تبليغاتX
همدلی
ای عاشقان در همدلی دستی برآرید بر زخم پنهان دلم مرهم گذارید

 

حضرت خديجه

امشب دل تنگ مرا اشكم روايت مي‌كند                           امشب خديجه با تو اي اسماء وصيت مي‌كند

اسماء بهار عمر من امشب به پايان مي‌رسد                زهرا سرش بر سينه‌ام من بر لبم، جان مي‌رسد

اسماء ببر از من پيام بر خاتم پيغمبران                                بر گو كنار تربتم امشب بيا قرآن بخوان

در سال دهم بعثت دو حادثه دردناك و جانسوز بر پيغمبر اكرم صلي الله عليه و آله وارد گشت، چنان كه در تاريخ آمده است: «وَردَ عَلَي رَسولِ الله أمْران شديدانِ عَظيمانِ وَ جَزَعَ جَزَعاً شديداً؛ دو امر بزرگ و سخت بر پيامبر وارد شد به گونه‌اي كه فرياد و ناله شديد حضرت بلند شد.» آن دو امر يكي رحلت جانسوز ابوطالب بود که در 26 رجب سال دهم بعثت و يا هفتم رمضان، همان سال واقع شد، و ديگري وفات يار فداكار آن حضرت، خديجه كبري بود كه در دهم رمضان همان سال اتفاق افتاد.

آنچه در پيش رو داريد نگاهي است گذرا، به مقامات خديجه كبري، بانوي فداكار و صبور اسلام، در پيشگاه الهي و نزد پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله.[1]

«عائشه مي‌گويد: رسول خدا از خانه بيرون نمي‌رفت، مگر اين كه خديجه را به نيكي ياد مي‌كرد و براي او استغفار مي‌نمود. روزي از او ياد كرد، من حسد بردم و گفتم: خداوند جايگزين آن پيرزن به تو عطا کرده است!! پيامبر شديداً خشمگين شد.»

و ادامه مي‌دهد كه: رسول خدا فرمود: « خديجه و كجاست مثل خديجه؟ او مرا تصديق كرد آنگاه كه مردم مرا تكذيب نمودند و با مال خود مرا بر دين خدا كمك و ياري كرد.»

ريشه مقامات و فضائل خديجه

قطعاً فضائل و مقامات حضرت خديجه بدون اسباب و علّت نمي‌تواند باشد. عقل و عنايات و الطاف الهي، ريشه فضائل و مقامات اوست.

در كلمات برخي موّرخان به اين جملات برمي‌خوريم: «کانَتْ خَديجَةُ إمْرَأةً عاقِلَةً شَريفَةً مَع ما أرادَ اللهُ بِها مِنَ الكرامَةِ وَالْخَيْرِ وَ هِيَ يَوْمَئذٍ أفْضَلُهُمْ نَسَباً وَ أعْظَمُهُم شَرَفاً وَ أكْثَرُهُمْ مالاً؛ خديجه با آنچه خداوند از بزرگي و خير كه نسبت به او اراده كرده بود، بانوي خردمند شريفي بود. او در آن دوران از برترين افراد در نسب و بزرگترين شخصيت در شرف و ثروتمندي بود.»[2]

ايمان خديجه به پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و انتخاب او به عنوان همسر آينده، در كنار درايت و لطف الهي نقش تعيين كننده‌اي در فضائل و مقامات خديجه سلام الله عليها دارد.

جالب اين است كه راهب نصراني اين مسئله را قبل از رسالت پيامبر و ازدواج او با خديجه به خوبي پيش بيني كرد كه اگر خديجه پيغمبر را رها نكند به مقامات و فضائل عظيمي دست خواهد يافت؛ آنجا كه به ميسره غلام خديجه گفت: «اي ميسره به خانم و مولاي خود سلام مرا برسان و به او اعلام كن كه به آقاي مردم [حضرت محمد] دست يافته است. و به زودي براي او (خديجه) شأن و جايگاهي خواهد بود و بر تمامي خاص و عام برتري مي‌يابد و بترسان او را از اين كه نزديك شدن به اين آقا (محمد صلي الله عليه و آله) را از دست بدهد؛ زيرا خداوند بلند مرتبه به زودي نسل او را از نسل محمد قرار خواهد داد و نام [نيكش] تا آخر الزمان خواهد ماند.» [3]

حضرت خديجه

اين پيش بيني نشان مي‌دهد كه در كتب آسماني گذشته و يا در بيانات انبياء، كاملاًً مقام و منزلت خديجه سلام الله عليها بيان شده بود، از اين رو راهب نصراني به خوبي و با دقت تمام آن را بيان و پيش‌بيني كرد. و جالب‌تر اين كه زنان قريش از جمله صفيّه دختر عبدالمطلب در شب ازدواج خديجه و جشن عروسي او نيز به اين امر اشاره كرد كه: «اي خديجه! در اين شب به چيزي اختصاص يافتي كه هيچ كس غير از تو بدان دست نيافته است، و جز تو از قبائل عرب و عجم به آن نرسيده است، پس گوارايت باد به آنچه به تو داده شد و از عزّت و بزرگي به تو رسيد.» [4]

البته خديجه هم به خوبي براي استقبال از اين مقام و منزلت سرمايه گذاري نمود. در آغاز، تمام اموال و هستي خويش را تقديم حضرت محمد صلي الله عليه و آله نمود. خديجه به عمويش ورقه گفت: « اين اموال را بگير و نزد محمد ببر و به او بگو همه اين اموال هديه است براي او و ملك او مي‌باشد، هر گونه خواست در آن تصرف نمايد، و به او بگو كه تمام اموال و برده‌هاي من، و تمامي كنيزها و آنچه در تحت تصرّف من است به محمد صلي الله عليه و آله هبه كردم، به خاطر احترام و تجليل از او. پس ورقه بين زمزم و مقام (ابراهيم) ايستاد و با صداي بلند اعلام كرد: اي گروه عرب! خديجه شما را شاهد گرفته است بر اين كه خود و مالش، و بردگان و كنيزان و خادمان، و چهار پايان و مهريه و هداياي او همه براي محمد صلي الله عليه و آله است، و اين هديه به خاطر تجليل و تعظيم از او و به جهت علاقه به اوست، شما نيز بر اين امر شاهد باشيد.» و بعد از بعثت پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله با ايمان خويش، مقامات و فضائل خود را بيمه نمود.

خديجه كبري سلام الله عليها در لحظات احتضار «اسماء بنت عميس» را به نزد خويش طلبيد و در مورد دخترش فاطمه زهرا سلام الله عليها به او سفارشاتي كرد. آنگاه فاطمه را نزد پيامبر صلي الله عليه و آله واسطه قرار داد كه از رسول خدا، خواهش كند تا يكي از لباس‌هاي خود را كفن خديجه قرار دهد. وقتي فاطمه نزد پدر رفت و درخواست مادر را مطرح كرد، اشك از چشمان حضرت جاري گشت، چيزي نگذشت كه جبرئيل نازل شد در حالي كه كفني از بهشت همراه خويش داشت كه خداوند آن را براي خديجه فرستاده بود.

الف. مقام خديجه در پيشگاه الهي

خداوند متعال بارها موقعيت و مقام خديجه را از طرق گوناگون آشكار نموده، و از منزلت رفيع او در درگاه الهي پرده برداشته است كه به نمونه‌هايي اشاره مي‌شود:

1. سلام خاص الهي

بارها سلام سفارشي و مؤكّد ربوبي توسط جبرئيل به محضر خديجه رسيده است. ابو هريره نقل كرده است كه: «أتي جَبْرَئيلُ النَّبيَّ صلي الله عليه و آله، فَقالَ: هذِهِ خَديجَةُ قَدْ أتَتْكَ مَعَها إناءٌ مُغطّي فيه إدامٌ أوْ طَعامٌ أوْ شَرابٌ فَإذا هِيَ أتَتْكَ فَاقْرَأ عَلَيْهاالسَّلامَ مِنْ رَبِّها، وَ مِنِّي السَّلام ... [5]؛ جبرئيل نزد پيامبر آمد و گفت: خديجه همراه با ظرفي سر پوشيده كه در آن خورشت يا غذا يا نوشيدني است نزد تو مي‌آيد، پس هرگاه آمد، سلام پروردگارش و سلام من را به محضر او برسان.»

در روايت ديگري مي‌خوانيم: «إنَّ جَبْرَئيلَ أتي النَّبِيَّ صلي الله عليه و آله فَقالَ إقْرَءْ خَديجَةَ مِنْ رَبِّها السَّلامَ فَقالَ رَسولُ الله صلي الله عليه و آله: يا خَديجَةُ هذا جَبْرَئيلُ يُقْرِئُكَ مِنْ رَبِّكِ السلامَ، قالَتْ خَديجَةُ: اللهُ السَّلامُ وَ مِنْهُ السَّلامُ وَ عَلي جَبْرئيلَ السَّلامُ [6]؛ به حقيقت جبرئيل نزد پيامبر آمد پس گفت: به خديجه از طرف پروردگارش سلام برسان، پس حضرت فرمود: اي خديجه اين جبرئيل است كه از طرف پروردگارت سلام مي‌رساند. خديجه گفت: خدا سلام است و سلام [و سلامتي] از اوست و بر جبرئيل سلام باد.»

حضرت خديجه

امّا سلام سفارشي جبرئيل علاوه بر آنچه كه در ضمن روايات قبلي اشاره شد در روايت ديگري با سند صحيح از طريق بزرگان رواة شيعه، به اين صورت نقل شده است: «عَنْ زُرارة وَ حَمْران بنِ أعْيَنْ وَ مُحَمَّد بن مُسْلِمْ عَنْ أبي جَعْفَر عليه السلام، قالَ: حَدّثَ أبو سَعيد الخِدِري أنَّ رَسولَ الله قال: إنَّ جَبْرَئيلَ أتاني لَيْلَةً اُسري بي فَحينَ رَجَعْتُ قُلْتُ: يا جَبْرَئيلُ هَلْ لَكَ مِنْ حاجَةِ؟ قالَ: حاجَتي أنْ تَقْرَءَ عَلي خَديجَةَ مِنَ اللهِ وَ مِنِّي السّلامَ وَ حَدَّثَنا عِنْدَ ذلِكَ أنَّها قالَتْ حينَ لَقِيَها نَبيُّ الله فَقال الَّذي قالَ جَبْرَئيلُ فقالَتْ: إنَّ الله هُوَ السَّلامُ وَ مِنْهُ السَّلامُ وَ إلَيْهِ السَّلامُ وَ عَلَي جَبْرَئيلَ السَّلامُ[7]؛ امام باقر عليه السلام به زراره و حمران و محمد بن مسلم چنين روايت كرد كه ابوسعيد خدري نقل كرد كه رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: آن شبي كه در معراج بودم، به هنگام بازگشت جبرئيل نزد من آمد. به جبرئيل گفتم: اي جبرئيل! آيا حاجتي داري؟ پاسخ داد: حاجت من اين است كه از طرف خدا و من به خديجه سلام الله عليها سلام برساني. و نقل كرد كه: چون رسول خدا پيغام جبرئيل را به خديجه رسانيد، خديجه پاسخ داد: همانا خدا سلام است و سلام ‍]و سلامتي] از اوست و سلام به سوي اوست و بر جبرئيل سلام باد.»

2. فرستادگان ويژه الهي

هر كس در مسير الهي حركت كند، خداوند هرگز او را رها نكرده و تنها نخواهد گذاشت. نمونه بارز آن سرگذشت خديجه كبري سلام الله عليها است. هنگامي كه وضع حمل آن بانو نزديك گشت، به زنان قريش و بني‌هاشم پيغام داد كه مرا در اين امر ياري نماييد، ولي آنان پاسخ دادند: اي خديجه! چون تو در ازدواجت از سخنان ما سرپيچي نمودي، و محمد يتيم را به همسري برگزيدي، ما نيز تو را ياري نمي‌كنيم. خديجه از اين جواب سخت غمگين گشت، در اين هنگام چهار زن همانند زنان بني‌هاشم وارد شدند در حالي كه خديجه از ديدن آنان هراسان بود، يكي از آن چهار زن به خديجه گفت: غمگين مباش، پروردگارت ما را براي ياري تو فرستاده است. ما خواهران و ياوران تو هستيم. من «ساره» هستم، اين «آسيه دختر مزاحم » رفيق بهشتي تو است و اين هم «مريم دختر عمران» است و اين يكي «كلثوم خواهر موسي بن عمران» است. خدا ما را براي كمك به تو فرستاده است تا ياور و پرستار تو باشيم[8]...» راستي كه بايد گفت: ﴿ألَيْسَ اللهُ بِكافٍ عَبْدَهُ﴾[9]؛ آيا خداوند براي [حمايت و دفاع از] بنده‌اش كافي نيست؟»

حضرت خديجه

3. كفن بهشتي

خديجه كبري سلام الله عليها در لحظات احتضار «اسماء بنت عميس» را به نزد خويش طلبيد و در مورد دخترش فاطمه زهرا سلام الله عليها به او سفارشاتي كرد. آنگاه فاطمه را نزد پيامبر صلي الله عليه و آله واسطه قرار داد كه از رسول خدا، خواهش كند تا يكي از لباس‌هاي خود را كفن خديجه قرار دهد. وقتي فاطمه نزد پدر رفت و درخواست مادر را مطرح كرد، اشك از چشمان حضرت جاري گشت، چيزي نگذشت كه جبرئيل نازل شد در حالي كه كفني از بهشت همراه خويش داشت كه خداوند آن را براي خديجه فرستاده بود.[10]

آري انساني كه تمام ثروت خويش را دو دستي در راه خدا تقديم نموده است، در پيشگاه الهي اين عظمت را پيدا مي‌كند كه خداوند كفن بهشتي براي او بفرستد، و اينگونه از ايثار و انفاق او تقدير به عمل آورد.

4. در قصري از بهشت

قبل از رحلت خديجه كبري، خداوند متعال بارها توسط پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله از جايگاه ويژه خديجه در بهشت خبر داد، از جمله «عکرمه» از «ابن عباس» نقل مي‌كند كه رسول اكرم صلي الله عليه و آله فرمود: «اَفْضَلُ نِساءِ أهْلِ الجَنَّةِ خَديجَةُ بِنْتُ خويلدْ، وَ فاطِمَةُ بِنْتُ مُحمَدٍ وَ مَرْيَمُ ابْنَتَ عِمْرانَ وَ آسِيَةُ بَنْتُ مزاحِمْ ...؛ بهترين زنان بهشت اينانند، خديجه دختر خويلد، فاطمه دختر محمّد و مريم دختر عمران و آسيه دختر مزاحم (همسر فرعون).»[11]

و از عبدالله جعفر نقل شده است كه رسول اكرم صلي الله عليه و آله فرمود: «أمِرْتَ أنْ أُبَشِّرَ خَديجَةَ بِبَيْتٍ مِن قَصَبٍ لاصَخَبَ فيهِ ولا نَصَبَ؛ دستور داده شده‌ام كه خديجه را به خانه طلايي كه در آن زحمت و خصومت، وجود ندارد بشارت دهم.»[12] و همين مضمون نيز از عبدالله بن ابي اوفي از رسول اكرم صلي الله عليه و آله نقل شده است.[13]

آنگاه كه رسول اكرم در حال احتضار قرار گرفت، فاطمه زهرا عليهاالسلام درباره جايگاه آن حضرت در قيامت پرسش‌هايي كرد، از جمله پرسيد: «أيْنَ والِدَتي خَديجَةُ؛ [در آن روز] مادرم خديجه كجاست؟» حضرت فرمود: «في قَصْرٍ لَهُ أرْبَعَةُ أبْوابٍ إلي الجَنَّةِ؛ [خديجه] در قصري است كه چهار در به سوي بهشت دارد.[14]»

 ب. منزلت خديجه در نزد پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله

هر گاه انساني در پيشگاه الهي از چنان مقامي برخوردار باشد، نگفته پيدا است كه در نزد پيامبر خدا صلي الله عليه و آله نيز داراي منزلتي رفيع است چنانكه تاريخ نيز گواهي مي‌دهد كه محبوب‌ترين همسران پيامبر اكرم نزد او، خديجه كبري عليهاالسلام بود.[15]

حضرت 24 سال با حضرت خديجه زندگي كرد و تا زنده بود به احترام او همسر ديگري اختيار نكرد.

«جان ديون پورت انگليسي» مي‌گويد: «با وجود اين كه خديجه در چنان سن و سال [بالايي] بود و به حسب قائده بايستي زيبايي دوران جواني خود را از دست داده باشد، با اين حال محمد تا آخرين دقيقه حيات خديجه، نسبت به او وفادار ماند و تا زنده بود همسر ديگري اختيار نكرد.»[16]

جبرئيل نزد پيامبر آمد و گفت: به خديجه از طرف پروردگارش سلام برسان، پس حضرت فرمود: اي خديجه اين جبرئيل است كه از طرف پروردگارت سلام مي‌رساند. خديجه گفت: خدا سلام است و سلام [و سلامتي] از اوست و بر جبرئيل سلام باد.»

بعد از رحلت آن بانوي گرامي نيز پيامبر صلي الله عليه و آله او را فراموش نكرد و دائماً به ياد او بود كه به نمونه‌هايي اشاره مي‌شود:

1. ياد خديجه

« عائشه مي‌گويد: رسول خدا از خانه بيرون نمي‌رفت، مگر اين كه خديجه را به نيكي ياد مي‌كرد و براي او استغفار مي‌نمود. روزي از او ياد كرد، من حسد بردم و گفتم: خداوند جايگزين آن پيرزن به تو عطا کرده است!! پيامبر شديداً خشمگين شد.»

و ادامه مي‌دهد كه: رسول خدا فرمود: «خَديجَةُ وَ أيْنَ مِثْلُ خَديجَةَ، صَدَّقَتْني حِينَ كَذَّبَني النَّاسُ وَ وَازَرَتْني عَلي دينِ اللهِ وَ أعانَتْني بِمالِها؛ خديجه و كجاست مثل خديجه؟ او مرا تصديق كرد آنگاه كه مردم مرا تكذيب نمودند و با مال خود مرا بر دين خدا كمك و ياري كرد.» [17]

اين قضيه بارها تكرار شده است؛ از جمله روزي پيامبر اكرم در جمع همسران خويش حضور داشت و از خديجه ياد نمود و در فراق او گريست. عائشه گفت: بر پيرزن سرخ روي از تيره بني‌اسد مي‌گريي؟ رسول خدا فرمود:

حضرت خديجه

«صَدَّقَتْني اِذا کَذَّبْتُمْ وَ آمَنَتْ بي اِذْ کَفَرْتُمْ وَ وَلِدَتْ لي اِذْ عَقِمْتُمْ. قالَتْ عائِشَةُ: فَما زِلْتُ اَتَقَرَّبُ اِلي رَسُولِ اللهِ صلّي الله عليه و آله بِذِکْرِها؛[18] خديجه روزي كه شما مرا تكذيب كرديد، تصديق نمود و روزي كه كفر ورزيديد او به من ايمان آورد و فرزند براي من آورد و شما نازا بوديد. عايشه اضافه مي‌كند: هميشه اين گونه بود كه من با بيان خوبي‌هاي خديجه به پيامبر خدا تقرّب مي‌جستم.»

2. اظهار محبّت به دوستان خديجه

از آنجا كه پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله شديداً به خديجه محبّت و ارادت داشت، نسبت به دوستان و آشنايان او نيز اظهار محبّت و دوستي مي‌كرد. به همين جهت هنگام ذبح قرباني مي‌فرمود: از گوشت آن براي دوستان خديجه نيز ببريد؛ چرا كه «إنّي لَأُحِبُّ حَبيبَها؛ من دوستان خديجه را نيز دوست مي‌دارم.[19]»

و نيز روايت شده روزي پيرزني بر پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله وارد شد، پيامبر او را مورد لطف و مهرباني قرار داد، پس از رفتن او عائشه علت آن همه لطف را جويا شد، حضرت فرمود: اين بانو در زمان خديجه بر من وارد مي‌شد.[20]

آري آنهايي كه در راه خدا قدم برداشتند و تلاش خود را در مسير او قرار دادند، هرگز از يادها و خاطره‌ها نمي‌روند.

هرگز نميرد آنكه دلش زنده شد به عشق                                              ثبت است بر جريده عالم دوام ما

به همين جهت به اعتراف عائشه، هرگز پيامبر اكرم از ياد خديجه و گفتن مدح او خسته نشد. «قالَتْ: كانَ رَسولُ اللهِ إذا ذَكَرَ خَديجَةَ لَمْ يَسْأَمْ مِنْ ثَناءٍ عَلَيْها وَاسْتِغْفارٍ لها؛ عائشه گفت: رسول خدا هميشه اين گونه بود كه هرگاه خديجه را ياد مي‌كرد، از گفتن ثناي او و استغفار براي او خسته نمي‌شد.»[21]

 

پي‌نوشت‌ها:

1- قابل ذکر است که در شماره 59 مجله مبلّغان بخش اول مقاله، تحت عنوان «فضائل خديجه کبري سلام الله عليها» بيان، و اکنون در بخش دوم، مقامات آن حضرت بيان مي­شود.

2- تاريخ خميس، ج1، ص263.

3- بحار الانوار، همان، ج16، ص44.

4- همان، ج16، ص 71، ذيل صفحه.

5- همان، ج16، ص8، به نقل از مسند احمد بن حنبل.

6- همان، ص 11، روايت ابن هشام، و ر.ك: ص 8 .

7- بحار الانوار، ج18، ص385، ح90.

8- همان، ج16، ص80، و ج43، ص2 ـ 4؛ امالي، الصدوق، ص 475.

9- زمر / 36.

10- به نقل از واعظ محترم جناب آقاي يثربي.

11- همان، ج16، ص 2؛ اسد الغابة، ج5، ص 437؛ استيعاب، ج4، ص 1821.

12- بحار الانوار، همان، ج16، ص7، ح 12.

13- همان، ص 7.

14- بحار الانوار، ج 22، ص 510.

15- همان.

16- عذر تقصير به پيشگاه محمد، ص 25.

17- سفينة البحار، ج1، باب خاء، ص 380؛ قاموس الرجال، ج10، ص 432.

18- بحار الانوار، ج 16، ص 8 ؛ كشف الغمة، ج2، ص 131.

19- رياحين الشريعة.

20- سفينة البحار، ج1، ص 379 ـ 381.

21- بحار الانوار، همان، ج 16، ص 12.

 

منبع:

مجله مبلغان، شماره 71 ، سيدجواد حسيني

و

http://tebyan.net/index.aspx?pid=45904

+ نوشته شده در  شنبه 31 شهریور1386ساعت 14:5  توسط افشین  | 

جز نقش تو در نظر نیامد ما را
جز کوی تو رهگذر نیامد ما را

خواب ارچه خوش آمد همه را در عهدت
حقا که به چشم در نیامد ما را
+ نوشته شده در  شنبه 31 شهریور1386ساعت 13:41  توسط افشین  | 

دیدن روی تو و دادن جان مطلب ماست

پرده بردار ز رخسار که جان بر لب ماست

بت روی تو پرستیم و ملامت شنویم

بت پرستی اگر اینست که این مذهب ماست

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 شهریور1386ساعت 13:58  توسط افشین  | 

 

روزه

قال اميرالمومنين عليه السلام:

                        فرض الله  الصيام ابتلاء لاخلاص الخلق

 خداوند روزه را واجب كرد تا به وسيله آن اخلاص خلق را بيازمايد.

نهج البلاغه، حكمت 252
+ نوشته شده در  سه شنبه 27 شهریور1386ساعت 7:1  توسط افشین  | 

 

رمضان

قال الرضا عليه السلام:

اِنَّمَا اُمِرُوا بِالصَومِ لِكَى يَعرِفُوا اَلَمَ الجُوعِ وَ العَطَشِ فَيَستَدِلّوا عَلَى فَقرِ الاخِر.

 امام رضا عليه السلام فرمود:

مردم به انجام روزه امر شده‏اند تا درد گرسنگى و تشنگى را بفهمند و به واسطه آن فقر و بيچارگى آخرت را بيابند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 شهریور1386ساعت 6:49  توسط افشین  | 

کمال‌گرا‌ها به بهشت نمی روند! (2)

کمال‌گرا‌ها به بهشت نمی روند!

انواع کمال گرائی

 روان‌شناسان با توجه به علت‌‌هاي كمال‌گرايي ، 3 نوع از آن را مشخص کرده‌اند:

 1-  كمال‌گرايي خودمدار

 اين همان نوع است كه در تعريف‌هاي اول  مطلب هم رویش تاکید کردیم؛ يعني خود فرد  در مورد خودش توقعات بالايي دارد و از شكست مي‌ترسد.

  2- كمال‌گرايي ديگرمدار

این نوع از  افراد كمال‌گرا، معمولا نه تنها خودشان بلكه ديگران را نيز اذيت مي‌كنند. تصور کنید که يك مربي يا يك كاپيتان كمال‌گرا، چطور عزت‌نفس اعضای تیم را له و لورده می‌کند یا یک استاد کمال‌گرا با دانشجویانش چه می‌کند. 

 3-  كمال‌گرايي القاء شده توسط اجتماع

بعضی وقت‌ها درد در جامعه است؛ یعنی ارزش‌های جامعه القاء می‌کند که همه افرادش باید به بهترین‌ها برسند. تصور کنید موقعی که تیم ملی به جام جهانی می‌رود، همه مردم توقع داشته باشند و همه مطبوعات تیتر بزنند که «ما باید قهرمان جام جهانی شویم».

کمال‌گرایی خیلی به برد و باخت ربط دارد. برد و باخت هم اولین چیزی را که به خاطر می‌آورد ورزش است. می‌شود حدس زد که کمال‌گرایی در ورزشکاران خیلی شیوع داشته باشد.

  4 گام براي تغيير كردن

خیلی سخت است. ما هم می‌دانیم. تغییر دادن یک ویژگی شخصیتی که سال‌ها با آن زندگی کرده‌اید خیلی سخت است. برای همین ما چند توصیه به شما می‌کنیم، چند توصیه هم به آنهايي که در کمال‌گرا شدن شما مؤثر بوده‌اند:

 1-  باور کنید که می‌شود تغییرش داد.

خیلی از آدم‌ها تا اسم «ویژگی  شخصیتی» یا «بیماری‌روان‌شناختی» می‌آید و حس می‌کنند آن ویژگی یا بیماری را دارند، خیال خودشان را راحت می‌کنند و به عالم و آدم اعلام می‌کنند که «من اين‌جوري‌ام و دیگه كاري نمی‌شه کرد». آنها رفتارشان را به بیماری یا شخصیت‌شان ربط می‌دهند ، نه خودشان. تا وقتی این برچسب‌زدن‌ها ادامه داشته باشد، پیشگویی آنها درست از آب درمی‌آید؛ آنها تغییر نمی‌کنند. چون باور دارند که تغییر نمی‌کنند.

 2-  علت کمال‌گرایی‌تان را بشناسید.

همین که بدانید والدینتان دیکتاتور بوده‌اند یا کمال‌گرا، همین که ته ذهنتان معلم کلاس اولتان را به یاد بیاورید که فقط بچه‌هایی که 20 مي‌گرفتند را دوست داشت. همین دانستن‌ها، باعث می‌شود که بهتر خودتان و کمال‌گرایی‌تان را بشناسید و این کمک‌کننده است.

 3- باورهای غیرمنطقی‌تان را بازسازی کنید.

این گام در واقع شبیه این است که ما غذا را لقمه‌لقمه ‌کنیم تا بتوانیم آن را ببلعیم. ما که نمی‌توانیم چیز گنده و مبهمی مثل «کمال‌گرایی» را یکهو تغيیر دهیم، پس می‌رویم سراغ باورهای تشکیل‌دهنده‌اش. یک بار دیگر بخش سوم علت‌های کمال‌گرایی را بخوانید؛ می‌بینید که تمام باورهایی که در آنجا نوشته شده‌اند از لحاظ منطقی درست نیستند اما چون افراد سال‌ها با آنها زندگی کرده‌اند در ناخودآگاه‌شان حک شده است.

 این باورها وقتی که می‌خواهید یک کار- به گمان خودتان - بزرگ را انجام دهید یا وقتی که - باز هم به گمان خودتان  - شکست می‌خورید، حسابی توی ذهنتان وول می‌خورند. آنها را شناسایی کنید. همان موقع یادداشت‌شان کنید و در مقابلش باوری را بنویسید که فقط ذره‌ای منصفانه‌تر است. تکرار این کار باعث می‌شود که کم‌کم ذهنتان یاد بگیرد خود به خود به همان باورهای منصفانه‌تر فکر کند ، نه باورهای کمال‌گرایانه..

 4- والدين‌تان را آگاه کنید.

 اگر والدین آگاه باشند که تربیت‌کردن بچه‌هایشان به شیوه ی ارباب‌منشانه، تاثیری اينچنين ناخوشايند روی بچه‌هایشان دارد، احتمالا کمی خودشان را کنترل خواهند کرد.

 این مطلب را می‌شود از طريق همان مشاوره‌های پیش از ازدواج یا در قالب مشاوره‌های روان‌شناختی هنگام بارداری یا بزرگ‌کردن بچه، آموزش داد؛ چیزهایی که ما هنوز به این شکل در ایران نداریم.

 شمایی که کمال‌گرایید و الان جوان رشیدی شده‌اید می‌توانید لااقل به پدر و مادر احتمالا دیکتاتور یا کمال‌گرایتان بگویید که دارند با بچه‌های دیگرشان چه کار می‌کنند یا خودتان که پدر و مادرهای آینده‌اید بدانید که اگر این ویژگی را تغییر ندهید و همیشه از بچه‌هایتان 20 بخواهید، چه نوع کودکانی را پرورش می‌دهید.

 نویسنده : سعيد بي‌نياز

منبع:

http://tebyan.net/index.aspx?pid=45179

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 شهریور1386ساعت 8:54  توسط افشین  | 

کمال‌گرا‌ها به بهشت نمی روند!  (1)

سنگ بزرگ نشانه ی نزدن است

روان‌شناسان معتقدند داشتن معیارهای بالا برای موفقیت و ترس از شکست ، سلامت روان را به خطر می‌اندازد.

 «سنگ بزرگ نشانه ی نزدن است». نیاکان ما سال‌ها پیش با استفاده از عقل جمعی‌شان و  آفریدن همین ضرب‌المثل، پرده از یک یافته قرن ‌بیستمی روان‌شناسی برداشته‌اند.

 دانشمندان علوم رفتاری دریافته‌اند که بعضی افراد جوری بزرگ شده‌اند که معیارهای موفقیت‌شان را  دست بالا می‌گیرند. آنها اسم این ویژگی شخصیتی را گذاشته‌اند کمال‌گرایی. کمال‌گرایی بستری را آماده می‌کند که آنها اضطراب زیادی را تجربه کنند.

 از همان اول قرن بیستم روان‌شناس‌ها گیر دادند به مفهوم کمال‌گرایی. البته آنها واژه‌ای را که برای این ویژگی در نظر گرفتند، مثل ترجمه فارسی‌اش این‌قدر مبهم و مثبت‌نما(!) نبود. شنیده‌اید استادان زبان وقتی که یک متن را خیلی خوب می‌خوانید، چی می‌گویند؛ perfect  یعنی عالی بود؛ درست و بی‌عیب و بي‌نقص.

 روان‌شناس‌ها هم از همین واژه استفاده کردند و به اين ویژگی گفتند Perfectionism؛ یعنی گرایش افراطی به بی‌عیب و نقص‌بودن. روان‌شناسان ایرانی اما واژه درست و درمانی در برابرش نداشتند؛ بعضی‌ها گفتند «کامل‌گرایی» که چندان مطلب را نمی‌رساند، بعضی‌ها هم گفتند «بی‌نقص‌گرایی» که یک ملغمه نازیبا از واژه‌هاي عربی و فارسی است.

 این بود که همه، بی‌خیال وجه عرفانی و کلا وجه مثبت کلمه «کمال» شدند و الان كمال‌گرايي ترجمه جا افتاده  Perfectionism است. اینها را گفتیم که «کمال عرفانی» یا پسر عمو کمالتان را با این کمال قاتی نکنید.

 به هر حال اولين كساني كه روي كمال‌گرايي كار كردند آن را اين‌جور تعريف كردند: «گرايش افراطي فرد به بي‌عيب و نقص بودن، كوچك‌ترين اشتباه خود را گناهي نابخشودني پنداشتن و مضطربانه انتظار پيامدهاي شوم شكست را كشيدن». همان‌طور که گفتیم، افراد كمال‌گرا معيار‌هاي خيلي‌خيلي بالايي را براي موفقيت در نظر مي‌گيرند و اگر به آن اهداف بلندپروازانه نرسند، خود‌شان را شكست خورده مي‌دانند.

آنها نسخه همه اتفاق‌های دنيا را با قانون «همه يا هيچ» مي‌پیچند. برای کمال‌گراها نتیجه هر کاری يا شكست كامل است يا موفقيت كامل.

 دانش‌آموزی که موقع انتخاب رشته دانشگاهی، فقط دانشگاه تهران (فنی‌ها بخوانند صنعتی‌شریف) را وارد برگ انتخاب رشته می‌کند، ورزشکار یا مربی‌ای که همه مساوي گرفتن‌ها را يك شكست مفتضح مي‌داند، نقاشی که آن‌قدر نمایشگاه برگزار نمی‌کند تا موزه هنرهای معاصر بیاید سراغش و روزنامه‌نگار جوانی که فقط نوشتن در همشهری جوان راضی‌اش می‌کند؛ همه و همه نمونه‌های افراد کمال‌گرا هستند.

 ته تمام این آرمان‌های بالابلند، یک ترس ظریف از شکست‌خوردن خوابیده است؛ ترسی که موجب می‌شود فرد همیشه در حالت تنش و اضطراب باشد.

 کمال‌گرایی از کجا آب می‌خورد؟

براي اينكه در روان یک آدم، يك ويژگي شخصيتي، حسابی پرورده شود و شکل بگیرد،  از لحظه تولد تا بزرگسالي، چندین و چند عامل دست به دست هم مي‌دهند. کمال‌گرایی هم طبق تعریف روان‌شناس‌ها، یک ویژگی شخصیتی است.

البته این به آن معنی نیست که کمال‌گراها تا آخر عمرشان نمی‌توانند هیچ تغییری در این ویژگی‌شان به وجود آورند؛ اگر این‌طور بود که ما مرض نداشتیم این مطلب را توی صفحه کاربردی موفقیت بنويسيم، فوقش می‌گذاشتیم قاتي یادداشت‌ها و از این‌جور آدم‌ها حسابی می‌نالیدیم!

 ... و اما مواد لازم برای طبخ  یک کمال‌گرا:

 1-  والدين قدرت‌طلب:

آدم‌هایی كه بيش از حد كمال‌گرا هستند، در كودكي والديني داشته‌اند قدرت‌طلب؛ پدر و مادری که توی کله بچه‌شان فرو كرده‌اند «همیشه ما درست می‌گوییم، همیشه حق با ماست و همیشه ما درست رفتار می‌کنیم». اين والدين نه‌چندان محترم، تفاوت توانايي‌هاي خودشان و بچه‌های نازنینشان را درك نمي‌كنند، به همین خاطر سعي مي‌كنند با تنبيه، كودكانشان را مجبور کنند به معيار‌هاي والدینشان دست یابند؛ معيارهايي كه آن‌قدر غيرواقع بينانه‌اند كه در كمتر موردي بچه‌ای می‌تواند به آنها دست یابد. روان‌شناس‌ها به اين سبك به اصطلاح «تربيت‌بچه» مي‌گويند: «سبك والديني قدرت‌ طلبانه». 

 2-  والدین کمال‌گرا:

از قدیم و ندیم گفته‌اند «گندم از گندم بروید، کمال‌گرا هم از کمال‌گرا». غیر از والدین دیکتاتور، والدین کمال‌گرا هم بچه‌های کمال‌گرا تحویل جامعه می‌دهند. والديني كه خودشان كمال‌گرا هستند، نه تنها موفقيت‌هاي كودكانشان را كوچك مي‌شمارند بلکه حتی موفقيت‌هاي خودشان را هم  قبول ندارند. آنها یک شخصیت وسواسی و بیش از حد منظم دارند و كودكان این افراد به همین خاطر، هيچ‌وقت  احساس خوبي نسبت به موفقیت‌هایشان ندارند و در نتیجه احساس خوبی نسبت به خودشان هم ندارند چون هیچ‌وقت نتوانسته‌اند والدينشان را خشنود كنند.

 3-باورهای فردی: 

بعضي باورهاي افراد كه موجب كمال‌گرايي مي‌شوند عبارتند از:

 الف. نياز به تاييد

 «همه افراد مهم زندگي من از جمله والدين، همسر، بچه‌ها و همکارانم باید مرا تأييد كنند و دوستم بدارند».

 ب. انتظارات بيش از حد از خود

 «اگر من در همه زمينه‌ها با كفايت نباشم فرد بي‌ارزشي هستم».

 ج. مستعد سرزنش

 «اگر من نتوانم  به پيروزي دست پیدا کنم، ديگران حق دارند مرا تنبيه كنند».

 د. نگراني بيش از اندازه

 «چه موقعیت حساس باشد و چه نه، من بايد به هر حال نگران باشم».

 ه‍ . پرهيز از مشكلات

«فرار از مشكلات بهتر از درگير شدن با آنهاست».

 در مقاله ی بعد به بررسی انواع کمال گرائی پرداخته ایم  و 4 گام جهت تغییر این ویژگی در فرد پیشنهاد کرده ایم  .

 ادامه دارد ...

 نویسنده : سعيد بي‌نياز

منبع:

http://tebyan.net/index.aspx?pid=45171

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 شهریور1386ساعت 8:51  توسط افشین  | 

امام زمان عج
 

صداى بال ملائك ز دور مى آيد مسافرى مگر از شهر نور مى آيد   
دوباره عطر مناجات با فضا آميخت مگر موسى  عمران ز طور مى آيد  
ستاره اى شبى از آسمان فرود آمد و مژده داد كه:صبح ظهور مى آيد   
چقدر شانه غم بار شهر حوصله كرد به شوق آنكه پگاه سرور مى آيد   
به زخمهاى شقايق قسم،هنوز از باغ شميم سبز بهار حضور مى آيد    
مگر پگاه ظهور سپيده نزديك است؟ صداى پاى سوارى ز دور مى آيد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 شهریور1386ساعت 8:44  توسط افشین  | 

 

مولا شنیدم لاله ها را دوست داری

آیینه های آشنا را دوست داری

با یاد قرآنی که بر نی خوانده می شد

صوت مناجات و دعا را دوست داری

مولا شنیدم نی حکایت کرد از تو

می گفت دل های رها را دوست داری

مولا شنیدم در مقام آسمان ها

تنها مقام کربلا را دوست داری

از اهل بیتت،از دلت پیداست بسیار

آتش گرفتن در خدا را دوست داری

مولا اگر چه این لیاقت را نداریم

اما بگو آیا تو ما را دوست داری؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 شهریور1386ساعت 8:41  توسط افشین  | 

کی شود مولا به داد ما رسی؟
سلام

جمعه یعنی یک غروب وعده دار

وعده ی ترمیم قلب یاس زار

جمعه یعنی مادر چشم انتظار

در هوای دیدن روی نگار

جمعه یعنی یک سماء دلواپسی

کی شود مولا به داد ما رسی؟

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 شهریور1386ساعت 8:39  توسط افشین  | 

دلم از نرگس بیمار تو بیمارتر است

چاره کن درد کسی کز همه ناچار تراست

من بدین طالع برگشته چه خواهم کردن

که ز مژگان سیاه تو نگونسارتر است

گر تواش وعده دیدار ندادی امشب

پس چرا دیده من از همه بیدار تر است؟

هر گرفتار که در بند تو مینالد زار

میبرد حسرت صیدی که گرفتارتر است

عقل پرسید که دشوارتر از مردن چیست؟

عشق فرمود فراق از همه دشوارتر است

فروغی بسطامی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 شهریور1386ساعت 8:31  توسط افشین  | 

یار من همسفر گرفت و عشق من بر باد رفت

یاد من از یاد برد و با رقیبم شاد رفت

آنهمه عشق و امید و عهدها بر باد شد

آنهمه سوز و گداز و اشکها از یاد رفت

با سرود آه من بزم عروسی ساز کرد

با جهیز اشک من در خانه داماد رفت

باده خوشبختی و شادی من بر خاک ریخت

لاله امید من پرپر شد و بر باد رفت

آنکه در افسونگری کرد آنهمه غوغا گریخت

آنکه در عاشق کشی کرد اینهمه بیداد رفت

آن نهال نیکبختی آن درخت آرزو

آنکه بد در باغ رویا خوشتر از شمشاد رفت

آنکه عشقش در ازل با هستی ام پیوند یافت

آنکه مهرش تا ابد در جان من افتاد رفت

گفتمش پس عشق من؟ با خنده گفت:ای وای مرد

گفتمش پس یار من ؟ با عشوه گفت : ای داد رفت

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 شهریور1386ساعت 14:11  توسط افشین  | 

فقط سوز دلم را در جهان پروانه می داند

غمم را بلبلی کاواره شد از لانه می داند

نگویم چون زغیرت غیر میسوزد به حال من

ننالم چون زغم یارم مرا بیگانه می داند

بامیدی نشستم شکوه خود را بدل گفتم

همی خندد بمن اینهم مرا دیوانه میداند

بجان او که دردش را هم از جان دوست تر دارم

ولی میمیرم از این غم که داند یا نمیداند؟

نمیداند کسی کاندر سر زلفش چه خونها شد

ولیکن مو بمو این داستان را شانه میداند

شعر از ابوالقاسم لاهوتی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 شهریور1386ساعت 13:45  توسط افشین  | 

+ نوشته شده در  شنبه 10 شهریور1386ساعت 19:33  توسط افشین  | 

گفتند ستاره را نمیتوان چید
                 و آنان که باور کردند
                        برای چیدن ستاره حتی دستی هم دراز نکردند
                               اما باور کن که من به سوی دورترین و زیباترین ستاره دست یازیدم
                                                                                   اما چشمانم لبریز از ستاره شد!!!

                                                                                                         ( احمد شاملو )
+ نوشته شده در  شنبه 10 شهریور1386ساعت 19:11  توسط افشین  | 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 10 شهریور1386ساعت 18:50  توسط افشین  | 

 

با نوجوانت معامله کن !

والدين و فرزندان بايد به طور دقيق بدانند که چه رفتاري از آنها انتظار مي‌رود و در صورت سهل‌انگاري در انجام آن چه نوع مجازاتي در انتظار آنها خواهد بود. سه راه عمده براي اين کار وجود دارد که به توضيح آنها مي‌پردازيم.

از مجازات‌هاي طبيعي استفاده کنيد.

بعضي از رفتارها در ذات خود مجازات را هم در بر دارند. اين نوع مجازات‌ها براي ترک يک رفتار خاص بسيار اثربخش هستند.

 اکنون به چند مثال توجه کنيد:

 - ما در ساعت 7 شام خورديم، بدون آن‌که غذايي در آشپزخانه باقي بماند. وقتي فرزندمان در ساعت 5/7 به خانه برگشت، غذايي براي او باقي نمانده بود.

 - من فقط لباس‌هايي را که درون سبد لباس‌هاي چرک قرار دارد مي‌شويم. نتيجه طبيعي آن اين است  که اگر لباس‌هاي چرک را در سبد مخصوص لباس‌هاي چرک قرار ندهيم، يا بايد آنها را شسته نشده بپوشيم و يا آنها را با دست بشوييم.

 - پول توجيبي‌ات را روز جمعه خواهم داد، لذا بايد بتواني تا جمعه ي آينده با آن سرکني. نتيجه طبيعي خرج کردن آن در يک شب اين است که بقيه ي روزهاي هفته پولي براي خرج کردن نخواهي داشت.

 - هر کس وسيله‌اي را در خانه خراب کند، وظيفه دارد هزينه ي تعمير آن‌را بپردازد. نتيجه ي طبيعي به هم کوبيدن شديد در و شکستن آن اين است که عامل اين کار بايد بهاي باز‌سازي آن‌را بپردازد.

 نتيجه ي طبيعي مورد استفاده من در برخورد با کودکان «همکاري» در خانه است. والدين به فرزندشان مي‌گويند: «اگر تو با من همکاري کني من هم با تو همکاري خواهم کرد. اغلب افراد در جامعه مسئوليت و تکليف ويژه‌اي دارند. فرض کنيم کار من اين باشد که روي عملي که تو انجام داده‌اي يک کار تکميلي صورت بدهم، اگر نقصي در کار تو باشد وقت من صرف اصلاح کار تو خواهد شد و در نتيجه به کار تکميلي مورد تقاضاي تو نخواهم رسيد».

 بيشتر نوجوانان احساس مي‌کنند که والدين ، هميشه آنها را زير نظر داشته و وظايف زيادي از آنها انتظار دارند. آنها شکايت مي‌کنند که «اي کاش والدين دست از سرم برمي‌داشتند و اجازه مي‌دادند آن کاري را که دلم مي‌خواهد انجام‌ دهم.» برخي نوجوانان فکر مي‌کنند در ازاي هر ده کاري که براي والدين خود مي‌کنند والدين آنها فقط يک کار براي آنها انجام مي‌دهند. والدين ممکن است به فرزند خود بگويند: «اگر انتظار داري ما از تو چيزي نخواهيم ، تو هم حق نداري چيزي از ما بخواهي.» او نخست تصور مي‌کند که اين معامله خوبي است ولي پس از مدتي در مي‌يابد که اين معامله به زيان اوست زيرا والدين کارهاي بيشتري براي او انجام مي‌داده‌اند که وي نسبت به آنها بي‌توجه بوده است.

 منبع : بر گرفته از کتاب کليدهاي تربيت نوجوان – با تغيير و تلخيص

نويسنده : دکتر دن فونتنل

منبع:

http://tebyan.net/index.aspx?pid=45123

+ نوشته شده در  جمعه 9 شهریور1386ساعت 12:16  توسط افشین  | 

 

7 تاكتيك براي يك زندگي موفق(1)

منتظر تشکر نباش!

انسان‌هاي هدفمند و موفق همواره دنبال راهكارهايي مي‌گردند تا با سرعت و كيفيت بيشتري اهدافشان را محقق و زندگي زيبايي را براي خود و اطرافيانشان مهيا نمايند.

 هدف‌گذاري و برنامه‌ريزي ، لازمه ي يك زندگي موفق و با نشاط است و افرادي كه به دنبال خوشبختي و سعادت مي‌گردند ، قطعاً بايد براي رسيدن به اين نعمت بيكران، هدفمند و باانگيزه حركت كنند.

 قصد داريم در 2 مقاله ، مهم‌ترين تاكتيك‌هاي يك زندگي موفق ،كه مي‌تواند تحولي شگرف را در زندگي شما ايجاد نمايد ، در قالب 7 تاكتيك راهبردي بيان کنيم. در اين مقاله به ذکر و توضيح 3 مورد از آن مي پردازيم :

 1-  ذهن را سرشار از موفقيت و پيروزي نماييم .

 انسان‌هايي در صحنه زندگي و كار موفق و پيروز خواهند شد كه در ابتدا اين موفقيت و پيروزي را در ذهن خود ترسيم كرده و با تصويري كاملاً روشن و شفاف به سمت تحقق اهدافشان حركت نمايند و اطمينان داشته باشند كه پيروز خواهند شد.

 آنچه را كه ذهن بتواند تصور و باور كند قابل دستيابي است به شرطي كه با ذهنيتي همواره مثبت توأم باشد و افكار منفي آن را مخدوش نكند.

 پس بياييم مسير زندگي خود را بر مبناي باورهاي مثبت و يك روحيه ي عالي طراحي كرده و با اميد زيباتر شدن زندگي خود و اطرافيانمان  ، از فرصت‌هاي طلايي زندگي نهايت استفاده را بنماييم.

 2-  ديگران را ببخشيم و با آنها مهربان باشيم

بخشش و مهرباني از صفات زيباي خداي متعال است و انسان‌هايي كه با چنين خصوصيتي در صحنه ي زندگي حضور دارند، در واقع آرامش عميقي را براي خود مهيا مي‌سازند؛ چرا كه وقتي انساني از بخشش ديگران امتناع كند ، در واقع ترجيح مي‌دهد در غم و غصه‌هاي گذشته باقي بماند و همواره كينه ي ديگران را در دل داشته باشد.

 عفوكردن ديگران در واقع لذت بردن از زمان حال و خلق آينده‌اي زيباست.

 وقتي كه ما با ديگران مهربان باشيم و به راحتي آنها را ببخشيم، آنها نيز تغيير كرده و رفتار خود را تصحيح مي‌نمايند؛ پس انتخاب هميشه با ماست كه مهار زندگي خود را به دست بگيريم و در حال زندگي كنيم . يا اينكه خود را در لجاجت‌‌ها و پريشاني‌هاي گذشته زنجير كنيم.

 3- انتظار قدرداني و سپاسگزاري نداشته باشيم

در يك زندگي موفق ، مي‌بايست همواره انديشه ي  از خود گذشتن و ايثار كردن جاري باشد ولي در قبال كارهايمان نبايد انتظار قدرداني و سپاسگزاري از ديگران را داشته باشيم.

 اگر انديشه ما لذت بردن از كمك به ديگران باشد، ديگر به دنبال لذت تشكر و قدرداني نمي‌رويم .

  در اين عالم چيزي محو و نابود نمي‌شود چرا كه اگر امروز شما خدمتي به ديگران انجام دهيد، در زماني ديگر اين محبت به بهترين شكل به شما برمي‌گردد.

 نويسنده : سيدحسين ميرباقري
منبع:
ادامه مقاله را اگر نویسنده محترم ارائه دهند تقدیم شما همدلان عزیز خواهم کرد.
+ نوشته شده در  جمعه 9 شهریور1386ساعت 12:9  توسط افشین  | 

تيتراژ تصويري برنامه نود براي موبايل

برنامه ي نود براي حدود 2 ماه تعطيل شد تا با شکل و شمايلي جديد بار ديگر با شروع فصل جديد ليگ برتر به روي آنتن برود.

اما براي دوستاني که به اين برنامه عادت کرده اند و دوست دارند تيتراژ اين برنامه را در اين مدت تعطيلي هم ببينند ، تيتراژ اين برنامه را که بصورت کليپ صوتي و تصويري سازگار با گوشي هاي موبايل آماده کرده ايم.

اين هم تقديم به دوستاني که خواهان فايل تصويري تيتراژ 90 بودند.

براي دانلود روي عبارات زير کليک راست کنيد و گزينه ي   ...Save Target As  را بزنيد.

(فایل ها بصورت زیپ شده است)

 فرمت 3GP براي گوشي هاي نوکيا

 فرمت MP4 براي گوشي هاي سوني اريکسون

 البته در ورژن هاي جديد مديا پلير و جت آئوديو هم مي توانيد اين کليپ را ببينيد.

 موزيك تيتراژ برنامه هاي ورزشي

آشتی دايي و نود

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 شهریور1386ساعت 14:51  توسط افشین  | 

 

بانوان ايراني خود را براي شرکت در مسابقات آسيايي آماده مي کنند
بانوان ايراني خود را براي شرکت در مسابقات آسيايي آماده مي کنند
بانوان ايراني خود را براي شرکت در مسابقات آسيايي آماده مي کنند
تمرينات تيم ملي واليبال
بانوان ايراني خود را براي شرکت در مسابقات آسيايي آماده مي کنند
بانوان ايراني خود را براي شرکت در مسابقات آسيايي آماده مي کنند
بانوان ايراني خود را براي شرکت در مسابقات آسيايي آماده مي کنند
بانوان ايراني خود را براي شرکت در مسابقات آسيايي آماده مي کنند
بانوان ايراني خود را براي شرکت در مسابقات آسيايي آماده مي کنند
تيم ملي واليبال بانوان
بانوان ايراني خود را براي شرکت در مسابقات آسيايي آماده مي کنند
بانوان ايراني خود را براي شرکت در مسابقات آسيايي آماده مي کنند
بانوان ايراني خود را براي شرکت در مسابقات آسيايي آماده مي کنند
بانوان ايراني خود را براي شرکت در مسابقات آسيايي آماده مي کنند
بانوان ايراني خود را براي شرکت در مسابقات آسيايي آماده مي کنند
بانوان ايراني خود را براي شرکت در مسابقات آسيايي آماده مي کنند
بانوان ايراني خود را براي شرکت در مسابقات آسيايي آماده مي کنند
+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 شهریور1386ساعت 14:47  توسط افشین  |