X
تبلیغات
همدلی

همدلی
ای عاشقان در همدلی دستی برآرید بر زخم پنهان دلم مرهم گذارید 
قالب وبلاگ

 

مرا راه گلو ای بغض غم، وا می کنی یا نه


برایم چاره ای جز گریه پیدا می کنی یا نه


ببین سوز درونم از خطوط چهره ام پیداست


تو هم در چهره ام غم را تماشا می کنی یا نه


دلم در هر طپش صد بار آواز تو را خواند


نمی دانم تو هم یاد دل ما میکنی یا نه


فشردم بار ها زنگ در میخانة چشمت


که آیا بین عشاقت مرا جا می کنی یا نه


میان عقل من با عشق تو دعواست روز و شب


تو هم مانند من با خویش دعوا می کنی یا نه

[ جمعه 8 بهمن1389 ] [ 8:34 ] [ افشین ]

می خواستم که هدیه کنم آسمان به تو

افتاد  چشم آینه ها  ناگهان  به تو

تکثیر شد نگاهِ تو در بیکران و، من

دلبسته چون کبوتر بی آشیان به تو

شعری بخوان به لحن قشنگت، که می رسد

سرچشمه ی  بدیع و معانی بیان به تو

اردیبهشت می چکد از چشم ابری ام

باران به من شبیه و گل ِارغوان به تو

 

[ شنبه 13 آذر1389 ] [ 21:36 ] [ افشین ]

از من اي هستي من دور نشو

مي من، مستي من ، دور نشو

رشتهء عمر مني ، جان مني

عشق من، دين من ايمان مني

تار و پود دل بيمار تويي

خواب و بيداري و پندار تويي

گر چه همچون خم مي در جوشم

خون دل مي خورم و خاموشم

خون دل مي خورم و خاموشم

 


[ جمعه 9 مهر1389 ] [ 8:22 ] [ افشین ]
آخرین زنگ دنیا کی میخورد ؟!

خدا می داند ، ولی...

آن روز که آخرین زنگ دنیا می خورد دیگر نه می شود تقلب کرد ونه می شود

سرکسی را کلاه گذاشت.

آن روز تازه می فهمیم دنیا با همه بزرگی اش از جلسه امتحان هم کوچکتر بود.

آن روز تازه می فهمیم که زندگی عجب سوال سختی بود ،سوالی که بیش از یک بار

نمی توان به آن پاسخ داد.

خدا کند آن روز که آخرین زنگ دنیا می خورد، روی تخته سیاه قیامت اسم ما را جزء

خوبها بنویسند.

خدا کند حواسمان بوده باشد وزنگهای تفریح آنقدر در حیاط نمانده باشیم که حیات

یادمان رفته باشد.

خدا کند که دفتر زندگیمان را جلد کرده باشیم وبدانیم دنیا چرک نویسی بیش نیست.

[ دوشنبه 10 خرداد1389 ] [ 12:55 ] [ افشین ]

نامی‌ نداشت‌ و شناسنامه‌ای‌ هم. پیشانی‌اش، شناسنامه‌اش‌ بود.

محل‌ تولدش‌ دنیا بود و صادره‌ از بهشت.هیچ‌وقت‌ نشانی‌ خانه‌اش‌ را به‌ ما نداد.

فقط‌ می‌گفت: ما مستأ‌جر خداییم ‏،همین.

هر وقت‌ هم‌ كه‌ پیش‌ ما می‌آمد، می‌گفت: باید زودتر بروم، با خدا قرار دارم.

تنها بود و فكر می‌كردیم‌ شاید بی‌كس‌ و كار است.

خودش‌ ولی‌ می‌گفت: كس‌ و كارم‌ خداست.

برای‌ خدا نامه‌ می‌نوشت. برای‌ خدا ‏‏‏گل می‌ ‌فرستاد. برای‌ خدا تار می‌زد. با خدا غذا می‌خورد.

با خدا قدم‌ می‌زد.

با خدا فكر می‌كرد. با خدا بود.

می‌گفت: صبح‌ رنگ‌ خدا دارد، عشق‌ بوی‌ خدا دارد. چای، طعم‌ خدا دارد.

می‌گفتیم: نگو، اینها كه‌ می‌گویی، یك‌ سرش‌ كفر است‌ و یك‌ سرش‌ دیوانگی.

اما او می‌گفت‌ و بین‌ كفر و دیوانگی‌ می‌رقصید.

ما به‌ ایمانش‌ غبطه‌ می‌خوردیم،

اما می‌گفتیم: بگذار، خدا همچنان‌ بر عرش‌ تكیه‌ زند، خدای‌ ملكوت‌ را این‌ همه‌ پایین‌ نیاور

و به‌ زمین‌ آلوده‌ نكن.

مگر نمی‌دانی‌ كه‌ خدا مُنزه‌ است‌ از هر صفت‌ و هر تشبیه‌ و هر تمثیلی.

پس‌ زبانت‌ را آب‌ بكش.

او را ترساندیم، واژه‌هایش‌ را شستیم‌ و زبانش‌ را آب‌ كشیدیم. دیوانگی‌اش‌ را گرفتیم‌

و خدایش‌ را؛ 

همان‌ خدایی‌ را كه‌ برایش‌ گُل‌ می‌فرستاد و با او قدم‌ می‌زد.

و بالاخره‌ نامی‌ بر او گذاشتیم‌ و شناسنامه‌ای‌ برایش‌ گرفتیم‌ و صاحبخانه‌اش‌ كردیم‌

و شغلی‌ به‌ او دادیم.

و او كسی‌ شد همچون‌ ما...

سال‌ها گذشته‌ است‌ و ما دانسته‌ایم‌ كه‌ اشتباه‌ كردیم.

تو را به‌ خدا اما اگر شما روزی‌ باز مؤ‌من‌ دیوانه‌ای‌ دیدید، دیوانگی‌اش‌ را از او نگیرید،

زیرا جهان‌ سخت‌ به‌ دیوانگی‌ مؤ‌منانه‌ محتاج‌ است!

[ جمعه 31 اردیبهشت1389 ] [ 17:33 ] [ افشین ]

زمستان نیز رفت اما بهارانی نمی بینم

بر این تکرار در تکرار پایانی نمی بینم

به دنبال خودم چون گردبادی خسته می گردم

ولی از خویشتن جز گردی به دامانی نمی بینم

چه بر ما رفته است ای عمر ؟ ای یاقوت بی قیمت !

که غیر از مرگ گردنبند ارزانی نمی بینم

زمین از دلبران خالی ست یا من چشم و دل سیرم ؟

که می گردم ولی زلف پریشانی نمی بینم

خدایا عشق درمانی به غیر از مرگ می خواهد

که من می میرم از این درد و درمانی نمی بینم

فاضل نظری

[ دوشنبه 24 اسفند1388 ] [ 9:4 ] [ افشین ]

چه دل است این دل من? 


که ز یک لرزش اشک

بر رخ رهگذری

یا ز نالیدن مادر به فراق پسری

دل من می شکند

چه کنم ؟

دلم از سنگ که نیست

گریه در خلوت دل ننگ که نیست


چه دل است این دل من؟

که ز تردی چو یکی ساقه تاک

به شتابی که تگرگ

بشکند ساقه و از هم بدرد پیکر برگ

یا به آسانی یک شاخه گل می شکند

چه دل است این دل من؟ 

هر کجا اشک یتیمی رنجور

می چکد بر سر مژگان سیاه

هر کجا چشم زنی غمزده با یاد پسر مانده به راه

دل من می شکند

چه کنم ؟

دلم از سنگ که نیست

گریه در خلوت دل ننگ که نیست


چه دل است این دل من؟

در مزاری که زنی ناله کند در عزای پسرش

یا یتیمی که کند گریه به سوگ پدرش

جانم آید به خروش

ورببینم پر خونین کبوترها را

یا یکی بچه گنجشک که بشکسته پرش

دل من می شکند

حالت دخترکی کوچک و تنها و فقیر

که به حسرت کند از شیشه اشک

به عروسک نگه گاه به گاه

وز دل تنگ کند ناله و آه

دل من می شکند

چه کنم ؟

دلم از سنگ که نیست

گریه در خلوت دل ننگ که نیست

ناله پیرزنی غمزده و دست تهی

که ندارد نفسی

ضجه مرغ اسیر که کند ناله به کنج قفسی

هق هق مرد غریبی که بلا دیده بسی

حالت دختر زشتی که ز شرم

رو ندارد به کسی

دل من می شکند

چه دل است این دل من؟

دلم از ناله مرغان چمن می شکند

ز خیال غم مردم دل من می شکند

چه کنم ؟

دلم از سنگ که نیست

گریه در خلوت دل ننگ که نیست

چه کنم ؟

دل من می شکند .

مهدی سهیلی


[ دوشنبه 10 اسفند1388 ] [ 16:33 ] [ افشین ]

کوچیک که بوديم چه دل های بزرگی داشتيم  حالا  که بزرگيم چه دلتنگيم

کاش دلهامون به بزرگی بچگی بود 

کاش همان کودکی بوديم که حرفهايش را می شد از نگاهش خواند 

کاش برای حرف زدن نيازی به صحبت کردن نداشتيم 

کاش برای حرف زدن فقط نگاه کافی بود

کاش قلبها در چهره بود 

اما اکنون

اگر فرياد هم بزنيم کسی نمی فهمه و دل خوش کرديم که ساکتیم 

سکوت پر، بهتر از فرياد تو خاليست  

سکوتی را  که يک نفر بفهمه  بهتر  از هزار فريادی  است که هيچ کی نفهمه

سکوتی  که سرشار از ناگفته ها ست

 دنيا رو   ببين...

بچه که بوديم از آسمون  باران می آمد بزرگ شدیم از چشما مون می آد!!

بچه که بوديم همه چشمای خيسمون رو ميديدن ، بزرگ که  شديم  هيچکی  نميبينه

بچه که بوديم  تو جمع گريه می کرديم ، بزرگ که شديم تو خلوت

بچه که بوديم راحت دلمون نمی شکست ، بزرگ که شديم خيلی آسون دلمون می شکنه

بچه که  بوديم اگه دلمون می شکست با يه آبنبات دلمونو  بدست می آوردن

بزرگ که شديم وقتی دلمون رو شکستن با هيچ چيز ديگه نميشه درستش کرد،

فقط  جای شکستگيش  روی دل ميمونه و با هيچ آبنباتی درست نميشه

بچه که  بوديم همه رو  10 تا دوست  داشتيم 

بزرگ که شديم   بعضی ها رو هيچی بعضی ها رو کم و  بعضی ها رو بی نهايت دوست داريم

بچه که بوديم قضاوت نمی کرديم و همه يکسان بودن

بزرگ که شديم  قضاوتهای  درست و غلط باعث شد که اندازه دوست داشتنمون تغيير کنه

کاش هنوزم  همه رو  به اندازه  همون بچگی  10 تا  دوست داشتيم

بچه که بوديم اگه با کسی دعوا ميکرديم 1 ساعت  بعدش  از يادمون  ميرفت  

بزرگ که شديم   گاهی  دعواهامون سالها  تو يادمون  میمونه  و  آشتی هم  نمی کنيم  

بچه که بوديم گاهی   با يه تيکه نخ  سرگرم  می شديم

بزرگ که  شديم حتی 100 تا کلاف نخم سرگرممون نميکنه

بچه  که بوديم   بزرگترين آرزومون داشتن کوچکترين چيز بود 

بزرگ که  شديم   کوچکترين  آرزومون  داشتن بزرگترين  چيزه  

بچه که   بوديم آرزمون بزرگ شدن بود بزرگ که شديم حسرت برگشتن به بچگی رو داريم  

بچه که بوديم  تو بازيهامون همش ادای بزرگ ترها رو در می آورديم

بزرگ که شديم همش تو خيالمون بر ميگرديم به بچگی

بچه  که  بوديم دل درد ها را به هزار ناله  می گفتيم همه مي فهميدند

بزرگ که  شديم  درد دل  را  به صد زبان  به كسی میگیم   ...هيچ  كی  نمی فهمه 

بچه که  بوديم دوستيامون  تا نداشت  

بزرگ که شديم   همه دوستيامون تا داره

بچه که بوديم بچه بوديم

بزرگ که شدیم... بزرگ نشديم که هيچ ، ديگه همون بچه هم نيستيم 

پس می بينيم که چه دنيايی دارن بچه ها و چه  دنيايی دارن بزرگ ترها   

ای کاش هيچ وقت بزرگ نمی شديم و هميشه همون بچه باقی می موندیم.... 

 

[ شنبه 10 بهمن1388 ] [ 2:18 ] [ افشین ]
استادی درشروع کلاس درس، لیوانی پراز آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببینند.

بعد از شاگردان پرسید:  

به نظر شما وزن این لیوان چقدر است؟ 

شاگردان جواب دادند:

50 گرم ، 100 گرم ، 150 گرم

استاد گفت:

من هم بدون وزن کردن، نمی دانم دقیقا“ وزنش چقدراست. 

اما سوال من این است: اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم، چه

اتفاقی خواهد افتاد؟ 


شاگردان گفتند: هیچ اتفاقی نمی افتد.

استاد پرسید:

خوب، اگر یک ساعت همین طور نگه دارم، چه اتفاقی می افتد؟

یکی از شاگردان گفت: دست تان کم کم درد میگیرد..

حق با توست. حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه؟

شاگرد دیگری گفت: دست تان بی حس می شود. عضلات به شدت تحت فشار قرار 

میگیرند و فلج می شوند. و مطمئنا“ کارتان به بیمارستان خواهد کشید و همه شاگردان

خندیدند. 

استاد گفت: خیلی خوب است. ولی آیا در این مدت وزن لیوان تغییرکرده است؟ 

شاگردان جواب دادند: نه

پس چه چیز باعث درد و فشار روی عضلات می شود؟ درعوض من چه باید بکنم؟

شاگردان گیج شدند. یکی از آنها گفت: لیوان را زمین بگذارید.

استاد گفت: دقیقا“ مشکلات زندگی هم مثل همین است.

اگر آنها را چند دقیقه در ذهن تان نگه دارید.

اشکالی ندارد. اگر مدت طولانی تری به آنها فکر کنید، به درد خواهند آمد.

اگر بیشتر از آن نگه شان دارید، فلج تان می کنند و دیگر قادر به انجام کاری نخواهید بود.

فکرکردن به مشکلات زندگی مهم است. اما مهم تر آن است که درپایان هر روز و پیش

از خواب، آنها را زمین بگذارید.

به این ترتیب تحت فشار قرار نمی گیرند، هر روز صبح سرحال و قوی بیدار می شوید

و قادر خواهید بود از عهده هرمسئله و چالشی که برایتان پیش می آید، برآیید! 

دوست من، یادت باشد که لیوان آب را هم اکنون زمین بگذاری


[ چهارشنبه 23 دی1388 ] [ 15:57 ] [ افشین ]

السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک


اي ماه خون، بار ديگر از راه ميرسي و با نسيم گرم كربلايي،

قصه آلاله هاي سرخ را به گوش جان مي رساني.

دوباره سكوت تاريخ را در هم مي شكني

و بغض ناله را از تنگناي حنجره ها آزاد مي كني.

بار ديگر از راه ميرسي

و برف سكوت را با آفتاب عشقي كه بر آسمان سينه داري، آب مي نمايي

و آن را به اقيانوس خروشان فرياد مي رساني!

اي ماه خدا! قدومت گرامي.


شیعیان در بزرگداشت شهدای کربلا، هر روز از دهه اول ماه محرم را مختص به یکی از بزرگان

                                            این نهضت جاویدان می دانند.  


روز اول محرم : مسلم ابن عقيل عليه السلام

روز دوم محرم : ورود کاروان به کربلا ( وروديه )

روز سوم محرم : حضرت رقيه عليها السلام

روز چهارم محرم : حضرت حر و اصحاب عليهم السلام - طفلان زينب عليهما السلام

روز پنجم محرم : اصحاب و عبدالله ابن الحسن عليهم السلام

روز ششم محرم : حضرت قاسم ابن الحسن عليه السلام

روز هفتم محرم : روضه عطش و علي اصغر عليه السلام

روز هشتم محرم : حضرت علي اکبر عليه السلام

روز نهم محرم : روز تاسوعا - حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام

روز دهم محرم : روز عاشورا - حضرت ابا عبدالله الحسين عليه السلام

- حضرت زينب عليهاالسلام و شام غريبان

روز يازدهم محرم : حرکت کاروان از کربلا

روز دوازدهم محرم : ورود کاروان به کوفه

[ جمعه 27 آذر1388 ] [ 13:33 ] [ افشین ]

دست مرا بگیر که طوفان گرفته است

با من بمان که غربت من جان گرفته است


شالی برای سوز پریشانی ام بباف

این فصل سبز ، رنگ زمستان گرفته است


آواره نگاه تو مانده است سالها
این دل که راه کوه وبیابان گرفته است


یک عمر زیر سقف نگاه تو بوده ایم

امشب خبر رسید که باران گرفته است


باورمکن اگرچه ببینی به چشم خویش
دل -دوره گرد چشم تو- سامان گرفته است


این آسمان که تکیه به لبخند داده است
از ما ستاره های فراوان گرفته است


جاریست خون رگ رگ من در رگ غزل
این بودن من است که پایان گرفته است ...


[ پنجشنبه 19 آذر1388 ] [ 2:17 ] [ افشین ]

زوج‏های جوان شباهت زیادی به دانشجوهای سال اول دانشگاه دارند. آنها تازه مشغول یادگیری خم وچم زندگی مشترك‌اند. آگاهی از اشتباهات معمول در اوایل ازدواج می‏تواند كمك كند كه مانع بروز آنها شویم. در پیچ و خم دل‌دادگی و حرف‌های نگفته جوانی، واقعیت‌های یک عمر زندگی در کنار یکدیگر و تجربه حوادث تلخ و شیرین و مهارت‌های لازم برای شناخت و تجزیه و تحلیل مشکلات زندگی فراموش می‌شود. یادآوری چند نکته به همه ما کمک می‌کند تا مسافتی دورتر از شروع زندگی مشترک و رویاپردازی‌های عاشقانه را مشاهده کنیم...

فکر نکردن به فردای ازدواج

بعضی از همسران جوان آن چنان سرگرم جشن ازدواج می‌شوند كه نمی‌دانند درگیر چه مسایلی شده‌اند. شما متاهل شده‌اید. جشن ازدواج شاید سرگرم كننده باشد اما فقط یك روز است. اكنون شما ناچارید با یكدیگر زندگی كنید، با هم كنار بیایید و خانواده خودتان را تشكیل دهید. از برنامه‌های جشن و بازتاب آن، از تماشای فیلم عروسی تا تجدید خاطرات با دوستان لذت ببرید، اما تمام مدت، تصویر بزرگ‌تری را در ذهن داشته باشید.

تلاش برای عوض کردن خلقیات همسر

به احتمال قوی، شما به این دلیل با همسر خود ازدواج كرده‌اید كه عاشقش بوده‌اید. اگر این طور باشد، هیچ دلیلی وجود ندارد كه او را تغییر دهید. بدون شك، افراد بالغ به طرز چشم‌گیری تغییر نمی‌كنند. پس بهترین اطمینان شما این است كه همسر خود را قبول كرده و او را به خاطر منحصر به فرد بودنش و تفاوت‌هایی كه با دیگران دارد، دوست بدارید. تلاش برای عوض كردن همسرتان فقط احساسات او را جریحه‌دار كرده و زندگی مشترك شما را خراب می‌كند.

رابطه بد با خانواده همسر

اگر تا این لحظه به رابطه شما لطمه وارد شده، دست به هر كاری بزنید تا رابطه خود با خانواده همسرتان را بهبود ببخشید. اولین نفری باشید كه صلح را برقرار می‌كند، زیرا هنگام دعوای شما با خانواده همسرتان، تنها كسی كه آزرده خاطر می‌شود، همسرتان است كه احساس می‌كند بین شما گیر افتاده است.

مشاجره به‌جای گفتگو

پرخاشگری و فریاد زدن و جیغ كشیدن در حل مشكل یا اختلاف نظرها به شما و همسرتان كمكی نمی‌كند. گفتگوی آرام و منطقی شما را به پیش خواهد برد. اگر هنگام مجادله با همسرتان، نتوانید خودتان را كنترل كنید، زندگی تان را به مخاطره می‌اندازید. پس هر كاری را كه شامل این موارد است از استراحت در میانه بحث تا طلب كمك به وسیله روش‌های درمانی انجام دهید.

کوتاه بودن افق دید

هیچ‌كس دوست ندارد درباره مسایل سنگینی مثل كنترل مسایل مالی، راه‌های ممكن در صورت بچه‌دار نشدن، نحوه آمادگی برای اتفاقات پیش‌بینی نشده‌ای مثل مرگ، بحث كند. با این حال اكنون كه متاهل شده‌اید، چاره‌ای جز صحبت درباره این موضوعات ندارید. ازدواج شما به این مسایل وابسته است. عاقل باشید و در مورد تمامی این مسایل با همسر خود صحبت كنید. در صورت لزوم با دیگران مشاوره داشته باشید اما این مسایل را نادیده نگیرید. زندگی، تنها تفریح و مهمانی و خوشی نیست. درخود توانایی پذیرش مشكلات بزرگ‌تر را داشته باشید.

دعواهای بیهوده

هر انسان متاهلی با همسر خود بر سر مسایلی بحث می‌كند، از باز گذاشتن سر خمیردندان تا آویزان كردن لباس روی دستگیره در كه در نظر دیگران بی معنی است. بحث‌های خود را برای مسایل مهم‌تری نگه دارید. این دلخوری‌ها را به حال خود بگذارید. به راستی اگر تنها اشتباه همسر شما انداختن جوراب‌های كثیف روی زمین است، باید خودتان را خوش‌شانس بدانید.

حسادت

همسرتان شما را برای زندگی انتخاب كرده است. حسادت باعث اتلاف وقت شده و موجب اهانت به همسرتان می‌شود كه تصور می‌كند شما به او اعتماد ندارید. اگر او همیشه قابل اعتماد بوده است، نباید با حسادت خود حتی برای او ایجاد مزاحمت كنید. این برای رابطه سم است.

زندگی کردن مانند مجردها

اكنون زمان آن رسیده كه بزرگ شوید. گردش شبانه رفتن با دوستان، زمانی اشكال نداشت كه شما مجرد بودید و هیچ كس در منزل منتظر شما نبود. به عنوان یك فرد متاهل، انجام بعضی كارها شایسته نیست. شما می‌دانید درست و غلط چیست. پس كار درست را انجام دهید.

غرور در زندگی مشترك

زن یا شوهری كه بعد از هر مشاجره بر عذرخواهی اصرار دارد، همیشه برنده است و كسی كه مهر و محبت همسر خود را انكار می‌كند، هیچ كار مفیدی برای زندگی مشترك‌شان انجام نمی‏دهد. او اجازه می‌دهد غرور و روش‌های حل مشكلات و عشق و علاقه او به همسرش راه پیدا كند و رابطه آنها به نتیجه برسد. باید ملایم‌تر باشید و راهی پیدا كنید كه مسوولیت اعمال خود را به گردن بگیرید.

با هم نبودن

باید مانند یك گل از زندگی مشترك خود مراقبت كنید. گل، بدون آب، نور خورشید و مراقبت هرگز رشد نخواهد كرد. بنابراین، باید برنامه‌ریزی كنید تا مدت زمان بیشتری را در كنار همسر خود باشید.

 

[ چهارشنبه 1 مهر1388 ] [ 17:24 ] [ افشین ]
علامه طباطبايي مي گويند: 
« در ايام تحصيل که در نجف بودم، مدتي ارتباط با ايران به سختي برقرار بود که موجب فقد زمينه مالي و کمبود وسايل اوليه رفاه مي شد. علاوه، گرمي هوا در نيمي از سال، براي ما مشکلات بيشتر فراهم مي کرد.
به همين جهت روزي خدمت استادم، آيت الله قاضي، رسيدم و قصه دل به او گفتم: [ ايشان نصايحي فرمودند ] آن گاه که از خدمت استاد مراجعت کردم، گويي آن چنان سبک بارم که در زندگي هيچ گونه ملالي ندارم و مضمون پند ايشان را به صورت شعري درآوردم. »


دوش که غم پرده ما مي دريد
 خار غم اندر دل ما مي خليد 
در بر استاد خرد پيشه ام
 طرح نمودم غم و انديشه ام
کاو به کف آيينه تدبير داشت
 بخت جوان و خرد پير داشت
گفت که « در زندگي آزاد باش!
 هان! گذران است جهان، شاد باش!
رو به خودت نسبت هستي مده!
 دل به چنين مستي و پستي مده!
زانچه نداري ز چه افسرده اي
 وز غم و اندوه، دل آزرده اي؟!
گر ببرد ور بدهد دست دوست
 ور ببرد ور بنهد ملک اوست 
ور بِکِشي يا بکُشي ديو غم
 کج نشود دست قضا را قلم
آنچه خدا خواست همان مي شود
 وآنچه دلت خواست نه آن مي شود
[ یکشنبه 8 شهریور1388 ] [ 9:43 ] [ افشین ]

 

سالروز بعثت پیامبر اعظم (ص) منادی توحید

و پیام آور صلح و دوستی مبارک باد.

 

صدای اقرا اندر غار پیچید

محمد(ص) جامه را از دوش برچید

دوباره گفت"اقرا بسم ریک

به اسم خالق هستی و خلقک"

محمد(ص) گفت" من خواندن ندانم

من امییم سخن راندن ندانم"

ندا آمد" تو را تکریم کردبم

به علم خود تو را تعلیم کردیم

تو اکنون شهر علم و اجتهادی

تو رب النوع شمشیر و جهادی

تو خورشیدی شدی در گوشه غار

که بر نور تو شد خورشید و مه تار

بتاب و روشنی بخش جهان باش

مهین پیغمبر آخر زمان باش

زمین را جهل چون شب تیره کرده

بشر را دست و پا در گیره کرده

به خارستان کفرو شرک و ظلمت

گل ایمان نروید جز به قلت

تعصب کرده چشم مردمان کور

نمایند دختران را زنده در گور

چو گرگان خون یکدیگر بریزند

بجز پستی به کاری برنخیزند

ضعیفان بردگان اقویایند

همشه حاکمان از اغنیایند

چنان شیطان به دلها لانه کرده

که کعبه بیت حق بتخانه کرده

صلا زن لا اله و عشق حق جو

تو را در آسمان نامند احمد(ص)

تو کانون صفا مرد یقینی

تو عین رحمه للعالمینی "

بیا ای دوست ما هم لا بگوییم

بجز راه خدا راهی نپوییم

به امر رب خود لبیک گوییم

به همراه ملائک جمله گوییم

سلام ورحمت حق بر محمد

الهم صل علی محمد و آل محمد(ص)

كه خود الا الله آید در پی او

بگو "لا" را که این "لا" خود کلید است

نجات از بند شیطان پلید است

نما بیت مرا از بت مطهر

صبوری کن که می گردی مظفر

بده انذار و خود دل را قوی کن

به سختی ها توکل بر ولی کن

تویی هم مصطفی و هم محمد (ص)

 

[ یکشنبه 28 تیر1388 ] [ 21:3 ] [ افشین ]

خدای خوبم ...

پروردگارم ...

مهربانم ...

شکرگذارم همه لحظات خوشی را که برایم رقم زده ای .

شاکرم تمام لحظاتی که به مذاقم دشوار است اما می دانم که مرحله ای است برای تعالی من ...

شکر گذارم برای صبری که در پذیرفتن این لحظات به من عطا می کنی ...

خوب من ...

ممنونم از آنچه سر راهم قرار می دهی تا ببینم و بشنوم و بخواهم .

ممنونم از همه آنچه که برایم می خواهی و همه آنچه از تو خواسته ام که با همه بزرگی

و محبتت اجابت می کنی .

تو را ستایش می کنم و سپاس می گویم برای توجه و عنایتی که به ما داری و برای

پنجره های تازه ای که به سوی ما و زندگیمان می گشایی .

می دانم که شکر گذاری من هیچ گاه شایسته عنایات و نعمتهای بی کران تو نخواهد بود ...

اما باز تو را شکرگذارم که شکرگذاریت را بر زبانم جاری می سازی

و باز شاکرم که زبانی به من دادی تا وسیله ای برای شکرگذاریت شود ...

مرا یاری کن تا همواره شکرگذار باشم ...

آمین

[ پنجشنبه 7 خرداد1388 ] [ 23:43 ] [ افشین ]

[ جمعه 1 خرداد1388 ] [ 23:9 ] [ افشین ]


وقتی تو خودت گیر می کنی 

وقتی همه چیز برات میشه یه سوال !

وقتی توی تکرار صحنه ها اسیر میشی

وقتی اونقدر خسته میشی که حتی از فکر کردن به فکر کردن هم بیزار میشی

وقتی کسی نیست که بفهمه چی میگی 

وقتی مطمئنی ! اونی که امروز می آد فردا میره ..

وقتی مجبوری خودتم گول بزنی 

وقتی حتی شهامت خیلی چیزها رو نداری !!!

وقتی می دونی هیچ کس و هیچ چیز خودش نیست

وقتی می دونی همه چی دروغه

وقتی می دونی که نباید به هیچ قول و قراری ! اعتماد کنی

وقتی می فهمی که نباید می فهمیدی ..

وقتی روزگار یادت میده که باید سوخت و ساخت

وقتی می خندی به اینکه کارت از گریه گذشته 

وقتی قراره هیچ چی جای خودش نباشه

وقتی منتظر یه اتفاقی و اون اتفاق هیچ وقت نمی افته ..

 وقتی نباید اونی باشی که هستی  

وقتی بهت می فهمونن دوست داشتن یه معاملست ! 

وقتی تو رو بخاطر صداقتت محکوم می کنن   

وقتی خوشحال میشن که غرورت بشکنه

وقتی حرفاتو فقط دیوار می فهمه ! ...

...

..

وقتی فقط می تونی بگی خدایا راضی ام به رضای تو ...

پس با تمام وجودت بگو :

                      الهی رضا برضائک

             خـــــدایا  راضی ام به رضای تو

[ سه شنبه 29 اردیبهشت1388 ] [ 23:34 ] [ افشین ]



دلت رو به کسی بسپار که لیاقت داشته باشه.

• نگاهت رو به کسی بدوز که قلبش برای تو بتپه.

• چشمات رو با نگاه کسی آشنا کن که زندگی رو درک کنه.

• سرت رو رو شونه های کسی بگذار که از صدای تپشای قلبت تو رو بشناسه.

• ارامش نگاهت رو به قلبی پیوند بزن که بی ریاترین باشه.

• لبخندت رو نثار کسی کن که دل به زمین نداده باشه.

• رویاهات رو با چهره کسی تصویر کن که زیبایی رو احساس کنه.

• چشم به راه کسی باش که تو رو انتظار کشیده باشه.

 عاشق باش! اما عاشق کسی که تک تک سلول هاش تقدس عشق رو درک کنند

[ سه شنبه 29 اردیبهشت1388 ] [ 1:0 ] [ افشین ]
 

 1- همسرت را عوض نکن، خودت را عوض کن.

 2- همیشه درون خود را بازبینی کن و در این بازنگری‌ها منصف باش.

 3- کنترل زندگى خود را به دست بگیر و هیچگاه نسخه‌های درمانى

دیگران را در زندگى پیاده نکن.

 4- هم به خوبی‌هایش فکر کن هم به بدی‌هایش و هنگام بحث هر دو

را مد نظر داشته باش.

 5- خود روانپزشک خویشتن باش، با جملات نیرو بخش و درمان گر بعد

از هر دلخوری به خود نیرویی تازه ببخش و بدان که این نیز بگذرد.

 6- کمتر صحبت کن و بیشتر عمل. هنگام ناراحتی زیاد سخن نگو،

عمل کن (عمل شما سکوت و آرامش در چهره ی شماست)

چرا که به هنگام ناراحتی تعادل روحی بر هم میخورد و مسائلی

گفته میشود که گاه مشکل را پیچیده تر  میکند.

 7- عیب‌های همسرت را دوست داشته باش.

 8- مردها همه یکسانند این یک روال جهانى است.

 9- مسائل کوچک را نادیده بگیر.

 10- مقایسه نکن. هیچگاه همسرت را با دیگری مقایسه نکن

چرا که مردها در عین یکسان بودن هرکدام دنیایی خاص دارند.

 11- سعی کن اختلاف سلیقه‌هایتان به نزاع نیانجامد. این را بدان

که تفاوت‌ها شکاف بوجود نمی آورد عدم تفاهم است که شکاف‌ها

را بیشتر میکند. تفاوت در اصل بسیار سازنده است اگر از آن برای

تعالى استفاده کنید.

 12- وقت آزاد خود را تنظیم کنید. این کار را برای همه اعضاء خانواده

انجام دهید و وقتى را هم به پدر بزرگها و مادربزرگها اختصاص دهید با

این کار برای خود و والدینتان ارزش قائل‌ می‌شوید.

 13- سعی نکن برای همه رفتارهای همسرت دلیل بیابی. چرا که

خواستگاه و پرورش گاه هر کدام از ما برایمان رفتار‌هایی را نهادینه

میکند.

با تلاش و صبر آن دسته از رفتار هاى نادرست را که نهادینه شده از

وجود هم محو کنید.

 14- عشق پایدار نیازمند احترام و بازگشت بعد از هر دلخوری است.

 15- قرار‌های دو نفره را فراموش نکنید. مانند اوائل ازدواج برای او

نامه‌های عاشقانه و کوتاه بنویسید و یا با او در یک جای خاطره انگیز

قرار بگذارید.

 16- با همسرت مثل یک دوست باش و مشکلات خود را همانند

یک دوست با او حل کن.

 17- با عشق همسرت را رام خود کن.

 18- جذابیت خود را همیشه حفظ کنید حتى اگر چندین سال از

ازدواجتان مى گذرد.

 19- بعضی مواقع با قواعد همسرت در زندگى بازی کن. این نوعی

احترام به افکار و منش اوست و این را بدان كه او قدر این کار را

خواهد دانست. 

[ جمعه 25 اردیبهشت1388 ] [ 12:45 ] [ افشین ]

 

دكتر پام اسپور،‌ روانشناس سرشناس رسانه‌اي در كتاب جديد خود 10 راهكار مفيد براي اين هدف ارائه كرده كه خلاصه آن در نشريه «ديلي اكسپرس» به چاپ رسيده است. اين 10 راهكار به قرار است:

1- هميشه خودجوش و باانگيزه بمانيد: كارهايي انجام دهيد كه بدون برنامه‌ريزي قبلي به نظر برسند مثلا به اداره همسرتان برويد و او را براي صرف ناهار با همديگر دعوت كنيد، بدون انتظار براي او هديه كوچكي بخريد و يا بليط كنسرت يا تئاتر به او بدهيد.

2- عشق خود را نشان دهيد: هنگام صرف شام مي‌توانيد يك موسيقي ملايم بگذاريد. شمع روشن كنيد و به همسرتان بگوييد كه چقدر در طول روز به او فكر مي‌كنيد.

3- به چشم‌هاي او نگاه كنيد: وقتي با همسرتان صحبت مي‌كنيد به صورت او نگاه كنيد. برخورد نگاه‌ها باعث مي‌شود كه بيشتر ارتباط بين يكديگر را احساس كنيد.

4- حتي براي اعلام ناموافق بودن از موافقت شروع كنيد: از مجادله و بحث با همسرتان پرهيز كنيد. وقتي مي‌خواهيد عدم موافقت خود را اعلام كنيد ابتدا با مناسب‌ترين و آرام‌ترين راه ممكن با جمله «حق با توست» شروع كنيد.

5- تغيير را هميشه مدنظر داشته باشيد: با ظاهر جديد و متفاوت همسر خود را غافلگير كنيد. با يك راه ساده و سريع مثل رنگ كردن مو يا تغيير آرايش موها مي‌توانيد اين كار را انجام دهيد.

6- يك كار غيرمنتظره انجام دهيد: مثلا پس از دوش گرفتن براي او يك حوله گرم و مرتب آماده كنيد.

7- هميشه براي عشقتان جشن بگيريد: مي‌تواند يك كار نمادين انجام دهيد مثلا گياه خاصي را كه مي‌دانيد مورد علاقه همسرتان است خريداري كنيد و يا در باغچه بكاريد و به او بگوييد كه اين كار نمايان كننده عشق شماست.

8- مراقبت و محبت كنيد: با يك كار كوچك كه مستقيما به همسرتان نفع مي‌رساند مي‌توانيد به او ابراز محبت كنيد مثلا لباس‌هاي او را به خشك شويي ببريد. اين كار شايد زمان زيادي نبرد اما به او نشان مي‌دهيد كه چقدر به فكرش هستيد.

9- با رقيبتان صميمي باشيد: اگر كسي در زندگي همسرتان وجود دارد كه وي را رقيب خود مي‌دانيد مانند بهترين دوست يا مادر همسرتان، از بحث كردن درباره آنها پرهيز كنيد و در عوض با دعوت كردن آنها براي يك شام دوستانه همسر خود را غافلگير كنيد.

10- گذشته را دوباره زنده كنيد: ‌با نگاه كردن به فيلم‌هاي تعطيلات، تصاوير خانوادگي و عكسهاي جشن ازدواج مي‌توانيد به استحكام رابطه زناشويي خود با همسرتان كمك كنيد.
 

[ یکشنبه 13 اردیبهشت1388 ] [ 22:38 ] [ افشین ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

خدایا
بگذار هرکجا تنفراست بذرعشق بکارم
هرکجا آزادگی هست ببخشایم
وهر کجا غم هست شادی نثار کنم
الهی توفیقم ده که بیش ازطلب همدلی همدلی کنم
بیش از آنکه دوستم بدارند دوست بدارم
زیرا در عطا کردن است که ستوده می شویم
و در بخشیدن است که بخشیده می شویم
دکترشریعتی
موضوعات وب
امکانات وب