تبليغاتX
همدلی
ای عاشقان در همدلی دستی برآرید بر زخم پنهان دلم مرهم گذارید

کوچیک که بوديم چه دل های بزرگی داشتيم  حالا  که بزرگيم چه دلتنگيم

کاش دلهامون به بزرگی بچگی بود 

کاش همان کودکی بوديم که حرفهايش را می شد از نگاهش خواند 

کاش برای حرف زدن نيازی به صحبت کردن نداشتيم 

کاش برای حرف زدن فقط نگاه کافی بود

کاش قلبها در چهره بود 

اما اکنون

اگر فرياد هم بزنيم کسی نمی فهمه و دل خوش کرديم که ساکتیم 

سکوت پر، بهتر از فرياد تو خاليست  

سکوتی را  که يک نفر بفهمه  بهتر  از هزار فريادی  است که هيچ کی نفهمه

سکوتی  که سرشار از ناگفته ها ست

 دنيا رو   ببين...

بچه که بوديم از آسمون  باران می آمد بزرگ شدیم از چشما مون می آد!!

بچه که بوديم همه چشمای خيسمون رو ميديدن ، بزرگ که  شديم  هيچکی  نميبينه

بچه که بوديم  تو جمع گريه می کرديم ، بزرگ که شديم تو خلوت

بچه که بوديم راحت دلمون نمی شکست ، بزرگ که شديم خيلی آسون دلمون می شکنه

بچه که  بوديم اگه دلمون می شکست با يه آبنبات دلمونو  بدست می آوردن

بزرگ که شديم وقتی دلمون رو شکستن با هيچ چيز ديگه نميشه درستش کرد،

فقط  جای شکستگيش  روی دل ميمونه و با هيچ آبنباتی درست نميشه

بچه که  بوديم همه رو  10 تا دوست  داشتيم 

بزرگ که شديم   بعضی ها رو هيچی بعضی ها رو کم و  بعضی ها رو بی نهايت دوست داريم

بچه که بوديم قضاوت نمی کرديم و همه يکسان بودن

بزرگ که شديم  قضاوتهای  درست و غلط باعث شد که اندازه دوست داشتنمون تغيير کنه

کاش هنوزم  همه رو  به اندازه  همون بچگی  10 تا  دوست داشتيم

بچه که بوديم اگه با کسی دعوا ميکرديم 1 ساعت  بعدش  از يادمون  ميرفت  

بزرگ که شديم   گاهی  دعواهامون سالها  تو يادمون  میمونه  و  آشتی هم  نمی کنيم  

بچه که بوديم گاهی   با يه تيکه نخ  سرگرم  می شديم

بزرگ که  شديم حتی 100 تا کلاف نخم سرگرممون نميکنه

بچه  که بوديم   بزرگترين آرزومون داشتن کوچکترين چيز بود 

بزرگ که  شديم   کوچکترين  آرزومون  داشتن بزرگترين  چيزه  

بچه که   بوديم آرزمون بزرگ شدن بود بزرگ که شديم حسرت برگشتن به بچگی رو داريم  

بچه که بوديم  تو بازيهامون همش ادای بزرگ ترها رو در می آورديم

بزرگ که شديم همش تو خيالمون بر ميگرديم به بچگی

بچه  که  بوديم دل درد ها را به هزار ناله  می گفتيم همه مي فهميدند

بزرگ که  شديم  درد دل  را  به صد زبان  به كسی میگیم   ...هيچ  كی  نمی فهمه 

بچه که  بوديم دوستيامون  تا نداشت  

بزرگ که شديم   همه دوستيامون تا داره

بچه که بوديم بچه بوديم

بزرگ که شدیم... بزرگ نشديم که هيچ ، ديگه همون بچه هم نيستيم 

پس می بينيم که چه دنيايی دارن بچه ها و چه  دنيايی دارن بزرگ ترها   

ای کاش هيچ وقت بزرگ نمی شديم و هميشه همون بچه باقی می موندیم.... 

 

+ نوشته شده در  شنبه 10 بهمن1388ساعت 2:18  توسط افشین  | 

استادی درشروع کلاس درس، لیوانی پراز آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببینند.

بعد از شاگردان پرسید:  

به نظر شما وزن این لیوان چقدر است؟ 

شاگردان جواب دادند:

50 گرم ، 100 گرم ، 150 گرم

استاد گفت:

من هم بدون وزن کردن، نمی دانم دقیقا“ وزنش چقدراست. 

اما سوال من این است: اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم، چه

اتفاقی خواهد افتاد؟ 


شاگردان گفتند: هیچ اتفاقی نمی افتد.

استاد پرسید:

خوب، اگر یک ساعت همین طور نگه دارم، چه اتفاقی می افتد؟

یکی از شاگردان گفت: دست تان کم کم درد میگیرد..

حق با توست. حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه؟

شاگرد دیگری گفت: دست تان بی حس می شود. عضلات به شدت تحت فشار قرار 

میگیرند و فلج می شوند. و مطمئنا“ کارتان به بیمارستان خواهد کشید و همه شاگردان

خندیدند. 

استاد گفت: خیلی خوب است. ولی آیا در این مدت وزن لیوان تغییرکرده است؟ 

شاگردان جواب دادند: نه

پس چه چیز باعث درد و فشار روی عضلات می شود؟ درعوض من چه باید بکنم؟

شاگردان گیج شدند. یکی از آنها گفت: لیوان را زمین بگذارید.

استاد گفت: دقیقا“ مشکلات زندگی هم مثل همین است.

اگر آنها را چند دقیقه در ذهن تان نگه دارید.

اشکالی ندارد. اگر مدت طولانی تری به آنها فکر کنید، به درد خواهند آمد.

اگر بیشتر از آن نگه شان دارید، فلج تان می کنند و دیگر قادر به انجام کاری نخواهید بود.

فکرکردن به مشکلات زندگی مهم است. اما مهم تر آن است که درپایان هر روز و پیش

از خواب، آنها را زمین بگذارید.

به این ترتیب تحت فشار قرار نمی گیرند، هر روز صبح سرحال و قوی بیدار می شوید

و قادر خواهید بود از عهده هرمسئله و چالشی که برایتان پیش می آید، برآیید! 

دوست من، یادت باشد که لیوان آب را هم اکنون زمین بگذاری


+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 دی1388ساعت 15:57  توسط افشین  | 

السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک


اي ماه خون، بار ديگر از راه ميرسي و با نسيم گرم كربلايي،

قصه آلاله هاي سرخ را به گوش جان مي رساني.

دوباره سكوت تاريخ را در هم مي شكني

و بغض ناله را از تنگناي حنجره ها آزاد مي كني.

بار ديگر از راه ميرسي

و برف سكوت را با آفتاب عشقي كه بر آسمان سينه داري، آب مي نمايي

و آن را به اقيانوس خروشان فرياد مي رساني!

اي ماه خدا! قدومت گرامي.


شیعیان در بزرگداشت شهدای کربلا، هر روز از دهه اول ماه محرم را مختص به یکی از بزرگان

                                            این نهضت جاویدان می دانند.  


روز اول محرم : مسلم ابن عقيل عليه السلام

روز دوم محرم : ورود کاروان به کربلا ( وروديه )

روز سوم محرم : حضرت رقيه عليها السلام

روز چهارم محرم : حضرت حر و اصحاب عليهم السلام - طفلان زينب عليهما السلام

روز پنجم محرم : اصحاب و عبدالله ابن الحسن عليهم السلام

روز ششم محرم : حضرت قاسم ابن الحسن عليه السلام

روز هفتم محرم : روضه عطش و علي اصغر عليه السلام

روز هشتم محرم : حضرت علي اکبر عليه السلام

روز نهم محرم : روز تاسوعا - حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام

روز دهم محرم : روز عاشورا - حضرت ابا عبدالله الحسين عليه السلام

- حضرت زينب عليهاالسلام و شام غريبان

روز يازدهم محرم : حرکت کاروان از کربلا

روز دوازدهم محرم : ورود کاروان به کوفه

+ نوشته شده در  جمعه 27 آذر1388ساعت 13:33  توسط افشین  | 


دست مرا بگیر که طوفان گرفته است

با من بمان که غربت من جان گرفته است


شالی برای سوز پریشانی ام بباف

این فصل سبز ، رنگ زمستان گرفته است


آواره نگاه تو مانده است سالها
این دل که راه کوه وبیابان گرفته است


یک عمر زیر سقف نگاه تو بوده ایم

امشب خبر رسید که باران گرفته است


باورمکن اگرچه ببینی به چشم خویش
دل -دوره گرد چشم تو- سامان گرفته است


این آسمان که تکیه به لبخند داده است
از ما ستاره های فراوان گرفته است


جاریست خون رگ رگ من در رگ غزل
این بودن من است که پایان گرفته است ...


+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 آذر1388ساعت 2:17  توسط افشین  | 

زوج‏های جوان شباهت زیادی به دانشجوهای سال اول دانشگاه دارند. آنها تازه مشغول یادگیری خم وچم زندگی مشترك‌اند. آگاهی از اشتباهات معمول در اوایل ازدواج می‏تواند كمك كند كه مانع بروز آنها شویم. در پیچ و خم دل‌دادگی و حرف‌های نگفته جوانی، واقعیت‌های یک عمر زندگی در کنار یکدیگر و تجربه حوادث تلخ و شیرین و مهارت‌های لازم برای شناخت و تجزیه و تحلیل مشکلات زندگی فراموش می‌شود. یادآوری چند نکته به همه ما کمک می‌کند تا مسافتی دورتر از شروع زندگی مشترک و رویاپردازی‌های عاشقانه را مشاهده کنیم...

فکر نکردن به فردای ازدواج

بعضی از همسران جوان آن چنان سرگرم جشن ازدواج می‌شوند كه نمی‌دانند درگیر چه مسایلی شده‌اند. شما متاهل شده‌اید. جشن ازدواج شاید سرگرم كننده باشد اما فقط یك روز است. اكنون شما ناچارید با یكدیگر زندگی كنید، با هم كنار بیایید و خانواده خودتان را تشكیل دهید. از برنامه‌های جشن و بازتاب آن، از تماشای فیلم عروسی تا تجدید خاطرات با دوستان لذت ببرید، اما تمام مدت، تصویر بزرگ‌تری را در ذهن داشته باشید.

تلاش برای عوض کردن خلقیات همسر

به احتمال قوی، شما به این دلیل با همسر خود ازدواج كرده‌اید كه عاشقش بوده‌اید. اگر این طور باشد، هیچ دلیلی وجود ندارد كه او را تغییر دهید. بدون شك، افراد بالغ به طرز چشم‌گیری تغییر نمی‌كنند. پس بهترین اطمینان شما این است كه همسر خود را قبول كرده و او را به خاطر منحصر به فرد بودنش و تفاوت‌هایی كه با دیگران دارد، دوست بدارید. تلاش برای عوض كردن همسرتان فقط احساسات او را جریحه‌دار كرده و زندگی مشترك شما را خراب می‌كند.

رابطه بد با خانواده همسر

اگر تا این لحظه به رابطه شما لطمه وارد شده، دست به هر كاری بزنید تا رابطه خود با خانواده همسرتان را بهبود ببخشید. اولین نفری باشید كه صلح را برقرار می‌كند، زیرا هنگام دعوای شما با خانواده همسرتان، تنها كسی كه آزرده خاطر می‌شود، همسرتان است كه احساس می‌كند بین شما گیر افتاده است.

مشاجره به‌جای گفتگو

پرخاشگری و فریاد زدن و جیغ كشیدن در حل مشكل یا اختلاف نظرها به شما و همسرتان كمكی نمی‌كند. گفتگوی آرام و منطقی شما را به پیش خواهد برد. اگر هنگام مجادله با همسرتان، نتوانید خودتان را كنترل كنید، زندگی تان را به مخاطره می‌اندازید. پس هر كاری را كه شامل این موارد است از استراحت در میانه بحث تا طلب كمك به وسیله روش‌های درمانی انجام دهید.

کوتاه بودن افق دید

هیچ‌كس دوست ندارد درباره مسایل سنگینی مثل كنترل مسایل مالی، راه‌های ممكن در صورت بچه‌دار نشدن، نحوه آمادگی برای اتفاقات پیش‌بینی نشده‌ای مثل مرگ، بحث كند. با این حال اكنون كه متاهل شده‌اید، چاره‌ای جز صحبت درباره این موضوعات ندارید. ازدواج شما به این مسایل وابسته است. عاقل باشید و در مورد تمامی این مسایل با همسر خود صحبت كنید. در صورت لزوم با دیگران مشاوره داشته باشید اما این مسایل را نادیده نگیرید. زندگی، تنها تفریح و مهمانی و خوشی نیست. درخود توانایی پذیرش مشكلات بزرگ‌تر را داشته باشید.

دعواهای بیهوده

هر انسان متاهلی با همسر خود بر سر مسایلی بحث می‌كند، از باز گذاشتن سر خمیردندان تا آویزان كردن لباس روی دستگیره در كه در نظر دیگران بی معنی است. بحث‌های خود را برای مسایل مهم‌تری نگه دارید. این دلخوری‌ها را به حال خود بگذارید. به راستی اگر تنها اشتباه همسر شما انداختن جوراب‌های كثیف روی زمین است، باید خودتان را خوش‌شانس بدانید.

حسادت

همسرتان شما را برای زندگی انتخاب كرده است. حسادت باعث اتلاف وقت شده و موجب اهانت به همسرتان می‌شود كه تصور می‌كند شما به او اعتماد ندارید. اگر او همیشه قابل اعتماد بوده است، نباید با حسادت خود حتی برای او ایجاد مزاحمت كنید. این برای رابطه سم است.

زندگی کردن مانند مجردها

اكنون زمان آن رسیده كه بزرگ شوید. گردش شبانه رفتن با دوستان، زمانی اشكال نداشت كه شما مجرد بودید و هیچ كس در منزل منتظر شما نبود. به عنوان یك فرد متاهل، انجام بعضی كارها شایسته نیست. شما می‌دانید درست و غلط چیست. پس كار درست را انجام دهید.

غرور در زندگی مشترك

زن یا شوهری كه بعد از هر مشاجره بر عذرخواهی اصرار دارد، همیشه برنده است و كسی كه مهر و محبت همسر خود را انكار می‌كند، هیچ كار مفیدی برای زندگی مشترك‌شان انجام نمی‏دهد. او اجازه می‌دهد غرور و روش‌های حل مشكلات و عشق و علاقه او به همسرش راه پیدا كند و رابطه آنها به نتیجه برسد. باید ملایم‌تر باشید و راهی پیدا كنید كه مسوولیت اعمال خود را به گردن بگیرید.

با هم نبودن

باید مانند یك گل از زندگی مشترك خود مراقبت كنید. گل، بدون آب، نور خورشید و مراقبت هرگز رشد نخواهد كرد. بنابراین، باید برنامه‌ریزی كنید تا مدت زمان بیشتری را در كنار همسر خود باشید.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 مهر1388ساعت 17:24  توسط افشین  | 

علامه طباطبايي مي گويند: 
« در ايام تحصيل که در نجف بودم، مدتي ارتباط با ايران به سختي برقرار بود که موجب فقد زمينه مالي و کمبود وسايل اوليه رفاه مي شد. علاوه، گرمي هوا در نيمي از سال، براي ما مشکلات بيشتر فراهم مي کرد.
به همين جهت روزي خدمت استادم، آيت الله قاضي، رسيدم و قصه دل به او گفتم: [ ايشان نصايحي فرمودند ] آن گاه که از خدمت استاد مراجعت کردم، گويي آن چنان سبک بارم که در زندگي هيچ گونه ملالي ندارم و مضمون پند ايشان را به صورت شعري درآوردم. »


دوش که غم پرده ما مي دريد
 خار غم اندر دل ما مي خليد 
در بر استاد خرد پيشه ام
 طرح نمودم غم و انديشه ام
کاو به کف آيينه تدبير داشت
 بخت جوان و خرد پير داشت
گفت که « در زندگي آزاد باش!
 هان! گذران است جهان، شاد باش!
رو به خودت نسبت هستي مده!
 دل به چنين مستي و پستي مده!
زانچه نداري ز چه افسرده اي
 وز غم و اندوه، دل آزرده اي؟!
گر ببرد ور بدهد دست دوست
 ور ببرد ور بنهد ملک اوست 
ور بِکِشي يا بکُشي ديو غم
 کج نشود دست قضا را قلم
آنچه خدا خواست همان مي شود
 وآنچه دلت خواست نه آن مي شود
+ نوشته شده در  یکشنبه 8 شهریور1388ساعت 9:43  توسط افشین  | 

 

سالروز بعثت پیامبر اعظم (ص) منادی توحید

و پیام آور صلح و دوستی مبارک باد.

 

صدای اقرا اندر غار پیچید

محمد(ص) جامه را از دوش برچید

دوباره گفت"اقرا بسم ریک

به اسم خالق هستی و خلقک"

محمد(ص) گفت" من خواندن ندانم

من امییم سخن راندن ندانم"

ندا آمد" تو را تکریم کردبم

به علم خود تو را تعلیم کردیم

تو اکنون شهر علم و اجتهادی

تو رب النوع شمشیر و جهادی

تو خورشیدی شدی در گوشه غار

که بر نور تو شد خورشید و مه تار

بتاب و روشنی بخش جهان باش

مهین پیغمبر آخر زمان باش

زمین را جهل چون شب تیره کرده

بشر را دست و پا در گیره کرده

به خارستان کفرو شرک و ظلمت

گل ایمان نروید جز به قلت

تعصب کرده چشم مردمان کور

نمایند دختران را زنده در گور

چو گرگان خون یکدیگر بریزند

بجز پستی به کاری برنخیزند

ضعیفان بردگان اقویایند

همشه حاکمان از اغنیایند

چنان شیطان به دلها لانه کرده

که کعبه بیت حق بتخانه کرده

صلا زن لا اله و عشق حق جو

تو را در آسمان نامند احمد(ص)

تو کانون صفا مرد یقینی

تو عین رحمه للعالمینی "

بیا ای دوست ما هم لا بگوییم

بجز راه خدا راهی نپوییم

به امر رب خود لبیک گوییم

به همراه ملائک جمله گوییم

سلام ورحمت حق بر محمد

الهم صل علی محمد و آل محمد(ص)

كه خود الا الله آید در پی او

بگو "لا" را که این "لا" خود کلید است

نجات از بند شیطان پلید است

نما بیت مرا از بت مطهر

صبوری کن که می گردی مظفر

بده انذار و خود دل را قوی کن

به سختی ها توکل بر ولی کن

تویی هم مصطفی و هم محمد (ص)

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 تیر1388ساعت 21:3  توسط افشین  | 

خدای خوبم ...

پروردگارم ...

مهربانم ...

شکرگذارم همه لحظات خوشی را که برایم رقم زده ای .

شاکرم تمام لحظاتی که به مذاقم دشوار است اما می دانم که مرحله ای است برای تعالی من ...

شکر گذارم برای صبری که در پذیرفتن این لحظات به من عطا می کنی ...

خوب من ...

ممنونم از آنچه سر راهم قرار می دهی تا ببینم و بشنوم و بخواهم .

ممنونم از همه آنچه که برایم می خواهی و همه آنچه از تو خواسته ام که با همه بزرگی

و محبتت اجابت می کنی .

تو را ستایش می کنم و سپاس می گویم برای توجه و عنایتی که به ما داری و برای

پنجره های تازه ای که به سوی ما و زندگیمان می گشایی .

می دانم که شکر گذاری من هیچ گاه شایسته عنایات و نعمتهای بی کران تو نخواهد بود ...

اما باز تو را شکرگذارم که شکرگذاریت را بر زبانم جاری می سازی

و باز شاکرم که زبانی به من دادی تا وسیله ای برای شکرگذاریت شود ...

مرا یاری کن تا همواره شکرگذار باشم ...

آمین

+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 خرداد1388ساعت 23:43  توسط افشین  | 

+ نوشته شده در  جمعه 1 خرداد1388ساعت 23:9  توسط افشین 


وقتی تو خودت گیر می کنی 

وقتی همه چیز برات میشه یه سوال !

وقتی توی تکرار صحنه ها اسیر میشی

وقتی اونقدر خسته میشی که حتی از فکر کردن به فکر کردن هم بیزار میشی

وقتی کسی نیست که بفهمه چی میگی 

وقتی مطمئنی ! اونی که امروز می آد فردا میره ..

وقتی مجبوری خودتم گول بزنی 

وقتی حتی شهامت خیلی چیزها رو نداری !!!

وقتی می دونی هیچ کس و هیچ چیز خودش نیست

وقتی می دونی همه چی دروغه

وقتی می دونی که نباید به هیچ قول و قراری ! اعتماد کنی

وقتی می فهمی که نباید می فهمیدی ..

وقتی روزگار یادت میده که باید سوخت و ساخت

وقتی می خندی به اینکه کارت از گریه گذشته 

وقتی قراره هیچ چی جای خودش نباشه

وقتی منتظر یه اتفاقی و اون اتفاق هیچ وقت نمی افته ..

 وقتی نباید اونی باشی که هستی  

وقتی بهت می فهمونن دوست داشتن یه معاملست ! 

وقتی تو رو بخاطر صداقتت محکوم می کنن   

وقتی خوشحال میشن که غرورت بشکنه

وقتی حرفاتو فقط دیوار می فهمه ! ...

...

..

وقتی فقط می تونی بگی خدایا راضی ام به رضای تو ...

پس با تمام وجودت بگو :

                      الهی رضا برضائک

             خـــــدایا  راضی ام به رضای تو

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 اردیبهشت1388ساعت 23:34  توسط افشین  | 



دلت رو به کسی بسپار که لیاقت داشته باشه.

• نگاهت رو به کسی بدوز که قلبش برای تو بتپه.

• چشمات رو با نگاه کسی آشنا کن که زندگی رو درک کنه.

• سرت رو رو شونه های کسی بگذار که از صدای تپشای قلبت تو رو بشناسه.

• ارامش نگاهت رو به قلبی پیوند بزن که بی ریاترین باشه.

• لبخندت رو نثار کسی کن که دل به زمین نداده باشه.

• رویاهات رو با چهره کسی تصویر کن که زیبایی رو احساس کنه.

• چشم به راه کسی باش که تو رو انتظار کشیده باشه.

 عاشق باش! اما عاشق کسی که تک تک سلول هاش تقدس عشق رو درک کنند

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 اردیبهشت1388ساعت 1:0  توسط افشین 

 

 1- همسرت را عوض نکن، خودت را عوض کن.

 2- همیشه درون خود را بازبینی کن و در این بازنگری‌ها منصف باش.

 3- کنترل زندگى خود را به دست بگیر و هیچگاه نسخه‌های درمانى

دیگران را در زندگى پیاده نکن.

 4- هم به خوبی‌هایش فکر کن هم به بدی‌هایش و هنگام بحث هر دو

را مد نظر داشته باش.

 5- خود روانپزشک خویشتن باش، با جملات نیرو بخش و درمان گر بعد

از هر دلخوری به خود نیرویی تازه ببخش و بدان که این نیز بگذرد.

 6- کمتر صحبت کن و بیشتر عمل. هنگام ناراحتی زیاد سخن نگو،

عمل کن (عمل شما سکوت و آرامش در چهره ی شماست)

چرا که به هنگام ناراحتی تعادل روحی بر هم میخورد و مسائلی

گفته میشود که گاه مشکل را پیچیده تر  میکند.

 7- عیب‌های همسرت را دوست داشته باش.

 8- مردها همه یکسانند این یک روال جهانى است.

 9- مسائل کوچک را نادیده بگیر.

 10- مقایسه نکن. هیچگاه همسرت را با دیگری مقایسه نکن

چرا که مردها در عین یکسان بودن هرکدام دنیایی خاص دارند.

 11- سعی کن اختلاف سلیقه‌هایتان به نزاع نیانجامد. این را بدان

که تفاوت‌ها شکاف بوجود نمی آورد عدم تفاهم است که شکاف‌ها

را بیشتر میکند. تفاوت در اصل بسیار سازنده است اگر از آن برای

تعالى استفاده کنید.

 12- وقت آزاد خود را تنظیم کنید. این کار را برای همه اعضاء خانواده

انجام دهید و وقتى را هم به پدر بزرگها و مادربزرگها اختصاص دهید با

این کار برای خود و والدینتان ارزش قائل‌ می‌شوید.

 13- سعی نکن برای همه رفتارهای همسرت دلیل بیابی. چرا که

خواستگاه و پرورش گاه هر کدام از ما برایمان رفتار‌هایی را نهادینه

میکند.

با تلاش و صبر آن دسته از رفتار هاى نادرست را که نهادینه شده از

وجود هم محو کنید.

 14- عشق پایدار نیازمند احترام و بازگشت بعد از هر دلخوری است.

 15- قرار‌های دو نفره را فراموش نکنید. مانند اوائل ازدواج برای او

نامه‌های عاشقانه و کوتاه بنویسید و یا با او در یک جای خاطره انگیز

قرار بگذارید.

 16- با همسرت مثل یک دوست باش و مشکلات خود را همانند

یک دوست با او حل کن.

 17- با عشق همسرت را رام خود کن.

 18- جذابیت خود را همیشه حفظ کنید حتى اگر چندین سال از

ازدواجتان مى گذرد.

 19- بعضی مواقع با قواعد همسرت در زندگى بازی کن. این نوعی

احترام به افکار و منش اوست و این را بدان كه او قدر این کار را

خواهد دانست. 

+ نوشته شده در  جمعه 25 اردیبهشت1388ساعت 12:45  توسط افشین  | 

 

دكتر پام اسپور،‌ روانشناس سرشناس رسانه‌اي در كتاب جديد خود 10 راهكار مفيد براي اين هدف ارائه كرده كه خلاصه آن در نشريه «ديلي اكسپرس» به چاپ رسيده است. اين 10 راهكار به قرار است:

1- هميشه خودجوش و باانگيزه بمانيد: كارهايي انجام دهيد كه بدون برنامه‌ريزي قبلي به نظر برسند مثلا به اداره همسرتان برويد و او را براي صرف ناهار با همديگر دعوت كنيد، بدون انتظار براي او هديه كوچكي بخريد و يا بليط كنسرت يا تئاتر به او بدهيد.

2- عشق خود را نشان دهيد: هنگام صرف شام مي‌توانيد يك موسيقي ملايم بگذاريد. شمع روشن كنيد و به همسرتان بگوييد كه چقدر در طول روز به او فكر مي‌كنيد.

3- به چشم‌هاي او نگاه كنيد: وقتي با همسرتان صحبت مي‌كنيد به صورت او نگاه كنيد. برخورد نگاه‌ها باعث مي‌شود كه بيشتر ارتباط بين يكديگر را احساس كنيد.

4- حتي براي اعلام ناموافق بودن از موافقت شروع كنيد: از مجادله و بحث با همسرتان پرهيز كنيد. وقتي مي‌خواهيد عدم موافقت خود را اعلام كنيد ابتدا با مناسب‌ترين و آرام‌ترين راه ممكن با جمله «حق با توست» شروع كنيد.

5- تغيير را هميشه مدنظر داشته باشيد: با ظاهر جديد و متفاوت همسر خود را غافلگير كنيد. با يك راه ساده و سريع مثل رنگ كردن مو يا تغيير آرايش موها مي‌توانيد اين كار را انجام دهيد.

6- يك كار غيرمنتظره انجام دهيد: مثلا پس از دوش گرفتن براي او يك حوله گرم و مرتب آماده كنيد.

7- هميشه براي عشقتان جشن بگيريد: مي‌تواند يك كار نمادين انجام دهيد مثلا گياه خاصي را كه مي‌دانيد مورد علاقه همسرتان است خريداري كنيد و يا در باغچه بكاريد و به او بگوييد كه اين كار نمايان كننده عشق شماست.

8- مراقبت و محبت كنيد: با يك كار كوچك كه مستقيما به همسرتان نفع مي‌رساند مي‌توانيد به او ابراز محبت كنيد مثلا لباس‌هاي او را به خشك شويي ببريد. اين كار شايد زمان زيادي نبرد اما به او نشان مي‌دهيد كه چقدر به فكرش هستيد.

9- با رقيبتان صميمي باشيد: اگر كسي در زندگي همسرتان وجود دارد كه وي را رقيب خود مي‌دانيد مانند بهترين دوست يا مادر همسرتان، از بحث كردن درباره آنها پرهيز كنيد و در عوض با دعوت كردن آنها براي يك شام دوستانه همسر خود را غافلگير كنيد.

10- گذشته را دوباره زنده كنيد: ‌با نگاه كردن به فيلم‌هاي تعطيلات، تصاوير خانوادگي و عكسهاي جشن ازدواج مي‌توانيد به استحكام رابطه زناشويي خود با همسرتان كمك كنيد.
 

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 اردیبهشت1388ساعت 22:38  توسط افشین  | 

 

کاش وقتی زندگی فرصت دهد

گاهی از پروانه ها یادی کنیم

کاش بخشی از زمان خویش را

وقف قسمت کردن شادی کنیم

کاش وقتی آسمان بارانی ست

از زلال چشم هایش تر شویم

وقت پاییز از هجوم دست باد

کاش مثل پونه ها پر پر شویم

کاش وقتی چشم هایی ابریند

به خود آییم و سپس کاری کنیم

از نگاه زرد گلدانهایمان

کاش با رغبت پرستاری کنیم

کاش دلتنگ شقایق ها شویم

به نگاه سرخ شان عادت کنیم

کاش شب وقتی که تنها می شویم

با خدای یاس ها خلوت کنیم

کاش گاهی در مسیر زندگی

باری از دوش نگاهی کم کنیم

فاصله های میان خویش را

با خطوط دوستی مبهم کنیم

کاش با چشمانمان عهدی کنیم

وقتی از اینجا به دریا می رویم

جای بازی با صدای موج ها

درد های آبیش را بشنویم

کاش مثل آب مثل چشمه سار

گونه نیلوفری را تر کنیم

ما همه روزی از اینجا می رویم

کاش این پرواز را باور کنیم

کاش با حرفی که چندان سبز نیست

قلب های نقره ای را نشکنیم

کاش هر شب با دو جرعه نور ماه

چشم های خفته را رنگی زنیم

کاش بین ساکنان شهر عشق

رد پای خویش را پیدا کنیم

کاش با الهام از وجدان خویش

یک گره از کار دل ها وا کنیم

کاش رسم دوستی را ساده تر

مهربان تر آسمانی تر کنیم

کاش در نقاشی دیدارمان

شوق ها را ارغوانی تر کنیم

کاش اشکی قلب مان را بشکند

با نگاه خسته ای ویران شویم

کاش وقتی شاپرک ها تشنه اند

ما به جای ابر ها گریان شویم

کاش وقتی آرزویی می کنیم

از دل شفاف مان هم رد شود

مرغ آمین هم از آنجا بگذرد

حرفهای قلبمان را بشنود

+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 فروردین1388ساعت 0:30  توسط افشین  | 



بهار آمد بهار آمد سلام آورد مستان را

از آن پیغامبر خوبان پیام آورد مستان را

زبان سوسن از ساقی کرامتهای مستان گفت

شنید آن سرو از سوسن قیام آورد مستان را

ز اول باغ در مجلس نثار آورد آنگه نقل

چو دید از لاله کوهی که جام آورد مستان را

ز گریه ابر نیسانی دم سرد زمستانی

چه حیلت کرد کز پرده به دام آورد مستان را

سقاهم ربهم خوردند و نام و ننگ گم کردند

چو آمد نامه ساقی چه نام آورد مستان را

درون مجمر دلها سپند و عود میسوزد

که سرمای فراق او زکام آورد مستان را

درآ در گلشن باقی برآ بر بام کان ساقی

ز پنهان خانه غیبی پیام آورد مستان را

چو خوبان حله پوشیدند درآ در باغ و پس بنگر

که ساقی هر چه درباید تمام آورد مستان را

که جانها را بهار آورد و ما را روی یار آورد

ببین کز جمله دولتها کدام آورد مستان را

ز شمس الدین تبریزی به ناگه ساقی دولت

به جام خاص سلطانی مدام آورد مستان را

+ نوشته شده در  یکشنبه 16 فروردین1388ساعت 23:57  توسط افشین  | 

سال ۸۷ با همه فراز و نشیب و تلخ و شیرینی هایش رو به پایان است

و صدای پای بهار هر روز نزدیک و نزدیکتر می شود.

در قانون اين طبيعت باشكوه، هر تولدي زيبا و شورانگيز است

و اينك نويدتولدي دوباره به گوش مي رسد. بهار فصل تولد و شكفتن است.

 بهار كه مي رسد خيلي اتفاقها مي افتد و مناظر زيبا و حيرت انگيزي

خلق مي شود؛

جوان شدن طبيعت، بازشدن شكوفه گل ها، جوانه زدن برگ درختان،

سربرآوردن گياه از خاك، عطرخوش نسيم فروردين، صداي دل انگيز رود،

آفتاب مطبوع، ملايم و نوازشگر بهاري، نم نم باران، بوي برگ هاي

خيس جنگل، دوباره متولد مي شود.

صداي بال پرستو مي آيد، هزاران گنجشك بر شاخسار درختان نغمه سر

مي دهند،

كبوتران در آسمان آبي به پرواز در مي آيند، آواز چلچله ها شنيدني است.

بنفشه ها زير تنه درختان كهنه، سربرمي آورند و شكوفه هاي درختان

چشم ها را مي نوازد،

بوي ياس و بنفشه مي آيد.

اين همه زيبايي و طراوت، روح ما را به وجد مي آورد و قلبمان را

روشن مي كند.

اين تازگي و نشاط طبيعت و احساس لطيفي كه به ما دست مي دهد،

مي تواند شروع يك حركت مثبت در آغاز سال باشد، يك تغيير و تحول شايسته.

دعاي تحويل سال يادتان هست؟ اين دعاي پرمعنا از زمين و زمان

شنيده مي شود:

«يا محول الحول والاحوال!»

در چنين روزها و شب هايي كه مبهوت خلقت او مي شويم،

نگاه و احساسمان را به هستي تازه كنيم تا به سوي بهترين حال ها،

رهنمون شويم.

صداي پاي بهار مي آيد. به بهار فكر كنيم تا شاد، بانشاط و پرلبخند باشيم

مثل طبيعت بهاري.

دوستان و همراهان عزیز:

این آخرین آپ من در سال ۸۷ هست ، پیشاپیش میلاد با سعادت

پیامبر اعظم(ص) و فرزند بزرگوارش امام جعفر صادق (ع) و سال جدید

را به حضور همه سروران گرامی تبریک عرض می کنم ، امیدوارم سالی

خوش توام با سلامتی و موفقیت در پیش روی داشته باشید.

هنگام تحویل سال که یکی از مواقع استجابت دعا هست ، این بنده حقیر

را هم از دعای خیر فراموش نفرمایید.

یا حق

بهار می آید

با ترانه دل انگیز باران

و ترنم شیرین جویبار

که رگهای خاک را از زلال جاری عشق آکنده سازد

باشد تا

طراوت سبز جوانه ها را به میهمانی خانه های دلمان بخوانیم

و با سرخی ایمان لاله ها پیمان ببندیم

تنگ بلورین زندگی تان مالامال شبنم عشق وایثار

+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 اسفند1387ساعت 0:16  توسط افشین  | 

 

 

شاید دیگر مرا نشناسی!

شاید مرا به یاد نیاوری ، اما من خوب تو را میشناسم . ما همسایه شما بودیم

و شما همسایه ما و همهء ما همسایه خدا.

 یادم می آید گاهی وقت ها می رفتی و زیر بال فرشته ها قایم میشدی .

و من همه آسمان را دنبالت  میگشتم، تو می خندیدی و من پشت خنده ها پیدایت میکردم.

 خوب یادم هست که آن روزها عاشق آفتاب بودی . توی دستت همیشه قاچی از خورشید بود ،

نور از  لای انگشت های نازکت میچکید . راه که میرفتی ردی از روشنی روی کهکشان می ماند.

 یادت می آید؟ گاهی شیطنت می کردیم و می رفتیم سراغ شیطان.

تو گلی بهشتی به سمتش پرت  میکردی و او کفرش در می آمد . اما زورش به ما نمی رسید .

فقط میگفت: همین که پایتان به زمین  برسد ، میدانم چطور از راه به درتان کنم.

 تو شلوغ بودی ، آرام و قرار نداشتی . آسمان را روی سرت میگذاشتی

و شب تا صبح از این ستاره به آن ستاره می پریدی

و صبح که میشد در آغوش نور به خواب میرفتی.

 اما همیشه خواب زمین را میدیدی . آرزویی، رویاهای تو را قلقلک میداد.

دلت میخواست به دنیا بیایی و  همیشه این را به خدا می گفتی

و آن قدر گفتی و گفتی تا خدا به دنیایت آورد ، ما  هم به دنیا آمدیم و  همه چیز تمام شد .

 تو اسم مرا از یاد بردی و من اسم تو را . ما دیگرنه همسایه هم بودیم و نه همسایه خدا.

 ما گم شدیم و خدا را گم کردیم ...........

 دوست من ، همبازی بهشتی ام ! نمی دانم چقدر دلم برایت تنگ شده .

هنوز آخرین جمله خدا توی گوشم زنگ میزند:

"از قلب تو تا من یک راه مستقیم است، اگر گم شدی از این راه بیا."

 بلند شو ، از دلت شروع کن . شاید دوباره همدیگر را پیدا کنیم.

 

یادش بخیر ، اما خدا را یادمان رفت

سر مشقهاي آب بابا يادمان رفت

رسم نوشتن با قلمها يادمان رفت

گل کردن لبخندهاي همکلاسي

با يک نگاه ساده حتي يادمان رفت

ترس از معلم، حل تمرين پاي تخته

آن زنگهاي بي معما يادمان رفت

راه فرار از مشقهاي توي خانه

"اي واي ننوشتيم آقا" يادمان رفت

آن روزها را آنقدر شوخي گرفتيم

جديت((تصميم کبري )) يادمان رفت

شعر((خداي مهربان)) را حفظ کرديم

يادش بخير اما خدا را يادمان رفت

در گوشمان خواندند رسم آدميت

آن حرفها را زود اما يادمان رفت

فردا چه کاره ميشوي؟ موضوع انشاء

ساده نوشتيم آنقدر تا يادمان رفت

ديروز تکليف آب بابا بود و خط خورد

تکليف فردا، نان و بابا يادمان رفت

یا حق

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 اسفند1387ساعت 23:58  توسط افشین  | 

 

اگر امروز صبح سالم از خواب برخاستید، قدر سلامتى خود را بدانید زیرا جمعیتی مطابق با یک میلیون نفر تا یک هفته دیگر زنده نخواهند بود.

اگر تاکنون از آسیب‌هاى جنگ،
تنهایى در سلول زندان، عذاب شکنجه، 
یا گرسنگى در امان بوده‌اید،
وضعیت شما از وضعیت ٥٠٠ میلیون نفر در دنیا بهتر است.

اگر می‌توانید بدون ترس از زندانى شدن یا مرگ، وارد مسجد (یا کلیسا) شوید، وضع شما از ٣ میلیون نفر در دنیا بهتر است.

اگر در یخچال شما خوراکى و غذا وجود دارد،
اگر کفش و لباس دارید،
اگر تختخواب و سرپناهى دارید،
در این صورت شما از ٧٥٪ مردم جهان ثروتمندتر هستید.
اگر در بانکى حساب دارید، و اگر در جیب‌تان پول دارید،

شما به ٨٪ مردم دنیا که چنین شرایطى دارند تعلّق دارید.

اگر شما این نوشته را می‌خوانید، از سه خوشبختى بهره‌مند هستید:
1- یک کسى به فکر شما بوده است.
2- شما به ٢٠٠ میلیون نفرى که قادر به خواندن نیستند تعلّق ندارید. 
3- شما جزو ١٪ از مردم دنیا هستید که کامپیوتر دارند.

به قولی :
    طورى کار کنید که انگار نیازى به پول ندارید،

    طورى عشق بورزید که انگار هرگز آزرده خاطر نشده‌اید،  
    طورى برقصید که انگار هیچکس شما را نمی‌بیند، 
    طورى آواز بخوانید که انگار هیچکس صداى شما را نمی‌شنود، 
    و بالاخره طورى زندگى کنید که انگار زمین، بهشت جاودانه است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 اسفند1387ساعت 20:27  توسط افشین  | 

 

به آرامی آغاز به مردن می‌كنی 
اگر سفر نكنی، 
اگر كتابی نخوانی، 
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی، 
اگر از خودت قدردانی نكنی. 

به آرامی آغاز به مردن می‌كنی 
زمانی كه خودباوری را در خودت بكشی، 
وقتی نگذاری دیگران به تو كمك كنند. 

به آرامی آغاز به مردن می‌كنی 
اگر برده‏ی عادات خود شوی، 
اگر همیشه از یك راه تكراری بروی … 
اگر روزمرّگی را تغییر ندهی 
اگر رنگ‏های متفاوت به تن نكنی، 
یا اگر با افراد ناشناس صحبت نكنی. 

تو به آرامی آغاز به مردن می‌كنی 
اگر هنگامی كه با شغلت،‌ یا عشقت شاد نیستی، آن را عوض نكنی، 
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نكنی، 
اگر ورای رویاها نروی، 
اگر به خودت اجازه ندهی 
كه حداقل یك بار در تمام زندگی‏ات 
ورای مصلحت‌اندیشی بروی .. . . 

امروز زندگی را آغاز كن! 
امروز مخاطره كن! 

امروز كاری كن! 
نگذار كه به آرامی بمیری! 
شادی را فراموش نكن

 

 

 هر لحظه به اندازه ای که شاد هستی از آن توست

 

هرگز به انتهای جاده چشم مدوز. آخر همه جاده ها نادیدنی و گنگ است. به جای آن کناره های جاده را نظاره کن. جایی که الان در آن قرار داری

غم انگیزی زندگی در این نیست که زود تمام می شود بلکه در این است که ما برای آغاز حس زندگی خیلی منتظر می مانیم

 

 

عاقل به کنار جوی پی پل می گشت

دیــــــوانه پابرهنــه از رود گــذشــت

 

 

 

وقتی  دست گرم خود را به سمت کسی دراز می کنیم و او به سردی جواب می دهد نباید نگران باشیم. باید بدانیم که سرمای دست او به ما منتقل نمی شود بلکه برعکس این گرمای محبت ماست که نهایتا بر وجود او غالب خواهد شد.

 

 

زندگی جاده دو طرفه ای نیست که از آن سو هم کسی به سمت ما بیاید. فریب خطهای که در جاده های زندگی رسم کرده ایم را نباید بخوریم

  

ثروت نهایتا از آن کسی است که با تلاش و پشتکار لیاقت خود را برای داشتنش اثبات می کند. با طلبکار بودن از دنیا ، کاینات کسی را ثروتمند نمی کند.

 

+ نوشته شده در  شنبه 12 بهمن1387ساعت 23:55  توسط افشین  | 

 

 

عمر شما از زمانی شروع می شود كه اختیار سرنوشت خویش را در

دست می گیرید.

آفتاب به گیاهی حرارت می دهد كه سر از خاك بیرون آورده باشد.

تنها راهی كه به شكست می انجامد، تلاش نكردن است.

دشوارترین قدم، همان قدم اول است.

امید، درمانی است كه شفا نمی دهد، ولی كمك می كند تا درد را

تحمل كنیم.

بجای آنكه به تاریكی لعنت فرستید، یك شمع روشن كنید.

آنچه شما درباره خود فكر می كنید، بسیار مهمتر از اندیشه هایی

است که دیگران درباره شما دارند.

همواره بیاد داشته باشید آخرین كلید باقیمانده، شاید بازگشاینده

قفل در باشد.

برای كسی كه آهسته و پیوسته می رود، هیچ راهی دور نیست.

وقتی زندگی چیز زیادی به شما نمی دهد، بخاطر این است

كه شما چیز زیادی از آن نخواسته اید.

در اندیشه آنچه كرده ای مباش، در اندیشه آنچه نكرده ای باش.

امروز، اولین روز از بقیة عمر شماست.

آنچه جذاب است سهولت نیست، دشواری هم نیست، بلكه دشواری

رسیدن به سهولت است.

وقتی توبیخ را با تمجید پایان می دهید، افراد درباره رفتار و عملكرد

خود فكر می كنند،نه رفتار و عملكرد شما.

سخت كوشی هرگز كسی را نكشته است، نگرانی از آن است كه

انسان را از بین می برد.

اگر همان كاری را انجام دهید كه همیشه انجام می دادید،همان

نتیجه ای را می گیرید كه همیشه می گرفتید.

ما زمان را تلف نمی كنیم، زمان است كه ما را تلف می كند.

افراد موفق كارهای متفاوت انجام نمی دهند، بلكه كارها را ب

گونه ای متفاوت انجام می دهند.

پیش از آنكه پاسخی بدهی با یك نفر مشورت كن ولی پیش

از آنكه تصمیم بگیری با چند نفر مشاوره ای داشته باش.

كار بزرگ وجود ندارد، به شرطی كه آن را به كارهای كوچكتر

تقسیم كنیم.

كارتان را آغاز كنید، توانایی انجامش بدنبال می آید.

انسان همان می شود كه اغلب به آن فكر می كند.

آنكه می تواند نسبت به نیكی دیگران ناسپاس باشد، از دروغ گفتن

باك ندارد.

هركس، آنچه را كه دلش خواست بگوید، آنچه را كه دلش

نمی خواهد می شنود.

اگر هر روز راهت را عوض كنی، هرگز به مقصد اصلی نخواهی رسید.

كسانی كه نمی توانند فرصت كافی برای تفریح بیابند،دیر یا زود

وقت خود را صرف معالجه می كنند.

صاحب اراده، فقط پیش مرگ زانو می زند، و آن هم در تمام عمر،

بیش از یك مرتبه نیست.

وقتی شخصی گمان كرد كه دیگر احتیاجی به پیشرفت ندارد،

باید تابوت خود را آماده كند.

كسانی كه در انتظار زمان نشسته اند، آنرا از دست خواهند داد.

كسی كه در آفتاب زحمت كشیده، حق دارد در سایه استراحت كند.

بهتر است دوباره سئوال كنی، تا اینكه یكبار راه را اشتباه بروی.

هرگاه مشكلی را مطرح می كنید، برای رفع آن هم راه حلی

پیشنهاد كنید.

كیفیت جامع یعنی درست انجام دادن همه كارها در همان بار اول.

آنقدر شكست خوردن را تجربه كنید تا راه شكست دادن را بیاموزید.

اگر خود را برای آینده آماده نسازید، بزودی متوجه خواهید شد كه

متعلق به گذشته هستید.

خانه ات را برای ترساندن موش، آتش مزن.

خودتان را به زحمت نیندازید كه از معاصران یا پیشینیان بهتر گردید،

سعی كنید از خودتان بهتر شوید.

اینجا، كار تمام نشده است، حتی آغاز پایان هم نیست،

اما شاید پایان آغاز باشد.

خداوند به هر پرنده‌ای دانه‌ای می‌دهد، ولی آن را داخل

لانه‌اش نمی‌اندازد.

تنها راهی كه به شكست می‌انجامد، تلاش نكردن است.

درباره درخت، بر اساس میوه‌اش قضاوت كنید، نه بر اساس برگهایش.

از لجاجت بپرهیزید كه آغازش جهل و پایانش پشیمانی است.

انسان هیچ وقت بیشتر از آن موقع خود را گول نمی‌زند كه

خیال می‌كند دیگران را فریب داده است.

كسی كه دوبار از روی یك سنگ بلغزد، شایسته است كه هر دو

پایش بشكند.

هركه با بدان نشیند، اگر طبیعت ایشان را هم نگیرد، به طریقت

ایشان متهم گردد.

كسی كه به امید شانس نشسته باشد، سالها قبل مرده است.

اگر جلوی اشتباهات خود را نگیرید، آنها جلوی شما را خواهند گرفت.

اینكه ما گمان می‌كنیم بعضی چیزها محال است، بیشتر برای آن است

كه برای خود عذری آورده باشیم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 دی1387ساعت 23:28  توسط افشین  |