوری رفتار می‌کنند که انگار حرف دعوا زا(!)ی همسرشان را نشنیده‌اند. کلا به این آدم‌‌های اجتنابی باید گفت که «لطفا دعوا کنید!».

 4 ـ ذهن‌خوانی

نه، خدایی‌اش خودتان هم این حرفتان را قبول دارید؛ برمی‌گردید وسط دعوا به همسرتان می‌گویید : "من بهتر از تو می‌دانم " .منظورت چیست؛ یعنی شما دیگر از سلول‌‌های مغز همسرتان هم به او نزدیک‌ترید؟ ماشاءالله صمیمیت!

 5 ـ استفاده از «بله، اما...»

بله، از این تناقض‌آمیزتر وجود ندارد. بعضی‌‌ها تکیه‌کلامشان همین با پا پیش کشیدن و با دست پس زدن «بله، اما...» است. بابا، اگر مشکلی وجود دارد، اگر حرف همسرتان را قبول ندارید، راست و محترمانه بگویید که قبول ندارید. مجبورید این کار را انجام دهید که روان‌شناسان ناچار شوند یک اسم قلمبه سلمبه را بگذارند روی این کارتان؛ «شکایت کردن معارض و مغایر»؟!

 6 ـ تعمیم دادن جزئیات

تو «همیشه» این کار را می‌کنی، من «هیچ‌وقت» از زندگی روی خوش ندیده‌ام، تو «باید» قدر من را بدانی، من «نباید» تو را آزاد می‌گذاشتم و... باید و نباید چون حس بد اجبار را در طرف مقابل به وجود می‌آورد، مسلما باعث موضع‌گیری طرف مقابل می‌شود. اما در مورد هرگز و همیشه و هیچ‌وقت و دیگر کلمات مطلق مثل اینها، ویرجینیا ستیر ـ روان‌شناس خانواده ـ حرف قشنگی دارد؛ «این کلمه‌‌ها از دنیای اساطیر آمده‌اند و در زندگی روزمره واقعیت ندارند».  آقا! خانم! با همسرتان در مورد همین «دفعه» دعوا کنید و فوری نچسبانیدش به «هرگز» و «همیشه».

 7 ـ عقل‌گرایی بیش از حد

این هم برای خودش مسئله‌ای است. مثلا همسرتان شریک عاطفی زندگی‌تان است. گاهی منطقی بودن بیش از حد و تجزیه و تحلیل کردن ماوقع جواب نمی‌دهد؛ یک نگاه مهربان یا یک لبخند یا یک جمله عشقولانه بهتر دعوا را خاتمه می‌دهد.

 8 ـ قطع کردن حرف طرف مقابل

مورد 7 را كه خواندید، فکر کردید دیگر هر راه عاطفی‌ای ـ به هر شدتی ـ خوب است، نه؟ نه عزیز من! یکی از بدترین راه‌‌ها این است که وسط حرف‌‌های همسرتان بزنید زیر گریه (خانم عزیز!) تا او مجبور شود حرفش را قطع کند یا برعکس بزنید زیر خنده (آقای عزیز!). کلا زیاد توی حرف همسرتان نپرید؛ چه با گریه، چه با خنده و چه با حرف (جمله آخری موزون شد!).

 9 ـ پرخاشگری کلامی

دعوای زن و شوهر بالاخره باید یک فرقی با دعوای وسط خیابان داشته باشد. اینکه آن‌قدر صدایتان را بلند کنید که همسایه طبقه بالا هم بشنود، اینکه هر وقت می‌خواهید بحثی را شروع کنید حالتان جوری است که می‌خواهید منفجر شوید، اینکه همسرتان را تهدید کنید، فقط مشکل را چند برابر می‌کند؛ یا زبانم لال، زبانم لال، زبانم لال، کتک‌کاری... نه؛ الان دیگر فکر کنم قرن بیست و یکم باشد، من اصلا نباید به آن فکر کنم!

 10 ـ تحقیر کلامی

«تو هم با این فکر‌‌های لوس و احمقانه‌ات!»، «خیلی ساده‌لوحی!»، «اصلا بلد نیستی زندگی کنی!»، «بدبخت! تو تا حالا توی عمرت تونستی دو تا لباس با هم ست کنی؟» و... باز هم نمونه بیاوریم از تحقیر کلامی؟ تحقیر که هیچ، حتی انتقاد بجا هم وقتی زیاده از حد تکرار شد آزار دهنده می‌شود و زندگی را تلخ می‌کند. غیر از اینها، بعضی‌‌ها عادت دارند توی مهمانی‌‌ها به جای زنشان حرف بزنند؛ این هم نوعی تحقیر غیرمستقیم است، نه؟

ادامه دارد...

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 آبان1386ساعت 10:1  توسط افشین  | 

 
جملات معجزه گر!

 نامه ی تشکر آمیز همسری به همسری

متشکرم:

برای همه وقت هایی که مرا به خنده واداشتی.

برای همه وقت هایی که به حر ف هایم گوش کردی.

برای همه وقت هایی که به من شهامت و جرأت دادی.

برای همه وقت هایی که با من شریک شدی.

برای همه وقت هایی که با من به گردش آمدی.

برای همه وقت هایی که خواستی در کنارم باشی.

برای همه وقت هایی که به من اعتماد کردی.

برای همه وقت هایی که مرا تحسین کردی.

برای همه وقت هایی که باعث راحتی و آسایش من هستی.

برای همه وقت هایی که گفتی "دوستت دارم".

برای همه وقت هایی که در فکر من بودی.

برای همه وقت هایی که برایم شادی آوردی.

برای همه وقت هایی که به تو احتیاج داشتم و تو با من بودی.

برای همه وقت هایی که دلتنگم بودی.

برای همه وقت هایی که به من دلداری دادی.

 برای همه وقت هایی که در چشمانم نگریستی و صدای قلبم را شنیدی.

به خاطرهمه این ها، هیچ وقت فراموش نکن که:

همیشه برای گوش دادن به حرف هایت آمادگی دارم.

همیشه پشتیبانت هستم.

من مثل کتابی گشوده برایت خواهم بود.

فقط کافی است چیزی از من بخواهی، بلافاصله از آن تو خواهد شد.

می خواهم اوقاتم را در کنار تو باشم.

من کاملاً به تو اطمینان دارم و تو امین من هستی.

در دنیا تو از هر چیزی برایم مهمتر هستی.

همیشه دوستت دارم، چه به زبان بیاورم چه نیاورم.

همین الان در فکر تو هستم.

تو همیشه برای من شادی می آوری به خصوص وقتی که لبخند بر لب داری.

من همیشه برای تو این جا هستم و دلم برایت تنگ است.

هر وقت که احتیاج به درد و دل داشتی روی من حساب کن.

تو در تمام ضربان های قلبم حضور داری.

 

منبع : موفقیت

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 آبان1386ساعت 9:51  توسط افشین  |